ترجمه و توضیح سوره الحاقه ۵۲ – ۲۸

مَا أَغْنَىٰ عَنِّی مَالِیَهْۜ ﴿٢٨ هَلَکَ عَنِّی سُلْطَانِیَهْ ﴿٢٩

مال من چیزی از من دفع نکرد (٢٨) قدرتم از دستم برفت (٢٩)

این دو جمله، دو کلمه­ ی حسرت است که در آن روز مجرم، بعد از بی­ نتیجه دیدن کوشش­ های دنیایی خود می­گوید، چون او تا در دنیا بود می پنداشت کلید سعادتش در زندگی مال و قدرت است، و این دو، تمامی ناملایمات احتمالی را از او دفع می­کنند، و بر هر محبوب و لذتی مسلطش می­سازند و به همین خیال خام بود که تمامی سعی و توان خود را صرف بدست آوردن مال و قدرت کرده و از یاد خدا و هر سخن حقی که او را به سوی خدایش می­خواند، روی برمی­گرداند و آن را تکذیب می­کرد، همین که سراز قبر برداشت و دید مال و فرزندان به کارش نمی­آیند و قدرتش باطل شده، لذا با حسرت می­گوید: که مال و ثروتم هرگز مرا بی ­نیاز نکرد و قدرتم نیز از دستم برفت، اما این اعتراف چه سودی دارد؟

خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ﴿٣٠ ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ ﴿٣١ ثُمَّ فِی سِلْسِلَهٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُکُوهُ ﴿٣٢

او را  بگیرید و دست و پایش را ببندید  (٣٠) سپس او را  در دوزخ  بیفکنید  (٣١) سپس او را در زنجیری که طول آن هفتاد ذرع است، دربند کشید (٣٢)

این سه آیه، دستور خدا به فرشتگان عذاب است، و هر آیه حاکی از یک مجازات جداگانه و جدید است. تعبیر به ” ثُمّ” نشان می­دهد که بعد از ورود به جهنم، به زنجیر هفتاد ذراعی گرفتار می‌شود، و این برای آنها مجازات جدیدی است.

إِنَّهُ کَانَ لَا یُؤْمِنُ بِاللَّـهِ الْعَظِیمِ ﴿٣٣ وَلَا یَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ الْمِسْکِینِ ﴿٣۴

چراکه او به خدای بزرگ ایمان نمی‎آورد (٣٣) و بر اطعام مستمندان تشویق نمی‎کرد (٣۴)

یعنی چون او علاوه بر قطع رابطه با خالق، از مخلوق نیز بریده بود و از رنج بینوایان احساس ناراحتی نمی­کرد. در واقع می ­توان فهمید که اطعام کردن یک فرد، مشکل مستمندان را حل نمی­کند، بلکه حل قطعی این مسئله‌ از طریق دعوت دیگران به اطعام می­باشد. پس اگر شخصی توانائی اطعام ندارد مسئولیت تشویق دیگران به اطعام از او سلب نمی­ شود.

فَلَیْسَ لَهُ الْیَوْمَ هَاهُنَا حَمِیمٌ ﴿٣۵ وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِینٍ ﴿٣۶ لَّا یَأْکُلُهُ إِلَّا الْخَاطِئُونَ ﴿٣٧

در نتیجه امروز در این­جا هیچ دوست حمایت‎کننده ­ای ندارد (٣۵) و به جز چرک و خون دوزخیان  هیچ  طعامی ندارد (٣۶)  غذایی که جز خطاکاران از او نمی ­خورند (٣٧)

چه تناسبی بین جزا و عمل! او به خاطر قطع رابطه با خالق در دنیا و فراموش کردن این مهربان­ترین مهربان­ ها، در آخرت دوست صمیمی و یاری که به حالش سود ببخشد، نخواهد داشت و چون اطعام مستمندان را ترک کرده بود و لذیذترین طعام­ ها را خود می­ خورد و به طعام مستمندان که خوردن خون دل بود، توجه ی نداشت در آخرت چرک و کثافاتِ تن اهل جهنم را خواهد خورد. این خوراک افرادی است که خطاکاری و گناه عادت آنها بوده و عمدا به سراغ کارهای خطا می­رفتند.

فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ ﴿٣٨ وَمَا لَا تُبْصِرُونَ ﴿٣٩

سوگند می­ خورم به آنچه می­ بینید (٣٨) و آنچه نمی ­بینید (٣٩)

در حقیقت سوگند خدا به مجموع خلایق است به جز ذات خودش، چون از ادب قرآن به دور است که خدا را در کنار خلایق قرار دهد و هر دو را به یک نحو تعظیم نماید، زیرا سوگند خوردن به چیزی، نوعی تعظیم آن است و مخلوقات خدا با این سوگند تعظیم می­شوند چون دست پرورده­ ی خدایی هستند که خود عظیم است.

إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ ﴿۴٠

بی ­تردید قرآن سخن فرستاده‌ای بزرگوار است (۴٠)

 در این که برای اثبات حقانیت قرآن در میان همه ­ی سوگند­ها، سوگند به آنچه که ما دیده، و آن­چه که نمی ­بینیم را انتخاب فرموده، برای این است که نظام واحد حاکم بر عالم، نظامی که اجزای جاری آن همه با هم مربوطند، حاکی از آن است که آفریننده­ ی همه یکی است، و همه به سوی او در حرکتند، و قرآن نیز متضمن همین معناست، چون تمامی دعوت­ هایش به سوی حق و به سوی طریق مستقیم است. پس منظور از رسول در اینجا بدون شک پیامبر گرامی اسلام (ص) است نه جبرائیل، چرا که آیات بعد به وضوح به این معنی گواهی می­دهد. و این که می­گوید: این گفتار رسول بزرگواری است، با این که می­دانیم قرآن گفته­ ی خدا است، به این جهت است که پیامبر (ص) ابلاغ کننده آن می­باشد، به خصوص این که روی عنوان رسالت او تکیه شده، و می­دانیم آنچه را رسول می­ آورد گفتار فرستنده ­ی اوست هرچند بر زبان رسول جاری و از لب­ های مبارک او شنیده می‌شود.

وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍۚ قَلِیلًا مَّا تُؤْمِنُونَ ﴿۴١

و قرآن گفته­ ی یک شاعر نیست اما کمتر ایمان می­ آورید (۴١)

در این آیه، شعر بودن قرآن را نفی می­کند، چون آورنده آن که رسول خدا (ص) است، تا به آخر عمر حتی یک شعر نسرود، تا چه رسد به این که شاعر باشد، سپس جامعه­ ی ایشان را توبیخ می­کند و می­ فرماید: اکثریت آنان ایمان نداشته، و به جز اندکی از ایشان ایمان نیاوردند.

وَلَا بِقَوْلِ کَاهِنٍۚ قَلِیلًا مَّا تَذَکَّرُونَ ﴿۴٢

و نه گفته­ ی یک کاهن، هرچند کمتر متذکر می­ شوید (۴٢)

این دو آیه، نسبت­های ناروایی را که مشرکان و مخالفان به رسول (ص) می­دادند نفی می کند. گاه می­ گفتند او شاعر است و گاه می­ گفتند او کاهن است و به واسطه ­ی ارتباط با شیاطین اسرار غیب را بازگو می­کند، چون می­ دیدند قرآن هم نظم مخصوص دارد و هم دارای خبرهای غیبی است.

تَنزِیلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِینَ ﴿۴٣

از سوی پروردگار عالمیان نازل شده است (۴٣)

به این ترتیب تصریح می­ کند که قرآن نه شعر است و نه کهانت و نه ساخته­ ی فکر رسول خدا (ص) و یا پرداخته­ ی جبرائیل بلکه، سخن خدا است.

وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ ﴿۴۴ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ ﴿۴۵ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ ﴿۴۶ فَمَا مِنکُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِینَ ﴿۴٧

اگر او سخن دروغ  بر ما می ­بست  (۴۴) ما او را با قدرت می­ گرفتیم  (۴۵) سپس رگ قلبش را قطع می­کردیم (۴۶) و احدی از شما نمی ­توانست مانع شود و از او حمایت کند (۴٧)

یعنی اگر این پیامبر کریم که ما رسالت خود را بر دوش او نهادیم و با قرآن به سوی شما فرستادیم، از نزد خود سخنانی بتراشد و به ما نسبت بدهد، او را با قدرت گرفته و می­ کشتیم، آن وقت فردی از شما نمی ­توانست مانع انتقام­ گیری ما شود. البته از آیه نباید نتیجه گرفت که خدا هر فردی را که به دروغ ادعای نبوت کند هلاک می­ نماید، زیرا آیه فقط رسول و نبی صادق را که همراه با معجزه و بیّنات است تهدید می­کند، چون اگر به او مهلتی داده شود مایه­ ی گمراهی مردم خواهد شد، درحالی که پیامبر دروغین لازم نیست فوراً هلاک شود، چون بطلان سخن و فقدان معجزاتش برای طالبین حق روشن می­کند که او کاذب است.

وَإِنَّهُ لَتَذْکِرَهٌ لِّلْمُتَّقِینَ ﴿۴٨

و همانا این قرآن مسلما تذکری است برای پرهیزکاران (۴٨)

یعنی برای آنها که آماده­ اند خود را از گناه پاک کنند و راه حق را بپویند، برای آنها که جستجوگرند و طالب حقیقت، و کسانی که این حد از تقوا را ندارند مسلما نمی­ توانند از تعلیمات قرآن بهره  بگیرند.  تأثیر عمیق و فوق العاده‌ای که  قرآن از این نظر دارد خود نشانه­ ی دیگری از حقانیت آن است.

وَإِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنکُم مُّکَذِّبِینَ ﴿۴٩

و ما بی ­تردید می­ دانیم که بعضی از شما تکذیب ­کنندگان آن هستید (۴٩)

یعنی وجود تکذیب­ گران لجوج هرگز دلیل بر عدم حقانیت قرآن نیست، زیرا چشم دل این­ها بسته‌ است و طبیعی است که نتوانند مانند متقین حقایق قرآن را ببینند.

وَإِنَّهُ لَحَسْرَهٌ عَلَى الْکَافِرِینَ ﴿۵٠

و همانا این قرآن مایه­ ی حسرت کافران است (۵٠)

امروز آن را تکذیب می­کنند، ولی فردا که یوم الظهور و یوم البروز و در عین حال یوم الحسره است، می­ فهمند چه نعمت بزرگی را به خاطر لجاجت و عناد از دست داده­ اند، و چه عذاب دردناکی را برای خود خریده ­اند، آن روز که درجات مؤمنین و درکات خود را می­ بینند، و با هم مقایسه می­ کنند انگشت حسرت بر دهان می ­گیرند، و دست­های خود را از شدت خشم زیر دندان می­فشارند.

وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْیَقِینِ ﴿۵١

و این قرآن، بی ­تردید حقیقت ثابت است (۵١)

پس کسی نباید تصور کند که تکذیبِ تکذیب­ گران و یا تردید در قرآن به جهت ابهامی است که در مفاهیم قرآن وجود دارد، زیرا قرآن در نهایت روشنی، حقایق را بیان می­کند اما با این حال کوردلان آن را انکار می­کنند.

فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ ﴿۵٢

پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح بگو (۵٢)

یعنی او را منزه بدار از این که عالم را به باطل آفریده و برای آن هدفی به نام معاد قرار نداده باشد، و از این که معارفی را که قرآن در امر مبدء و معاد بیان می­ کند باطل سازد. قابل توجه این که در این آیات، قرآن، به چهار وصف توصیف شده نخست می­گوید:این، نازل شده از سوی رب­ العالمین است، بعد می­گوید یادآوری برای متقین می­باشد، سپس می­گوید مایه­ ی حسرت برای کافران است، و در آخرین مرحله می­ افزاید این حق­ الیقین است. که اولی برای همه مردم، دومی برای پرهیزکاران، سومی مربوط به کافران و چهارمی مربوط به خاصان و مقربان.