ترجمه و توضیح سوره الاحقاف ۳۵ – ۱۷

 وَالَّذِی قَالَ لِوَالِدَیْهِ أُفٍّ لَّکُمَا أَتَعِدَانِنِی أَنْ أُخْرَ‌جَ وَقَدْ خَلَتِ الْقُرُ‌ونُ مِن قَبْلِی وَهُمَا یَسْتَغِیثَانِ اللَّـهَ وَیْلَکَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللَّـهِ حَقٌّ فَیَقُولُ مَا هَـٰذَا إِلَّا أَسَاطِیرُ‌ الْأَوَّلِینَ ﴿١٧ أُولَـٰئِکَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِم مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنَّهُمْ کَانُوا خَاسِرِ‌ینَ ﴿١٨

و آن که به پدر و مادر خود گفت: اف بر شما! آیا به من وعده می­ دهید که بیرون آورده می­ شوم و حال آن که پیش از من نسل­ ها گذشتند، و آن دو به خدا زاری می­ کنند که: وای بر تو! ایمان بیاور، وعده­ ی خدا حق است، و او پاسخ می­ دهد: این­ها جز افسانه­ ی پیشینیان نیست (۱۷) آنها کسانی­ اند که وعده­ ی عذاب بر آنها در گروهایی از جنّ و انس که پیش از آنها بگذشتند حتمی شد که بی تردید آنها زیان‎کارند (۱۸)

در این آیه سخن از افرادی است که در نقطه­ ی مقابل نیکوکاران هستند، افرادی که به خدا و رسولش و معاد کفر می­ ورزند، در نتیجه عاق پدر و مادر می ­شوند. چون هرچه والدینش او را به معاد دعوت م ی­کنند، فرزند با خیره سری و توهین به والدین می­گوید: اف بر شما، آیا مرا تهدید می­ کنید به این که یک بار دیگر مرا از قبر بیرون م ی­آورند، و برای پس دادن حساب حاضرم می­کنند، مرا به معاد تهدید می­ کنید؟ در حالی که امت­ هایی که قبل از من بودند و هلاک شدند، احدی از آنان زنده و مبعوث نشد. این شخص نابخرد این قدر نمی­ فهمد، که اگر بعضی از مردگان گذشته زنده می­ شدند، در دنیا زنده می­ شدند، در حالی که زنده شدن مرده ­ها مربوط به قیامت است. اما پدر و مادرش در مقابل این لجاجت ­ها و جهالت ­ها تسلیم نمی ­شوند و از خدا یاری می­ طلبند، تا در متمایل کردن دل فرزندشان به سوی ایمان کمک­ شان فرماید، و به فرزند خود می­ گویند: وای بر تو به خدا و به آنچه رسولش آورده که یکی از آنها وعده به معاد است، ایمان بیاور، و مطمئن باش که وعده­ی خدا به معاد که به وسیله­ ی رسولانش داده، وعده ­ای حق است. اما او به والدین خود می­ گوید: همه ­ی این وعده و وعیدهایی که به من می‎دهید به جز خرافات قرون گذشته و مردم وحشی سابق نیست. چنین افرادی که عذاب خدا بر آنها حتمی شده در زمره ­ی امت­ های گذشته از جن و انس هستند که زیانکار شدند و نه تنها سودی به دست نیاوردند،  بلکه تمام سرمایه­ های وجودی خود را از دست دادند.

وَلِکُلٍّ دَرَ‌جَاتٌ مِّمَّا عَمِلُوا وَلِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمَالَهُمْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ ﴿١٩

 و برای هریک بر حسب آنچه انجام داده­ اند درجاتی است، و تا اعمال­ شان را تمام بدهد، و آنها مورد ستم واقع نخواهند شد (۱۹)

می ­فرماید: برای هر یک از نامبردگان، یعنی مؤمنین نیکوکار، و کافران بدکار، به تناسب اعمال­ شان جایگاه ­ها متفاوت خواهند بود.آری برای بهشت درجاتی و برای دوزخ هم درکاتی است. پس ما آنان را درجه بندی کردیم، تا اعمال­ شان تمام و کامل به ایشان برسد، یعنی خدا عین اعمال­ شان را به خودشان بر می­ گرداند، و در این صورت ظلمی به ایشان نشود. پس به این حساب آیه مورد بحث از آیاتی خواهد بود که بر تجسم اعمال دلالت می­ کند.

وَیَوْمَ یُعْرَ‌ضُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا عَلَى النَّارِ‌ أَذْهَبْتُمْ طَیِّبَاتِکُمْ فِی حَیَاتِکُمُ الدُّنْیَا وَاسْتَمْتَعْتُم بِهَا فَالْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا کُنتُمْ تَسْتَکْبِرُ‌ونَ فِی الْأَرْ‌ضِ بِغَیْرِ‌ الْحَقِّ وَبِمَا کُنتُمْ تَفْسُقُونَ ﴿٢٠

و آن روز که کافران بر آتش عرضه شوند، نعمت­ های پاکیزه­ ی خود را در زندگی دنیایتان بردید و از آنها برخوردار شدید، پس امروز به سزای آن که در زمین به ناحق سرکشی می­ کردید و به سبب آن که نافرمانی م ی­کردید، به عذابی خوار­کننده  مجازات می­شوید (۲۰)

درکلام خدای تعالی آیاتی هست که می­ فرماید: دوزخ بر کفار عرضه می­ شود (کهف/۱۰۰) و آن وقتی است که جهنم خود را برای اولین بار به کفار نشان می‎دهد. و در این آیه می­ فرماید: کفار بر دوزخ عرضه می­ شوند، و آن زمانی است که کفار مورد حساب و رسیدگی قرار گرفتند و تکلیف­ شان معلوم شد. وقتی آنها به جهنم عرضه می ­شوند به ایشان گفته می­ شود: شما همه­ ی آن نعمت­ های الهی را که باید امروز از آنها لذت ببرید در زندگی دنیا از بین بردید، و از آنها برای رسیدن هرچه بیشتر به آرزوهای دنیایی بهره بردید، نه وسیله برای زندگی آخرت و آمادگی برای آن، دیگر چیزی برایتان نمانده، که امروز در این عالم از آن لذت ببرید. پس امروز سزای شما عذابی است که در آن خواری و ذلت است، خواری این عذاب، در مقابل آن تکبر و سرکشی است که در دنیا می‎کردید، و زیر بار حق نمی ­رفتید، و عذابش در مقابل فسق و اعمال زشتی است که انجام می ­دادید. پس آیه برخورداری از نعمت ­های دنیوی را سرزنش نم ی­کند، بلکه بهره برداری­هایی را که از روی استکبار و فسق باشد، سرزنش می­کند.

وَاذْکُرْ‌ أَخَا عَادٍ إِذْ أَنذَرَ‌ قَوْمَهُ بِالْأَحْقَافِ وَقَدْ خَلَتِ النُّذُرُ‌ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّـهَ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ ﴿٢١

و برادر عادیان را به یادآور، آن گاه که قوم خود را در احقاف هشدار داد، با آن که پیش از او و پس از او نیز هشداردهندگانی بودند که: جز خدا را نپرستید. واقعا من بر شما از عذاب روزی هولناک می ­ترسم (۲۱)

منظور از این برادر، هود پیغمبر (ع) است، که مردم سرزمین احقاف را که در جنوب جزیره العرب بود، انذار می­ کرد. تعبیر به (اخ) برای بیان نهایت دلسوزی و صفای این پیامبر نسبت به قوم خویش است. هود قوم خود را در شرایطی انذار می­ کرد،که قبل از او و در زمان او با فاصله­ ی‎ کم و زیاد پیامبران دیگری نیز مبعوث شده بودند،که زیربنا و محتویات دعوت همه­ ی ‎آنها توحید بوده است. و همه گفتند: که غیر خدا را نپرستید. و سپس هود (ع) قوم خود را تهدید کرده و می‎فرماید: من بر شما از عذاب روز بزرگ، روزی که همه منقرض خواهید شد، می ­ترسم.

 قَالُوا أَجِئْتَنَا لِتَأْفِکَنَا عَنْ آلِهَتِنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن کُنتَ مِنَ الصَّادِقِینَ ﴿٢٢ قَالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِندَ اللَّـهِ وَأُبَلِّغُکُم مَّا أُرْ‌سِلْتُ بِهِ وَلَـٰکِنِّی أَرَ‌اکُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ ﴿٢٣

گفتند: آیا به سوی ما آمده­ ای تا ما را از خدایانمان برگردانی؟ پس آنچه به ما وعده می­ دهی بیاور اگر راست می­گویی (۲۲) گفت: جز این نیست که آگاهی نزد خداست، و من آنچه را بدان فرستاده شده ­ام به شما ابلاغ می­ کنم، ولی شما را مردمی جاهل می ­بینم (۲۳)

قوم عاد در مقابل تهدید آن­جناب این گونه پاسخ می­ دهند که: آیا به سراغ ما آمده ­ای که ما را به دروغ و افترا از الهه و خدایانمان منحزف کنی، آن عذابی را که مترسک ما کرده ­ای بیاور، یعنی می­ خواهند بگویند: تو از آوردن آن عذاب عاجزی، و به دروغ ما را تهدید می­ کنی، و در انذارت ما را فریب می­ دهی. هود (ع) در پاسخ آنها گفت: من تنها آنچه را مأمور به ابلاغ آن هستم به شما ابلاغ می‎کنم، دیگر علمی به این که آن عذابی که مأمور شده‎ام شما را از آن بیم دهم چیست؟ و چگونه؟ و چه وقت است؟ ندارم، و قدرتی هم نسبت به آن ندارم. اما درست است که من علمی به آن عذاب که در آمدنش عجله می‎کنید ندارم، ولی این قدر می­ دانم که شما مردمی جاهلید، و نفع و ضرر خود را و خیر و شرّتان را تشخیص نمی ­دهید، برای این که دعوت خدا را ردّ می­ کنید، و آیات او را تکذیب می ­کنید، و عذابی را که از آن تهدیدتان می ­کند مسخره می‎کنید.

فَلَمَّا رَ‌أَوْهُ عَارِ‌ضًا مُّسْتَقْبِلَ أَوْدِیَتِهِمْ قَالُوا هَـٰذَا عَارِ‌ضٌ مُّمْطِرُ‌نَا بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُم بِهِ رِ‌یحٌ فِیهَا عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿٢۴ تُدَمِّرُ‌ کُلَّ شَیْءٍ بِأَمْرِ‌ رَ‌بِّهَا فَأَصْبَحُوا لَا یُرَ‌ىٰ إِلَّا مَسَاکِنُهُمْ کَذَٰلِکَ نَجْزِی الْقَوْمَ الْمُجْرِ‌مِینَ ﴿٢۵

پس چون آن را دیدند که به صورت ابری به طرف وادی­ هایشان روی آورده، گفتند: این ابری است که بر ما خواهد بارید. بلکه این همان چیزی است که شتاب درآن را می­ خواستید تندبادی است که درآن عذابی دردناک است (۲۴) همه چیز را به فرمان پروردگارش ریشه کن می ­کند. پس چنان شدند که چیزی جز خانه­ هایشان دیده نمی­ شد، این چنین مردم مجرم را سزا می­دهیم (۲۵) 

وقتی به قدرکافی برای آنها اتمام حجت شد، و آنها زیر بار دعوت پیامبرشان نرفتند، ناگهان مشاهده کردند که ابری بر کرانه­ ی افق پیدا گشت، که به تدریج همه­ ی آسمان را می­ پوشانید، پس به یکدیگر بشارت دادند که این ابری باران زا است، که بر ما خواهد بارید، ولی به آنها گفته شد: این همان عذابی است که در آمدنش عجله می­ کردید، این تند باد شدیدی است که در آن عذابی دردناک است. این تند باد به فرمان پروردگارش هر چیزی را که در سر راهش واقع شده باشد، هلاک می­ کند، چه انسان، و چه جنبندگان، و چه اموال. یک روز صبح جز خانه­ های­شان چیزی به چشم نمی­ خورد، و همه چیز نابود شده بود. در آخر می‎فرماید: پس بدانید، سنّت ما در جزا دادن به مجرمین، همین طور که در این داستان دیدید، شدید است.

وَلَقَدْ مَکَّنَّاهُمْ فِیمَا إِن مَّکَّنَّاکُمْ فِیهِ وَجَعَلْنَا لَهُمْ سَمْعًا وَأَبْصَارً‌ا وَأَفْئِدَهً فَمَا أَغْنَىٰ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَلَا أَبْصَارُ‌هُمْ وَلَا أَفْئِدَتُهُم مِّن شَیْءٍ إِذْ کَانُوا یَجْحَدُونَ بِآیَاتِ اللَّـهِ وَحَاقَ بِهِم مَّا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ ﴿٢۶

و البته به آنها در چیزهایی قدرت و تمکّن داده بودیم که شما را در آن تمکّن نداده ­ایم، و برای آنها شنوایی و دیده ­ها و دل­ هایی قرار داده بودیم، ولی چون آیات الهی را انکار کردند، نه شنوایی ­شان و نه دیدگان­ شان و نه دل­ هایشان به هیچ وجه بی نیازشان نکرد، و سرانجام آنچه را استهزا می­ کردند بر آنها وارد شد (۲۶)

آیه شریفه، کفار مکه را با نتیجه­ گیری از داستان فوق نصیحت می­ کند و می ­فرماید: قوم عاد از حیث درشتی هیکل و نیروی بدنی و قدرت جنگی و نیروی ملی برتر از شما بودند. یعنی از نظر تمکن در وضعی بودند که شما نیستید، و همچنین آنها مثل شما نیز به وسایل درک و تشخیص واقعیت­ ها (چشم، گوش، دل) مجهز بودند، و می ­توانستند ناملایمات و حوادث خانمان برانداز را چاره کنند، ولی نه آن مکنت ­ها و نه آن وسایل درک و تشخیص، و نه آن چاره اندیشی ­ها، هیچیک دردی از آنان دوا نکرد، با این حال شما ای کفار مکه! اگر به جرم انکار آیات خدا گرفتار آن حوادث شوید، چه دارید که از عذاب خدا ایمنتان بسازد؟

 وَلَقَدْ أَهْلَکْنَا مَا حَوْلَکُم مِّنَ الْقُرَ‌ىٰ وَصَرَّ‌فْنَا الْآیَاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْ‌جِعُونَ ﴿٢٧

و بی‎گمان، شهرهایی را که پیرامون شما بود هلاک کردیم، و آیات خود را گوناگون بیان داشتیم به امید این که برگردند (۲۷)

می­ فرماید: نه تنها قوم عاد، بلکه ما اقوام سرکشی را که در اطراف شما زندگی می­ کردند، هلاک کردیم، مانند قوم ثمود، سبأ، شعیب، لوط، که باید هرکدام از این­ها آیینه­ ی عبرت و وسیله­ ی بیداری باشند، با این همه چرا باز بیدار نمی­ شوید؟ آنها هم لجباز بودند و با وجود آیات مختلفی که نشان دادیم باز توبه نکردند، گاه با معجزه و گاه با دادن نعمت­ هایی که با آنها ایشان را رزق دادیم، گاه با فرستادن بلا و مصیبت، اما آنها از ظلم برنگشتند، و از پرستش بت­ها دست برنداشتند.

 فَلَوْلَا نَصَرَ‌هُمُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّـهِ قُرْ‌بَانًا آلِهَهً بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ وَذَٰلِکَ إِفْکُهُمْ وَمَا کَانُوا یَفْتَرُ‌ونَ ﴿٢٨

پس چرا کسانی را که جز خدا برای تقرب، به خدایی‎گرفته بودند یاری شان نکردند، بلکه از نظرشان ناپدید شدند؟ و این بود دروغ آنها و آنچه افترا می­ بستند (۲۸)

با طعنه آنها را سرزنش می­کند و می­فرماید: چرا آن خدایان موهوم که اینان به خدایی خود گرفتند، یاریشان نکردند، با این که یک عمر به درگاه آن خدایان عبادت کردند، تا ایشان را به خدا نزدیک کنند هم چنان که خودشان می­گفتند؟ آری مشرکین امید داشتند که خدایانشان به پاداش یک عمر پرستش در هنگام شداید ایشان را یاری کنند، اما پندار و امیدشان باطل شد. و این هلاکت و بدبختی و باطل شدن امیدشان، نتیجه­ی دروغ و افترایی بود که می­بستند. زیرا خدایان موهوم آن­ها گم شده­اند و منشأ هیچ اثر نشدند.

وَإِذْ صَرَ‌فْنَا إِلَیْکَ نَفَرً‌ا مِّنَ الْجِنِّ یَسْتَمِعُونَ الْقُرْ‌آنَ فَلَمَّا حَضَرُ‌وهُ قَالُوا أَنصِتُوا فَلَمَّا قُضِیَ وَلَّوْا إِلَىٰ قَوْمِهِم مُّنذِرِ‌ینَ ﴿٢٩

و چون تنی چند از جنیّان را به سوی تو روانه کردیم که قرآن را می­ شنیدند پس وقتی بر آن حضور یافتند، گفتند: ساکت باشید و بشنوید و چون به پایان رسید، برای هشدار به سوی مردم خود بازگشتند (۲۹)

یعنی، به یاد آر آن زمان که ما عده­ ای از جنّ را به سوی تو متوجه کردیم، عده­ ای که قرآن را می­ شنیدند، وقتی در جایی که قرآن تلاوت می­ شد، حاضر شدند، به یکدیگر می­ گفتند: ساکت باشید، تا آن­ طور که باید خوب بشنویم. وقتی قرائت قرآن تمام شد و پیامبر از آن فارغ گشت، به سوی قوم خود برگشتند، در حالی که ایشان را به عذاب الهی هشدار می­ دادند. در واقع این آیات به مشرکین طعنه می ­زند که چگونه به آن­جناب و به کتابی که بر او نازل شده کفر ورزیدند؟ با این که قرآن به زبان خود آنان نازل شده بود، اما جنیّان وقتی به آن گوش دادند، به آن ایمان آوردند، در حالی که آنها بهتر از جنیان می­ توانستند معجزه بودن آن را درک کنند.

قَالُوا یَا قَوْمَنَا إِنَّا سَمِعْنَا کِتَابًا أُنزِلَ مِن بَعْدِ مُوسَىٰ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ وَإِلَىٰ طَرِ‌یقٍ مُّسْتَقِیمٍ ﴿٣٠ یَا قَوْمَنَا أَجِیبُوا دَاعِیَ اللَّـهِ وَآمِنُوا بِهِ یَغْفِرْ‌ لَکُم مِّن ذُنُوبِکُمْ وَیُجِرْ‌کُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ ﴿٣١

گفتند: ای قوم ما! ما کتابی را شنیدیم که بعد از موسی نازل شده، پیش از خود را تصدیق می­ کند و به سوی حق و به راهی راست هدایت می­ کند (۳۰) ای قوم ما!  دعوت کننده ­ی الهی را اجابت کنید و به آن ایمان بیاورید تا از گناهان­تان بگذرد و شما را از عذابی دردناک پناه دهد (۳۱)

این آیات حکایت دعوت جنیّان است، که چگونه قوم خود را به اسلام و قرآن دعوت می­ کنند. خطاب به قوم خود گفتند: ما کتابی را به گوش خود شنیدیم که بعد از حضرت موسی (ع) نازل شده و کتاب­ های آسمانی قبل را تصدیق می­ کند. کتاب آسمانی قرآن پیروان خود را به راه مستقیم هدایت می­ کند، رهروان این راه نه در عقاید و نه در عمل از حق منحرف نمی­ شوند. سپس گفتند: ای قوم! به رسول خدا (ص) ایمان بیاورید و دعوتش را اجابت کنید، تا خدا بعضی از گناهان شما را که قبل از ایمان آوردنتان مرتکب شدید، بیامرزد، و شما را از عذاب دردناک ایمنی بخشد.

 وَمَن لَّا یُجِبْ دَاعِیَ اللَّـهِ فَلَیْسَ بِمُعْجِزٍ فِی الْأَرْ‌ضِ وَلَیْسَ لَهُ مِن دُونِهِ أَوْلِیَاءُ أُولَـٰئِکَ فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ ﴿٣٢

و کسی‎که دعوت کننده­ ی الهی را اجابت نکند، عاجز کننده­ ی خدا در زمین نیست و دربرابر او هیچ دوست و حمایتگری نخواهد داشت، آنها درگمراهی آشکارند (۳۲)

یعنی هر کس به رسول خدا (ص) ایمان نیاورد، او نمی­ تواند خدا را در زمین به تنگ آورد، و به غیر از خدا سرپرستی ندارد که یاریش کند، پس کسی که ایمان نیاورد به خودش ظلم کرده، نه خودش مستقلا می­ تواند با این سرکشی­ ها خدا را عاجز کند، و نه با کمک دیگران. آیا این تصور و چنین ستیزه ­جویی با حق و پیامبر خدا جز گمراهی آشکار است؟ نکته: اگر فرمود: نمی­ تواند خدا را در زمین عاجز کند، به سبب این است که زمین جایگاه جنّ و انس است.

أَوَلَمْ یَرَ‌وْا أَنَّ اللَّـهَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضَ وَلَمْ یَعْیَ بِخَلْقِهِنَّ بِقَادِرٍ‌ عَلَىٰ أَن یُحْیِیَ الْمَوْتَىٰ بَلَىٰ إِنَّهُ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ‌ ﴿٣٣

آیا ندیدند آن خدایی که آسمان­ ها و زمین را آفرید و در آفریدن آنها درمانده نشد، قادر است مردگان را زنده کند؟ آری! او بر هر کاری تواناست (۳۳)

می ­­فرماید: آیا هنوز نفهمیده­ اند که  خدا آن کسی است که آسمان­ ها و زمین  را خلق کرد و از خلقت آنها عاجز و خسته نشد، قادر است که مردگان را زنده کند؟ آیه دلیل محکمی را برای اثبات معاد بیان می­ دارد، و آن این که وقتی خدا مبدأ هستی وحیات هر موجودی است، چگونه می ­توانیم در قدرت مطلقه­ ی او بر مسأله­ ی معاد تردید به خود راه بدهیم؟

 وَیَوْمَ یُعْرَ‌ضُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا عَلَى النَّارِ‌ أَلَیْسَ هَـٰذَا بِالْحَقِّ قَالُوا بَلَىٰ وَرَ‌بِّنَا قَالَ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا کُنتُمْ تَکْفُرُ‌ونَ ﴿٣۴

و روزی که کافران بر آتش عرضه شوند، آیا این حق نیست؟ گویند: آری!  به پروردگارمان سوگند،گوید: پس به سزای این که انکار  می­ کردید عذاب را بچشید (۳۴)

یعنی جای درک حقایق و ایمان به آنها در این دنیاست، در آن روز هر کسی حقایق را با چشم خود ببیند، اعتراف می­ کند، اما این اقرار و اعتراف سودی به حال منکران قیامت و معاد ندارد، و جز اندوه و حسرت و شکنجه­ ی روحی نصیبی نمی­ برند.

 فَاصْبِرْ‌ کَمَا صَبَرَ‌ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّ‌سُلِ وَلَا تَسْتَعْجِل لَّهُمْ کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَ‌وْنَ مَا یُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلَّا سَاعَهً مِّن نَّهَارٍ‌ بَلَاغٌ فَهَلْ یُهْلَکُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفَاسِقُونَ ﴿٣۵

پس صبر کن همان­ گونه که پیامبران اولوالعزم صبر کردند، و شتاب مکن، روزی که آنچه را وعده داده می­ شوند ببینند، گویی جز ساعتی ازیک روز نبوده ­اند، این ابلاغی است. پس آیا جز مردم نافرمان هلاک می ­شوند؟ (۳۵)

خدای سبحان حضرت رسول (ص) را دلداری می ­دهد و می­ فرماید: تو در برابر انکار این کفار صبر کن، و از این که به معاد ایمان نمی آورند حوصله به خرج ده، همان­طور که پیامبران اولوالعزم «صاحبان حکم و شریعت که پنج نفرند، نوح، ابراهیم، موسی، و عیسی، و محمد (ص) » به خرج دادند، و در طلب عذاب برای آنان عجله نکن، که به زودی آن روز را با عذاب­ هایی که دارد دیدار خواهند کرد، چون روز قیامت خیلی دور نیست، هرچند که اینان آن را دور می ­پندارند. آری وقتی وعده­ هایی را که خدا از آن روز داده بود می ­بینند، و آن عذاب­ هایی را که برای شان آماده شده مشاهده می­ کنند، احساس می کنند که بیش از یک ساعت دردنیا توقف نداشته­ اند. سپس به همه­ ی انسان­ها هشدار می­ دهد، که بیانات قرآن تبلیغی است از جانب خدا که از طریق نبوت ابلاغ می ­شود. با این حال آیا تصور می­ شود با این هلاکتی که او خبر داده، به جز مردم تبهکار و فاسق کسی دیگری هلاک شود؟