ترجمه وتوضیح سوره المجادله

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی‎ که رحمت عامّش شامل همه و رحمت خاصّش ‎از آن مؤمنین است.

قَدْ سَمِعَ اللَّـهُ قَوْلَ الَّتِی تُجَادِلُکَ فِی زَوْجِهَا وَتَشْتَکِی إِلَى اللَّـهِ وَاللَّـهُ یَسْمَعُ تَحَاوُرَ‌کُمَاۚ إِنَّ اللَّـهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ‌ ﴿١

قطعا خدا سخن زنی را که درباره ­ی شوهرش با تو مجادله می­کرد و به خدا شکایت می­نمود، شنید؛ وخدا گفتگوی شما را می­شنود. همانا خدا شنوای بیناست (۱)

آیه­ ی شریفه در مورد “ظهار” است که در عرب جاهلیت یکی از اقسام طلاق بود؛ به این صورت که وقتی می­خواستند زن را برخود حرام کنند، می­گفتند: تو نسبت به من مانند پشت مادرم هستی، که با گفتن این کلام زنش از او جدا و تا ابد بر او حرام می­شده است. بعد از اسلام یکی از مسلمانان مدینه همسر خود را ظهار کرد و بعد هم پشیمان شد. همسرش نزد رسول خدا (ص) آمد و جریان را عرضه داشت و راه چاره ­ای خواست تا دوباره شوهرش به او برگردد. در این­جا بود که این آیات نازل شد؛ خدا درخواست آن زن را که با تو در مورد شوهرش مجادله می­کرد و به خدا شکایت می­برد، شنید و مستجاب کرد، چون خداوند شنوا و بینا است.

الَّذِینَ یُظَاهِرُ‌ونَ مِنکُم مِّن نِّسَائِهِم مَّا هُنَّ أُمَّهَاتِهِمْۖ إِنْ أُمَّهَاتُهُمْ إِلَّا اللَّائِی وَلَدْنَهُمْۚ وَإِنَّهُمْ لَیَقُولُونَ مُنکَرً‌ا مِّنَ الْقَوْلِ وَزُورً‌اۚ وَإِنَّ اللَّـهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ‌ ﴿٢

افرادی  از شما که  زنان­شان را “ظهار” می­کنند، آنها مادران­شان  نیستند. مادرانشان تنها کسانی هستند که ایشان را زاییده ­اند، و به طور قطع آنها سخنی زشت و باطل می­گویند، و البته خدا باگذشت و آمرزنده است (٢)

پس آیه با قاطعیت تمام حکم ظهار را لغو و اثرش را که همان حرام شدن زن به شوهرش بوده را نفی می­نماید؛ و اثر دیگر را که مادرشان همسر برای شوهر باشد را انکار می­کند، و برای تأکید بیشتر می­فرماید: مادران همان  زنانی هستند که ایشان را زاییده ­اند، برای بار دوم تأکید می­کند که آنها با عمل ظهار، هم سخن زشتی می­گویند، به خاطر این که مطابق با شرع نیست؛ و هم دروغ می­گویند،  به این علت که حرف­شان مطابق با واقعیت نیست، چون مادر، مادر است و همسر، همسر است. باید توجه داشت که “عفو” اشاره به بخشش خداست، “غفور” اشاره به پوشاندن گناه دارد. پس خداوند تعالی می­فرماید :افرادی را که قبل از نزول این آیات ظهار کرده‌اند، می­بخشد.

وَالَّذِینَ یُظَاهِرُ‌ونَ مِن نِّسَائِهِمْ ثُمَّ یَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِ‌یرُ‌ رَ‌قَبَهٍ مِّن قَبْلِ أَن یَتَمَاسَّاۚ ذَٰلِکُمْ تُوعَظُونَ بِهِۚ وَاللَّـهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ‌ ﴿٣

و کسانی که بعضی از زنانشان را ظهار می‎کنند، سپس ازگفته‎ی خود بازمی‎گردند، باید پیش از آن که آمیزش کنند، بنده ای را آزاد نمایند. این است که به آن پند داده می­شوید، و خدا به آنچه می­کنید آگاه است (٣)

معنای آیه واضح است، فقط باید گفت که دستور آزاد کردن برده توصیه­ ای است از سوی خدایی که آگاه به عمل شماست؛  و می­داند که چنین کفّاره­ای، این خاصیت را دارد که آثار سوء ظهار را از بین برده و نفوس شما را تربیت می­کند تا بتوانید خود را در برابر این گونه کارهای زشت که از نظر اسلام نادیده گرفته نمی­شود، کنترل کنید.

فَمَن لَّمْ یَجِدْ فَصِیَامُ شَهْرَ‌یْنِ مُتَتَابِعَیْنِ مِن قَبْلِ أَن یَتَمَاسَّاۖ فَمَن لَّمْ یَسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّینَ مِسْکِینًاۚ ذَٰلِکَ لِتُؤْمِنُوا بِاللَّـهِ وَرَ‌سُولِهِۚ وَتِلْکَ حُدُودُ اللَّـهِۗ وَلِلْکَافِرِ‌ینَ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿۴

و هرکه نیابد، باید پیش از آمیزش، دو ماه پیاپی روزه بگیرد، و هرکس نتواند، شصت مستمند را اطعام کند. این برای آن است که به خدا و پیامبرش ایمان بیاورید، و این­ها مرزهای الهی است، و برای کافران عذابی دردناک است (۴)

هرکس که توانایی آزاد کردن برده نداشته باشد، دو ماه متوالی قبل از آمیزش جنسی روزه بگیرد، و فردی که توانایی این را هم نداشته باشد، شصت مسکین را اطعام کند. یعنی زشتی عمل ظهار در اسلام، به قدری است که برای آن مجازات سنگینی قرار داده است تا از آن جلوگیری نماید. کفاره­ هایی که واجب شده برای این است که، رابطه‌ی همسری حفظ گردد و در عین حال گوش مالی باشد برای آنها تا بر رسوم جاهلیت بازنگردند. در واقع این حکم و سایر احکامی که در دین اسلام آمده است، حدود خدای تعالی هستند؛ و با مخالفت خود از آن تجاوز نکنید.ظاهرا مراد از کفار، همان کسانی هستند که حکم خدا را رد می­کنند. البته احتمال هم دارد که مراد از کفر، کفر عقیدتی نباشد، بلکه کفر عملی، یعنی نافرمانی باشد. بنابراین؛ عذاب دردناکی برای آنها خواهد بود.

فَمَن إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللَّـهَ وَرَ‌سُولَهُ کُبِتُوا کَمَا کُبِتَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْۚ وَقَدْ أَنزَلْنَا آیَاتٍ بَیِّنَاتٍۚ وَلِلْکَافِرِ‌ینَ عَذَابٌ مُّهِینٌ ﴿۵

بی‎گمان کسانی‎که با خدا و رسولش دشمنی و مخالفت می‌کنند خوار و ذلیل می­شوند،  چنان که  پیشینیان آنها  خوار  و  ذلیل  شدند  و  همانا  آیات  روشن  را فرستاده ­ایم، و کافران را عذابی خفت بار است (۵)

اگر دستور داده شد که از حدود خدا تجاوز و تعدی نشود، برای این است که هرکس با خدا و رسولش در بیفتد، مانند امت­های پیشین خوار و ذلیل می­شود. و چون این دستورات و احکام و حدود روشن،  از ناحیه­ ی خداوند است؛ و رسول خدا (ص) درتبلیغ رسالت صادق و امین است، پس هیچ بهانه‌ و عذری برای مخالفت و تعدی وجود ندارد. بنابراین؛ اگر این دستورات را رد کنید عذابی خوارکننده خواهید داشت.

 یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللَّـهُ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُواۚ أَحْصَاهُ اللَّـهُ وَنَسُوهُۚ وَاللَّـهُ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ ﴿۶

روزی که خداوند همه­ ی آنان را برانگیزد و به آنچه کرده­ اند آگاه­ شان سازد. خدا حساب آن را نگه­داشته و آنها فراموش کرده‌اند، و خدا برهر چیزی گواه است (۶)

عذاب دردناک و خوارکننده برای کافران در روزی است که خدا زنده­ شان کرده و آنان را از آنچه انجام داده ­اند با خبر می­ سازد، در حالی که خدا همه­ ی اعمال و کردار آنها را شماره کرده است؛ هرچند خود آنها اعمال­ شان را به فراموشی سپرده‌اند. بنابراین؛ وقتی چشم­شان به نامه ­ی اعمال­شان می­افتد، فریادشان بلند می‌شود که این نامه از کیست که هر کار کوچک و بزرگی در آن ثبت شدهاست؟ پس،  چون خداوند ناظر و شاهد همه چیز است، نه فقط اعمال، که نیّات و عقاید را نیز ثبت می­کند.

أَلمَ تَرَ‌ أَنَّ اللَّـهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْ‌ضِۖ مَا یَکُونُ مِن نَّجْوَىٰ ثَلَاثَهٍ إِلَّا هُوَ رَ‌ابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَهٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَىٰ مِن ذَٰلِکَ وَلَا أَکْثَرَ‌ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ مَا کَانُواۖ ثُمَّ یُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا یَوْمَ الْقِیَامَهِۚ إِنَّ اللَّـهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿٧

آیا ندانسته ­ای که خدا آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است می­داند؟ سه نفر با هم نجوا نمی­کنند مگر این که او چهارمین آنهاست، و پنج‌ نفر با هم نجوا نمی­کنند مگر این که او ششمین آنهاست، و نه کمتر از آن و نه بیشتر مگر این که هر کجا باشند او همراه آنهاست، سپس روز قیامت آنها را از اعمال­ شان آگاه می­سازد، بی­ گمان خداوند بر هر چیزی داناست (٧)

در واقع، آیه  برای تأکید حضور خدا در همه­ جا و آگاهی او بر همه چیز می­فرماید: خدا آنچه را در آسمان‌ها و زمین است می داند.  به همین دلیل آنهایی که درگوشی صحبت می‌کنند، هرچند نفر هم که باشند خدا نیز یک نفر از ایشان است . بنابراین؛ در علم و آگاهی آنها شریک است و دانای به سخنان ایشان است، هیچ تفاوت نمی­کند که نجوا کنندگان کجایند؛ زیرا هیچ مکانی از خدای سبحان خالی نیست، در عین حال که او در مکان نمی­ گنجد؛ احاطه ­ی علمی خداوند نسبت به نجوا کنندگان سبب می‌شود تا در روز قیامت حقیقت اعمال اهل نجوا برملا شود.

اَلَمْ تَرَ‌ إِلَى الَّذِینَ نُهُوا عَنِ النَّجْوَىٰ ثُمَّ یَعُودُونَ لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَیَتَنَاجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِیَتِ الرَّ‌سُولِ وَإِذَا جَاءُوکَ حَیَّوْکَ بِمَا لَمْ یُحَیِّکَ بِهِ اللَّـهُ وَیَقُولُونَ فِی أَنفُسِهِمْ لَوْلَا یُعَذِّبُنَا اللَّـهُ بِمَا نَقُولُۚ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ یَصْلَوْنَهَاۖ فَبِئْسَ الْمَصِیرُ‌ ﴿٨

آیا ندیدی کسانی را که  از  نجوا کردن  منع شده  بودند،  باز  به آنچه از آن  نهی شده­ اند برمی­ گردند؟ و به گناه و تعدی و مخالفت پیامبر بایکدیگر نجوا می­کنند و چون نزد تو می ­آیند تو را به آن شیوه که خدا سلام و تحیّت نگفته است، سلام می­دهند و دردل خود می‎گویند: چرا خداوند ما را به خاطر گفته­ هایمان عذاب نمی‎کند؟! جهنم برای آنان کافی است، وارد آن می­شوند، و چه بد فرجامی است (۸)

آیه­ی شریفه دلالت دارد بر این که در بین جمعی از منافقین و مؤمنینِ بیماردل، نجوا کردن علیه رسول خدا (ص) و مؤمنین حقیقی شایع شده بود، و سخنان بیخ­ گوشی­ شان پیرامون گناه و دشمنی و نافرمانی از آنجناب بوده تا به این وسیله مؤمنین واقعی را آزار دهند، و آنها را محزون کنند. سپس می­فرماید: این نجوا کردن شامل انواعی از گناهان بود؛  مانند “اثم” که اعمالی را گویند که اثر سوء دارد، ولی اثر سوئش فقط به خودش می­رسد، نظیر می ­گساری، بی ­نمازی که مربوط به حق الله است. و”عدوان” که به معنای نادیده گرفتن حق الناس است مثل تجاوز به حقوق مردم. و سومی “معصیتِ رسول الله” که نافرمانی از فرمان ایشان به عنوان رئیس حکومت است  .بنابراین؛ نجوا دو قسم می­تواند باشد، یکی اصل این عمل، صرف نظر از این که معصیت خدا باشد یا نباشد، و دوم آن نجوایی که شامل انواعی از گناهان باشد. عمل زشتِ دیگر این افراد این بود که وقتی به رسول خدا می­رسیدند می­ گفتند: السام علیک و کلمه­ ی”سام” به معنای مرگ است .در حالی که درود و تحیّت خدا سلام است، که تحیّتی است مبارک و طیب، ولی آنها سلام نمی­ کردند؛ اما در دل خود می­ گفتند: اگر اعمال ما بد است و تو هم فرستاده ­ی خدایی پس چرا خدا ما را عذاب نمی­کند؟ خدا پاسخ می­دهد که منافقین اشتباه کردند که عذاب الهی را انکار کردند چون به طور قطع وارد جهنم خواهند شد و همان برای آنها کافی است.

یَاأَیُّهَا الَّذِیْنَ ءَامَنُوا إِذَا تَنَاجَیْتُمْ فَلَاتَنَاجَوا بِالْإِثْمِ وَ الْعُدوَانِ وَ مَعْصِیَتِ الرَّسُولِ وَ تَنَاجَوا بِالْبِرِّ وَ التَّقْوَى وَاتَّقُوا اللهَ الَّذِى إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ(٩)

ای کسانی که ایمان آورده­ اید! چون با یکدیگر نجوا می­کنید، در باب گناه و تعدی و نافرمانی پیامبر نجوا نکنید، و به نیکوکاری و پرهیزکاری نجوا کنید، و از خدایی که به سوی او محشور می­شوید پروا کنید (٩)

یعنی اگرچه نفس نجوا برای یهود و منافقین و بیماردلان حرام است، اما برای مؤمنان واقعی اگر ایجاد سوء ظن و نگرانی نکنند مجاز است؛ به شرط این که محتوای آن برّ و تقوا باشد. منظور از” برّ” تمامی کارهای خیر است که در مقابل “عدوان” است و “تقوا” آن عملی است که “اثم” نباشد (توضیح عدوان و اثم درآیه­ی قبل داده شد.) آنگاه مطلب با امر به تقوا و تهدید از قیامت تأکید می­شود.

إِنَّمَا النَّجْوَىٰ مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیْسَ بِضَارِّ‌هِمْ شَیْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّـهِۚ وَعَلَى اللَّـهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ﴿١٠

جز این نیست که نجوا از شیطان است، تا کسانی را که ایمان آورده­ اند محزون کند، ولی جز به اذن خدا هیچ آسیبی به آنها نمی­رساند، و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند (١٠)

یعنی نجوایی که آن روز در میان منافقین جریان داشت از ناحیه­ ی شیطان بود، تا به این ترتیب مسلمانان، پریشان خاطر و غمگین شوند و خیال کنند بلایی می­ خواهد بر سر آنها بیاید؛ اما خدا بعد از آن که مطابق شرایطی نجوا را بر مؤمنینِ واقعی تجویز فرمود، حالا ایشان را دلگرم می­ سازد که توطئه‌های آنها بی­اثر است مگر به خواست خدا؛ زیرا زمام امور همه به دست اوست. پس به خدا توکل کنید و از نجوای آنها دلواپس نباشید.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قِیلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللَّـهُ لَکُمْۖ وَإِذَا قِیلَ انشُزُوا فَانشُزُوا یَرْ‌فَعِ اللَّـهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَ‌جَاتٍۚ وَاللَّـهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ‌ ﴿١١

ای کسانی که ایمان آورده ­اید!  هرگاه به شما گفته شد در مجلس­ ها جای باز کنید، جای باز کنید، تا خدا برای شما جای بگشاید. و چون گفته شد برخیزید، برخیزید، تا خدا کسانی از شما را که ایمان آورده و کسانی را که علم داده شده ­اند، درجات عظیمی ببخشاید، وخداوند به آنچه انجام می­دهیدآگاه است(۱۱)

آیه بعضی از آداب معاشرت را بیان می­دارد، می­فرماید: ای مؤمنین! وقتی به شما گفته می­شود جمع و جور بنشینید و جای بدهید تا دیگران هم بتوانند بنشینند، وسعت بدهید تا خدا هم در بهشت به شما وسعت دهد؛ و اگر به شما پیشنهاد می­شود که از جای خود برخیزید تا دیگری که به جهت خستگی یا کهولت و یا علم و تقوای­شان سزاوارترند، بنشینند، بپذیرید و جای خود را به او بدهید. سپس آیه­ ی شریفه دلالت می­کند بر این که مؤمنین دو طایفه­ اند، یکی آنهایی که تنها مؤمنند، دوم آنهایی که هم مؤمنند و هم عالمند، که ایشان نسبت به طایفه اول برتری دارند و صاحب درجات عظیمی هستند؛ و این حاکی از تعظیم و احترام گذاشتن به علمای امت است. از آنجا که عده ­ای این آداب را با خلوص نیت و عده ­ای با اکراه انجام می­ دهند، می­فرماید: خدا به آنچه انجام می­دهید آگاه است.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نَاجَیْتُمُ الرَّ‌سُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوَاکُمْ صَدَقَهًۚ ذَٰلِکَ خَیْرٌ‌ لَّکُمْ وَأَطْهَرُ‌ۚ فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّـهَ غَفُورٌ‌ رَّ‌حِیمٌ ﴿١٢

ای کسانی که ایمان آورده ­اید! چون با پیامبر نجوا کنید، پیش از نجوایتان صدقه­ ای تقدیم بدارید. چون این برای شما بهتر و پاکیزه­تر است پس اگر چیزی نیافتید، بی­ گمان خدا آمرزنده ی مهربان است (۱۲)

توضیح این که مسلمانان ثروتمند، زیاد با رسول خدا (ص) گفتگوی آهسته و سرّی داشتند و شاید می­ خواستند این را برای خود نوعی امتیاز در برابر فقرا به حساب آورند، در نتیجه فقرا از این بابت ناراحت می­ شدند و دلهای­ شان می­ شکست. بنابراین؛ خداوند به این افراد دستور داد تا قبل از نجوا با پیامبر، به فقرا صدقه دهند تاهم رفع نیاز حاجتمندان بشود، و هم دلها به هم نزدیک بشود، و کینه­ ها زدوده شود و هم قلوب اغنیا از حب مال پاک شود، اما اگر فقرا قصد نجوا کردن در مورد نیازهای خود را داشتند، در این صورت ایشان مکلف به پرداخت صدقه نبوده و خدا ایشان را عفو می­کند چون او غفور و رحیم است.

أَأَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوَاکُمْ صَدَقَاتٍۚ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتَابَ اللَّـهُ عَلَیْکُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلَاهَ وَآتُوا الزَّکَاهَ وَأَطِیعُوا اللَّـهَ وَرَ‌سُولَهُۚ وَاللَّـهُ خَبِیرٌ‌ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴿١٣

آیا ترسیدید که پیش از نجوایتان صدقه ­هایی بدهید؟ پس حالا که عمل نکردید و خدا هم بر شما بخشود، نماز را به پا دارید و زکات دهید و خدا و رسول او را اطاعت کنید، و خدا به آنچه می­کنید آگاه است(۱۳)

در واقع آیه قبل آزمون جالبی شد، و همه­ ی اصحاب جز علی(ع) از دادن صدقه‎ی نجوا خودداری کردند و روشن شد که حبّ مال در دل ایشان بیش از علاقه به نجوای با پیامبر(ص) بود و نیز معلوم شد که در این نجواها اغلب، مسایل حیاتی مطرح نمی­شد. بنابراین؛ این آیه، حکم آیه­ی قبل را نسخ کرد و فرمود: حال که از اعمالی که به آن مکلف شدید، سرباز زدید و خدا هم به خاطر عفو و مغفرتش توبه­ ی شما را پذیرفت پس رجوع خدا را غنیمت شمرید و سایر تکالیف را مانند نماز و روزه را انجام دهید. باید توجه داشت وجوب صدقه برای نجوا کردن با رسول و نسخ آن بعد از مدت کوتاهی، نشان می­دهد که هدف آزمایش افراد پرمدعا بود که از این طریق اظهار علاقه به رسول خدا می­کردند، زیرا هنگامی که معلوم شد اظهار علاقه باید توأم با بذل مال باشد همگی خاموش شدند.

أَلَمْ تَرَ‌ إِلَى الَّذِینَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّـهُ عَلَیْهِم مَّا هُم مِّنکُمْ وَلَا مِنْهُمْ وَیَحْلِفُونَ عَلَى الْکَذِبِ وَهُمْ یَعْلَمُونَ ﴿١۴ أَعَدَّ اللَّـهُ لَهُمْ عَذَابًا شَدِیدًاۖ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿١۵

آیا ندیدی کسانی را که قومی را دوست گرفتند، که خدا بر آنها خشم گرفته است؟ اینان نه از شما هستند نه از آنها، و به دروغ سوگند می­خورند در حالی که خودشان می­دانند (۱۴) خداوند برای آنها عذابی  سخت فراهم کرده  است، به  راستی آنها  بد عمل کردند (۱۵)

در میان نجوا کنندگان با رسول خدا (ص) افراد منافقی بودند که از این کار برای پوشاندن توطئه­ هایشان و اظهار نزدیکی به مسلمانان استفاده می­کردند. یعنی منافقین، یهود را به دوستی خود انتخاب کردند، زیرا “مغضوب علیهم” طبق آیه(۶/مائده) همان یهود است. اما این منافقین به لحاظ سرگردانی بین کفر و ایمان وقتی به شما می­رسند اظهار مسلمانی می­کنند، و وقتی به یهود می­رسند با آنها اظهار دوستی می­کنند، درواقع به حسب ظاهرشان، نه از یهود هستند و نه از مسلمانان، گرچه واقعیت حال­شان این است که ملحق به یهودند. منافقین برای شما سوگند دروغ می­خورند که از شما مؤمنانند، اما خوب می­دانند که دروغ می­گویند. خداوند برای آنها عذابی سخت تهیه دیده و بدون شک این عذاب عادلانه است چون ایشان در عمل زشت خود مداومت و اصرار داشتند.

اتَّخَذُوا أَیْمَانَهُمْ جُنَّهً فَصَدُّوا عَن سَبِیلِ اللَّـهِ فَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ ﴿١۶

سوگندهای خود را سپری گرفتند، و از راه خدا بازداشتند، پس برای ایشان عذابی خفت بار است (۱۶)

منافقین سوگندهای خود را پرده و پوشش خود کردند تا به وسیله­ ی آن، تهمت و سوءظن را از خود دفع کنند وهرجا عملی از آنها سر زد که مؤمنین را در عقایدشان به شک و تردید انداخته، آنان را مثل خود از راه خدا که همان اسلام است منصرف سازند، با سوگندهای دروغ خود را تبرئه کنند، و خود را از معرض بی­آبرویی و رسوا شدن حفظ کنند؛ اما خداوند با عذابی خوار­کننده جواب مناسب را به آنها خواهد داد.

لَّن تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُم مِّنَ اللَّـهِ شَیْئًاۚ أُولَـٰئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ‌ۖ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴿١٧

دربرابر خدا نه اموال­شان و نه اولادشان چیزی را از آنها بر طرف نمی­ سازد. آنها یاران آتشند و در آن جاودانند (۱۷)

آن انگیزه ­ای که وادارشان می­کرد که چنین موضع­گیری داشته باشند متاع زندگی دنیا  بود، یعنی  همان  اولاد  و اموال که  همه­ی  تکیه­ گاه­شان  بود.  اما   در مقابل آن عذابی که خدا برای آنها معین کرده، و آنها محتاج خلاصی از آن هستند، دیگر متاع دنیا کارساز نیست، آنها اهل آتشند و جاودانه در آن می­مانند. پس تا دیر نشده به خدا ایمان بیاورند و او را بپرستند.

یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللَّـهُ جَمِیعًا فَیَحْلِفُونَ لَهُ کَمَا یَحْلِفُونَ لَکُمْۖ وَیَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلَىٰ شَیْءٍۚ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْکَاذِبُونَ ﴿١٨

روزی که خدا همه­ ی آنها را برمی­ انگیزد، پس برای خدا سوگند می ­خورند، چنان که برای شما سوگند می­ خوردند، و می­ پندارند که بر چیزی هستند .آگاه باش که آنها همان دروغگویانند (۱۸)

یعنی قیامت، تجلی­گاه اعمال و روحیات و ملکات انسان در این دنیاست و از آنجا که منافقان این روحیه را همراه خود به قیامت می ­آورند، با این که می­دانند خدا علّام الغیوب است و چیزی بر او مخفی نیست، اما باز طبق ملکه و عادت خود، برای خدا هم سوگند دروغ می­خورند، اما آنها در صحنه­ ی قیامت در وضعیتی نیستند که بتوانند حق را بپوشانند و از برملا شدن دروغ جلوگیری کنند. پس خداوند با عبارت “بدانیدآنها دروغگویانند” ایشان را در دنیا و آخرت رسوا می­سازد.

 اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِکْرَ‌ اللَّـهِۚ أُولَـٰئِکَ حِزْبُ الشَّیْطَانِۚ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُ‌ونَ ﴿١٩ إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللَّـهَ وَرَ‌سُولَهُ أُولَـٰئِکَ فِی الْأَذَلِّینَ ﴿٢٠

شیطان  بر آنها چیره شده و خدا را از یادشان برده است.آنها حزب شیطانند. آگاه باش که حزب شیطان همان زیانکارانند (۱۹) بی ­تردید، کسانی که با خدا و رسولش دشمنی و مخالفت می­کنند، آنها خوارترین افرادند (۲۰)

یعنی منافقان مغرور و دروغگو که همه ­ی همّت ­شان مال و مقام است، دربست تحت اختیار شیطانند و به کلی خدا را فراموش کرده ­اند، نه تنها منحرف می­شوند بلکه در زمره­ ی شیاطین درمی ­آیند و به گمراه ساختن دیگران همّت می­کنند. به فرموده­ ی امام علی(ع) شیطان، آنگاه بر دوستان خود چیره می­شود که حق و باطل بایکدیگر ممزوج می­شود و اینجا فتنه­ ها آغاز می­گردد. و دشمنان خدا و رسول خوارترین مخلوقاتند، چون وقتی بین دو متخاصم، یکی، دارای همه­ ی عزّت­ها باشد(خدای عز و جل) قهرا برای طرف دیگر، همه­ ی ذلّت­ هاست (حزب شیطان)

کَتَبَ اللَّـهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُ‌سُلِیۚ إِنَّ اللَّـهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ ﴿٢١

خدا مقرر داشته که: قطعا من و رسولانم پیروز می­شویم. همانا خداوند، قوی شکست ناپذیر است.(۲۱)

آیه قطعی بودن پیروزی بر دشمنان و حزب شیطان را تأکید می­کند و این که خدا از هر جهت غالب است. ۱) از جهت استدلال: برای این که درک حق و خضوع در مقابل آن فطری انسان است، پس اگر حق به درستی و از طریق مناسب، برای فردی روشن شود بدون درنگ آن را می­فهمد و در ضمیرش نسبت به آن خاضع می­شود، هرچند که ممکن است در عمل خاضع نشود و پیروی هوای نفس مانع خضوع عملیش گردد. ۲) از جهت تأیید غیبی:  یعنی به نفع حق و به ضرر باطل قضا راندن، بهترین نمونه ­اش انواع عذاب­ هایی است که خدای تعالی بر سر امت ­های گذشته که دعوت انبیا را تکذیب کردند، آورد، مانند قوم نوح. ۳) از جهت طبیعتی که ایمان به خدا و رسول دارد: چون مؤمنی که در راه حق قیام می‎کند و معتقد است اگر پیروز شود یا کشته شود در هر دو حال رستگار است، و دفاع او از حق محدود به هیچ حدی نیست، صاحب قدرتی نفوذناپذیر می­شود؛ همان­طور که در جنگ­هایی مانند بدر اتفاق افتاد.

لَّاتَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّـهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ‌ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّـهَ وَرَ‌سُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَ‌تَهُمْۚ أُولَـٰئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُم بِرُ‌وحٍ مِّنْهُۖ وَیُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِ‌ی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ‌ خَالِدِینَ فِیهَاۚ رَ‌ضِیَ اللَّـهُ عَنْهُمْ وَرَ‌ضُوا عَنْهُۚ أُولَـٰئِکَ حِزْبُ اللَّـهِۚ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّـهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿٢٢

هیچ قومی را نیابی که به خدا و روز واپسین ایمان آورده باشند، در حالی که با کسانی که با خدا و رسولش مخالفت کرده ­اند دوستی کنند، هرچند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشان آنها باشند.  آنانند که ایمان را در دل­های شان رقم زده و با روحی از ناحیه­ ی خودش آنها را تقویت فرموده، و آنها را در باغ­هایی از بهشت وارد می­کند که نهرها از زیر درختانش جاری است، جاودانه در آن می­ مانند؛ خدا از آنها خشنود است، و آنان نیز از خدا خشنودند؛ آنها حزب الله هستند؛ بدانید حزب الله همان پیروزان و رستگارانند (۲۲)

یعنی کسی که به خدا و رسولش و روز جزا ایمان دارد ممکن نیست با دشمنان خدا دوستی کند هرچند که سبب و انگیزه­ ی دوستی در آنان وجود داشته باشد؛ حتی اگر پدرش یا پسرش یا برادرش باشد و یا قرابتی دیگر داشته باشد. در واقع جمع میان محبت خدا و محبت دشمنان خدا محال است. وقتی مؤمنین حقیقی این چنین هستند، پس امدادهای الهی شامل حال آنها شده و ایمان در قلب­ شان مستقر می­گردد و به وسیله­ ی روحی از جانب خدا تقویت می­شوند و به نوعی حیاتِ معنویِ جدید دست می­ یابند، که خدا به مؤمنان حقیقی افاضه می­کند.  قابل توجه این که، روحی که مؤمنین خالص با آن تقویت می­ شوند عبارت است: از مبدأ حیات که قدرت و شعور از آن ناشی می­شود یعنی در مؤمنین علاوه بر روح نباتی، حیوانی و انسانی که در مؤمن و کافر مشترک است، روحی دیگر وجود دارد که از آن حیاتی دیگر ناشی می­شود و منشأ قدرت و شعور جدیدی می­گردد، این روح یکی از مراتب روح انسانی است و بعد از آن که ایمان به حد کمال برسد به آن نایل می­گردند و دیگر از آن جدا نمی­شوند. در انتهای آیه نیز خدا به آنها وعده­ ی جمیل بهشت و دخول در آن را می­دهد؛ زیرا خدا از ایشان راضی است و رضایت خدا عبارت است از: رحمت خاصه­ ی او که مخصوص مؤمنین خالص است؛ و ایشان هم از خدا راضی هستند برای این که با رسیدن به آن زندگی پاک و بهشت خرّم، شادمان و خرسند می­ شوند.اینها که دارای ایمانی خالص­ اند همان حزب خدایند و بی­ هیچ شکی حزب الله در دنیا و آخرت پیروز است.