ترجمه و توضیح سوره الحدید ۱۴ – ۱

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی‎که رحمت عامّش شامل همه ورحمت خاصّش ازآن مؤمنین است.

سَبَّحَ لِلَّـهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿١

آنچه در آسمان­ ها و زمین است برای خدا تسبیح می­ گویند چون او همیشه پیروز و حکیم است (۱)

یعنی تمامی عالم، خدای سبحان را منزه می­دارد. و مراد از تسبیح خدای تعالی، حقیقت معنای تسبیح است، نه این که خواسته باشد به­ طور مجاز، نسبت تسبیح به آنها داده باشد، یعنی خواسته باشد بفرماید: هر موجودی که در آسمان­ ها و زمین است با هستی خود دلالت می کند بر این که پدیدآورنده­ ای منزه از هر نقص و متصف به کل کمال دارد؛ بلکه تمامی موجودات چه عقلا و چه غیر عقلا همه خدا را به تمام معنی کلمه، تسبیح می­ گویند هرچند که ما زبان آنها را نفهمیم، (اسرا/۴۴) چون اگر منظور، تسبیح مجازی بود، دیگر جا نداشت بفرماید: شما تسبیح آنها را نمی­ فهمید. چرا موجودات تسبیح او نگویند با این که خدا قدرتی است که تمام قدرت­ها را درهم می­ شکند و حکیمی است که افعالش محکم و حساب شده است و هیچ عارضه ­ای فعل او را فاسد نمی­ کند و برای هیچ کس جای اعتراض باقی نمی­ گذارد.

لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ ۖ یُحْیِی وَیُمِیتُ ۖ وَهُوَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ‌ ﴿٢

مالکیت آسمان­ها و زمین از آن اوست، زنده می ­کند و می­ میراند و او بر هر چیز قادرست (۲)

این که” لَهُ” را اول جمله آورده، برای این است که بفهماند مالک آسمان ­ها و زمین تنها و تنها خداست، و اوست که به تنهایی هر حکمی که بخواهد در عالم می ­راند، برای این که پدیدآورنده ­ی همه اوست، پس هیچ حکمی نیست مگر این که حاکم در آن خداست. سپس می­ فرماید: او بر هر چیز تواناست، تا کسی توهُّم نکند که چطور ممکن است خدای تعالی مرده­ای را که هیچ اثری از او به جای نمانده، زنده می­کند؟ و جمله مذکور این توهُّم را دفع نموده.

هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ‌ وَالظَّاهِرُ‌ وَالْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿٣

اوّل و آخر و ظاهر و باطن اوست و او به هرچیزی آگاه است (۳)

بعد از آن که معلوم شد خدای تعالی بر هرچیزی قادر است، پس نسبت به همه چیز احاطه­ ی وجودی دارد، اگر فرض شود چیزی اوّل باشد، چون خدا محیط به آن است پس او اوّل است؛ و هرچه را که آخر فرض کنیم، چون خدا به آن احاطه دارد پس او آخر است؛ و هرچیزی را که ظاهر فرض کنیم چون خدا نسبت به آن محیط است پس خدا ظاهر است؛ و سرانجام آنچه را که باطن فرض کنیم، چون خدا بر آن احاطه دارد پس خدا باطن است.البته می­ بینیم جمع اضداد در صفات خدا وجود دارد نباید تعجب کرد زیرا او از هر حیث نامحدود است و جمع اضداد برای موجودات محدود محال است. مثلا اگر من اولین نفر در میان یک جمعیت باشم به طور قطع آخرین نفر نخواهم بود.

هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضَ فِی سِتَّهِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْ‌شِ ۚ یَعْلَمُ مَا یَلِجُ فِی الْأَرْ‌ضِ وَمَا یَخْرُ‌جُ مِنْهَا وَمَا یَنزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا یَعْرُ‌جُ فِیهَا ۖ وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ ۚ وَاللَّـهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ‌ ﴿۴

اوکسی است که آسمان­ها و زمین را در شش روز آفرید، سپس به عرش پرداخت. آنچه در زمین فرو رود و آنچه از آن بیرون آید و آنچه از آسمان ها فرود آید و آنچه در آن بالا رود را می­داند، و هر کجا باشید او با شماست، و خدا به آنچه می­ کنید بیناست (۴)

یعنی خدای تعالی آسمان ­ها و زمین را در شش دوره خلق کرد، سپس به عرش پرداخت، “عرش”کنایه از شروع تدبیر جهان است و چون علم، از لوازم تدبیر است بلافاصله علم به جزئیات احوال موجودات آسمانی و زمینی را ذکر می­ کند؛ مانند: آب باران و تخم گیاهان، ریشه­ های درختان، اجساد مردگان و….که در زمین فرو می­ روند، نباتات، حشرات، آبها، گازها و…که از زمین سر برمی­ آورند، باران و اشعه­ های کیهانی، ملائکه، شهاب­ ها و… که به زمین نازل می­ شوند، ارواح انسان­ ها، دعاها، دودها، بخارات، اعمال بندگان و… که به طرف آسمان می ­روند؛ خداوند از همه­ ی اینها مو به مو آگاه است. در انتها می­ فرماید: او هر جا که باشید با شماست؛ چون به شما احاطه دارد و در هیچ مکانی از او غایب نیستید؛ چون حاضر بودنش نزد مردم و جدا نشدنش از ایشان، عالم بودن او به هرچیز است. بنابراین؛ می­ فرماید: او به ظاهر و باطن اعمال شما یعنی نیّت­ ها آگاه است.

لَّهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ ۚ وَإِلَى اللَّـهِ تُرْ‌جَعُ الْأُمُورُ‌ ﴿۵

فرمانروایی آسمان­ها و زمین ازآن اوست، وکارها به سوی خدا بازگردانده می­ شود(۵)

یعنی هیچ چیز نیست مگر آن که به سوی خدا برمی­گردد، و هیچ کس نمی­ تواند او را از برگشتن به سوی خدای تعالی باز بدارد، و تنها عاملی که امور را به سوی خدا برمی ­گرداند، این است که مالک و مدبر همه­ ی عالم است، پس امر و فرمان و حکمرانی هم تنها از آن اوست. این آیه دل­ ها را آماده­ تر می­ سازد برای تأثیر از یاد روز قیامت و پاداش ­های بزرگی که در قیامت به انفاق کنندگان در راه خدا می­ دهند. که در آیات بعد ذکرش می­ آید.

 یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهَارِ‌ وَیُولِجُ النَّهَارَ‌ فِی اللَّیْلِ ۚ وَهُوَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ‌ ﴿۶

شب را در روز فرو می­ برد و روز را در شب فرو می­ برد، و او به راز سینه­ ها داناست (۶)

در واقع آیه به اختلاف شب و روز در کوتاهی و بلندی اشاره دارد، و این اختلاف در دو نیم کره­ ی شمالی و جنوبی درست به عکس همند، در فصلی که در نیم کره شمالی شب­ ها بلند است، در نیم کره جنوبی کوتاه است، و در فصلی که در نیم کره شمالی شب­ ها کوتاه و روزها بلند است، در نیم کره جنوبی به عکس آن است. چنین تدبیر آگاهان ه­ای از احاطه­ ی علمی خدا به همه­ ی موجودات ناشی می­ شود. بنابراین؛ به دنبالش از علم خدا به پنهانی ­ترین امور یعنی افکار و نیّات و اسرار آنها یاد می­کند.

آمِنُوا بِاللَّـهِ وَرَ‌سُولِهِ وَأَنفِقُوا مِمَّا جَعَلَکُم مُّسْتَخْلَفِینَ فِیهِ ۖ فَالَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَأَنفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ‌ کَبِیرٌ‌ ﴿٧

به خدا و پیامبر او ایمان آورید و از اموالی که شما را در آن جانشینانی قرار داده انفاق کنید  پس کسانی  از  شما که ایمان آوردند و انفاق کردند  بر ایشان  پاداش بزرگی است (۷)

در حقیقت خداوند به افرادی که مرتبه­ ای از ایمان را دارا هستند امر می­کند که مرتبه­ ای بالاتر از آن را دارا شوند و آثار ایمانی خود را مانند انفاق کردن نشان دهند، پس هرکس که ایمان بیاورد یکی از آثار ایمانش، انفاق کردن خواهد بود. و مراد از خلیفه کردن انسان یا این است که خدای سبحان انسان را در زمین جانشین خود کند، که در این صورت مؤمنین وقتی متوجه و متذکر شوند که مال ایشان مِلک خداست، و ایشان در آن اموال خلیفه­ ی خدا و وکلای از ناحیه‎ی اویند، هر تصرفی بکنند به اذن او می­کنند انفاق کردن بر آنان آسان می­ شود، و در این عمل خیر احساس سنگینی نمی­کنند. و یا مراد از خلیفه کردن انسان این است که: خدا ایشان را جانشین پیشینیان خود در آن اموال کرده است. در این حالت اگر انسان فکر کند مالی که دارد قبلا در دست دیگران بوده و به آنها وفا نکرده، متوجه می­ شود که به او نیز وفا نمی­ کند، پس چه بهتر که به اختیار خود آن را انفاق کند. سپس به انسان وعده­ ی اجری بزرگ در برابر انفاق کردن می­دهد. بنابراین؛ انفاق بدون ایمان به خدا هیچ ارزشی و اجری ندارد چون فرمود: پس افرادی از شما که ایمان آورند و انفاق کنند پاداشی بزرگ برای آنهاست.

وَمَا لَکُمْ لَا تُؤْمِنُونَ بِاللَّـهِ ۙ وَالرَّ‌سُولُ یَدْعُوکُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَ‌بِّکُمْ وَقَدْ أَخَذَ مِیثَاقَکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ ﴿٨

و شما را چه شده است که به خدا ایمان نمی­ آورید و حال آن که پیامبر، شما را دعوت می­کند تا  به پروردگارتان ایمان آورید؟ در حالی که خدا از شما پیمان گرفته است، اگر مؤمن هستید (۸)

مراد از ایمان، ایمانی است که دارای اثر باشد، که یکی از آثار آن انفاق در راه خداست. این خطاب توبیخی، نیز متوجه مؤمنین است که آثار آن مقدار ایمانی را که دارید نشان دهید؛ زیرا خدا “ربّ” شماست، و واجب است که به او ایمان بیاورید. به علاوه شهادت هر مسلمانی بر وحدانیت خدا و رسالت رسول او در آن روزی که اسلام می­ آورد، دلالت می­کند بر این که ما از هم اکنون تسلیم خدا و رسول هستیم، پس به همین شهادت و پیمان عمل کنید.

هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ عَلَىٰ عَبْدِهِ آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ لِّیُخْرِ‌جَکُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ‌ ۚ وَإِنَّ اللَّـهَ بِکُمْ لَرَ‌ءُوفٌ رَّ‌حِیمٌ ﴿٩

او کسی است که بر بنده­ ی خود آیاتی روشن فرو می­ فرستد تا شما را از تاریکی­ ها به روشنایی درآورد، و به راستی خداوند به شما سخت رؤوف و مهربان است (۹)

یعنی خدا می­ خواهد شما را از ظلمت­ ها به سوی نور بیرون آورد و به همین دلیل قرآن و آیات آن را برای شما نازل کرد، پس اگر دستور می­ دهدکه ایمان آورید و انفاق کنید، به خاطر این است که او رؤوف و رحیم است و می­ خواهد شما را به خیر و صلاح برساند، نه این که سودی عاید خدا یا رسولش بشود.

 وَمَا لَکُمْ أَلَّا تُنفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّـهِ وَلِلَّـهِ مِیرَ‌اثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ ۚ لَا یَسْتَوِی مِنکُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ ۚ أُولَـٰئِکَ أَعْظَمُ دَرَ‌جَهً مِّنَ الَّذِینَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَاتَلُوا ۚ وَکُلًّا وَعَدَ اللَّـهُ الْحُسْنَىٰ ۚ وَاللَّـهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ‌ ﴿١٠

و شما را چه شده است که در راه خدا انفاق نمی ­کنید و حال آن که میراث آسمان­ ها و زمین به خدا تعلق دارد؟ کسانی از شما که پیش از فتح انفاق و جهاد کرده­ اند یکسان نیستند. آنها از حیث درجه بزرگ­تر از کسانی ­اند که بعدا به انفاق و جهاد پرداختند. و خدا به هر دو وعده­ ی نیک داده و خدا به آنچه انجام می ­دهید آگاه است (۱۰)

در آیه­ ی شریفه توبیخ سختی از بخیل­ ها شده، که از مال خدا در راه خدا انفاق نمی­کنند، با این که وارث حقیقی اموال خدای تعالی است، و اموال نه برای آنان، و نه برای غیر ایشان باقی نمی­ ماند. در تعبیر میراث دو معنا بیان شده؛ ا) هر آنچه هست ملک و میراث خداست و او اموال را به مالکیت استیجاری انسان­ ها در می ­آورد، پس انسان­ها صاحب چیزی نیستند. ۲) سرانجام همه­ ی انسان­های روی زمین فانی می­ شوند، و هرآنچه دارند می­ گذارند و می­ روند و تنها خدا می­ ماند و بس. بنابراین؛ خدا وارث همه­ ی آنچه در آسمان و زمین است می­ شود. پس چه چیزی مانع انفاق شما می‎شود؟در ادامه آیه­ ی شریفه، دو طایفه را مقایسه می­ کند؛ یکی آنهایی که قبل از جنگ انفاق کردند و بعد در جنگ شرکت کردند، و دوم افرادی‎ که در جنگ شرکت‎کردند اما بعد ازجنگ انفاق کردند.گویا آیه می­ خواهد بفهماند که، هرقدر عجله­ ی بیشتری در انفاق کردن برای خدا صورت پذیرد، نزد خدا محبوب­تر و منزلت و اجرش بیشتر است. و خلاصه آیه شریفه در مقام تربیت انسان­هاست، و می­ خواهد توصیه کند عمل خیر و از جمله انفاق را به خاطر این که خیر است و مرضی خداست، دوست بدارند، و در آن عجله کنند. هرچند طایفه­ ی اول اجر و درجه­ای عظیم ­تر از طایفه­ ی دوم دارند، اما آنها هم نباید از رحمت خدا مأیوس شوند؛ زیرا خدا به هر دو گروه وعده ­ی اجری نیکو می­دهد. بنابراین؛ علاوه به سرعت عمل، خلوص عمل را نیز مورد توجه قرار می­دهد و می­ فرماید: خدا از کمیّت و کیفیّت اعمال و نیّات شما باخبر است.

 مَّن ذَا الَّذِی یُقْرِ‌ضُ اللَّـهَ قَرْ‌ضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ‌ کَرِ‌یمٌ ﴿١١

کیست آن کس که به خدا وام نیکو دهد تا آن را برای وی دو چندان کند و برای او پاداشی کریمانه باشد (۱۱)

در آیه مورد بحث تشویقی حیرت انگیز به انفاق در راه خدا شده، که مافوق آن تصور ندارد. با این که انسان و اموال و اعمال او ملک خدایند، و با این که خدا از اعمال خوب انسان بهره نمی­ گیرد، نه در دنیا و نه در آخرت، بلکه تنها خود انسان است که از پاداش اعمال نیکش بهره­ مند می­ شود. با این حال فرمود کیست که به خدا قرض بدهد؟ یعنی انفاق او را قرض دادن به خدای سبحان نامیده، که پرداخت آن بر قرض گیرنده واجب است، و به این هم اکتفا نکرده و فرموده: خدا در آخرت قرض خود را چند برابر ادا می­کند، و اجری کریم هم می­ دهد، اجری که در نوع خودش پسندیده­ ترین باشد.

یَوْمَ تَرَ‌ى الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ یَسْعَىٰ نُورُ‌هُم بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِم بُشْرَ‌اکُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِ‌ی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ‌ خَالِدِینَ فِیهَا ۚ ذَٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ﴿١٢

روزی که مردان و  زنان  مؤمن را  می ­بینی که  نورشان پیشاپیش آنها و  به جانب راست­ شان شتابان می­رود، [به آنها گفته می­شود] مژده ­ی شما امروز باغ ­هایی است که از پای درختانش نهرها جاری است، جاودانند در آن. این همان کامیابی بزرگ است (۱۲)

یعنی هرکس قرضی نیکو به خداوند بدهد اجری کریم دارد؛ این آیه شریفه مطلق است، شامل مؤمنین هر امتی می­ شود، و اختصاصی به امت اسلام ندارد، و اگر از تابیدن نور تعبیر به سعی و دویدن کرده برای این بود که اشاره کرده باشد به این که چنین کسانی به سوی درجانی از بهشت که خداوند برایشان تهیه دیده می­ شتابند، در حالی که هرلحظه و یکی پس از دیگری درجات و جهات سعادت و مقام قرب برایشان روشن می­ گردد، تا جایی که دیگر نورشان به حد تمام و کمال برسد. سپس ملائکه به دستور خدای تعالی به آنها بشارت می­ دهند که برای همیشه در بهشت خواهند ماند، که همان رستگاری و پیروزی بزرگ است.

یَوْمَ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انظُرُ‌ونَا نَقْتَبِسْ مِن نُّورِ‌کُمْ قِیلَ ارْ‌جِعُوا وَرَ‌اءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُورً‌ا فَضُرِ‌بَ بَیْنَهُم بِسُورٍ‌ لَّهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّ‌حْمَهُ وَظَاهِرُ‌هُ مِن قِبَلِهِ الْعَذَابُ ﴿١٣

آن روز که مردان و زنان منافق به کسانی که ایمان آورده­ اند گویند: نظری به ما بیفکنید تا از نورتان فروغی برگیریم. گفته شود: به پشت سرتان بازگردید و از آنجا نوری بطلبید. آن گاه میان آنها دیواری زده شود که آن را دری است که درون آن رحمت است و بیرونش عذاب (۱۳)

از آیه این چنین برمی­ آید که منافقین در روز قیامت در ظلمتی هستند که از هر سو احاطه­ شان کرده، و از طرفی مردم در آن روز مجبور به رفتن به سوی خانه‎ی جاودانه خویشند. چیزی که هست مؤمنین این مسیر را با نور خود طی می­ کنند، نوری که از جلوی ایشان و به سوی سعادت­ شان در حرکت است، در نتیجه راه را می ­بینند، و هر جا آن نور رفت می­ روند تا به مقامات عالیه خود برسند، امّا منافقین که فرورفته در ظلمتند نمی ­توانند راه خود را طی کنند، و نمی­ دانند به کدام طرف بروند. منافقین همان­طور که در دنیا با مؤمنین و در بین آنها بودند و بلکه مردم آنها را جزء مؤمنین می­ شمردند، در قیامت نیز با مؤمنین هستند؛ امّا مؤمنین به سوی بهشت پیش می­ روند در حالی که منافقین به واسطه­ ی ظلمتی که آنها را احاطه کرده عقب می­ مانند. بنابراین؛ از مؤمنین درخواست می­کنند که قدری به آنها مهلت دهند تا ایشان هم برسند و با نور آنها راه خود را پیدا کنند، اما به ایشان گفته می­ شود اینجا جای نور کسب کردن نیست، باید این نور را از دنیا می­ آوردید، پس به دنیا برگردید و کسب نور کنید، ولیکن آنها نمی ­توانند چون کار از کار گذشته و آنها دست­ شان به جایی نمی­ رسد. در این هنگام بین مؤمنین و منافقین دیواری کشیده می­ شود و این دو از هم جدا می­ شوند اما این دیوار دری دارد؛ و این، در حقیقت تشبیه ی است از حالی که منافقین در دنیا داشتند، زیرا منافقین در دنیا با مؤمنین ارتباط داشتند، امّا در عین حال با حجابی خود را از مؤمنین پنهان می­ کردند و حقیقت خود را آشکار نمی­ کردند. علاوه براین؛ این در و دیوار این فایده را دارد که منافقین از آن در، وضع مؤمنین را می­بینند و بیشتر حسرت می­ خورند. و این که دیوار مذکور داخلش که به طرف مؤمنین است مشتمل بر رحمت است، و ظاهرش که به طرف منافقین است مشتمل بر عذاب است، با وضعی که ایمان در دنیا دارد مناسب است، چون همان­ طور که ایمان برای اهل اخلاص از مؤمنین نعمت و رحمت بود، و از داشتن آن شادی و مسرّت می­ کردند، همین ایمان برای اهل نفاق عذاب بود، از پذیرفتنش شانه خالی می­ کردند، و از آن ناراحت و متنفر بودند.

 یُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَکُن مَّعَکُمْ ۖ قَالُوا بَلَىٰ وَلَـٰکِنَّکُمْ فَتَنتُمْ أَنفُسَکُمْ وَتَرَ‌بَّصْتُمْ وَارْ‌تَبْتُمْ وَغَرَّ‌تْکُمُ الْأَمَانِیُّ حَتَّىٰ جَاءَ أَمْرُ‌ اللَّـهِ وَغَرَّ‌کُم بِاللَّـهِ الْغَرُ‌ورُ‌ ﴿١۴

آنها  را صدا می­ زنند: آیا ما با شما نبودیم؟ می­ گویند: چرا،  ولی شما خود را  در فتنه و گرفتاری افکندید و به انتظار نشستید و تردید کردید و آرزوها شما را فریفت، تا فرمان خدا فرارسید و فریبکار، شما را درباره­ ی خدا فریفت (۱۴)

یعنی منافقین در روز قیامت از مؤمنین کمک می­ طلبند، تا شاید به کمک آنان از ظلمتی که درآنند نجات یابند، و بهانه­ شان این است که آخر ما در دنیا با شما بودیم، اما مؤمنان پاسخ می­ دهند: درست است که با ما بودید، ولی دل­ هایتان مطابق با ظاهر حالتان نبود، چون شما دل­های خود را گمراه کرده بودید و همواره در انتظار بلا و گرفتاری برای مسلمانان بودید، و در دینی که اظهارش می­ داشتید شک و تردید داشتید، آرزوهای دور و دراز و شیطان، شما را فریب داد، و این صفات خبیثه همه از آفات قلب است، پس دل­های شما سالم نبود، و در امروز که روز قیامت است تنها کسانی سود می ­برند که از دنیا با قلبی سالم آمده باشند.