ترجمه و توضیح سوره الذاریات ۳۰ – ۱

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی که‎ رحمت عامّش شامل همه ورحمت خاصّش‎ازآن مؤمنین است.

وَالذَّارِ‌یَاتِ ذَرْ‌وًا ﴿١ فَالْحَامِلَاتِ وِقْرً‌ا ﴿٢ فَالْجَارِ‌یَاتِ یُسْرً‌ا ﴿٣ فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْرً‌ا ﴿۴

سوگند به  بادهایی که ابر و خاک را  می ­پراکنند (۱) و قسم  به  ابرهای گرانبار (۲)  و قسم به کشتی­ ها که به آسانی روانند (۳) و قسم به [فرشتگان] تقسیم کننده‎ی کار (۴)

در واقع در این آیات چهارگانه، خداوند به تمامی اسبابی که در تدبیر سراسر جهان مؤثرند، سوگند می­ خورد. چون نمونه­ ای از تدبیر امور خشکی­ ها را آورده، و هم نمونه ­ای از تدبیر امور دریاها را، و هم نمونه­ ای از تدبیر امور مربوط به فضا را، و در آخر تدبیر مربوط به مجموعه­ ی عالم را متذکر شده است. سوگند آخری مربوط به ملائکه­ ای است که کارشان این است که به امر پروردگار عمل می­ کنند، و اوامر خدا را در بین خود به اختلاف مقام­ هایی که دارند تقسیم می ­کنند. در واقع آیه به این اشاره دارد که امر پروردگار در خلقت و تدبیر، امری است واحد، اما وقتی این امر واحد را ملائکه ­ای حمل می ­کنند که پست ­های مختلف و مأموریت­ های گوناگون دارند، قهراً همان امر واحد بر طبق اختلاف مقامات ایشان تقسیم و تکه تکه می­ شود، و همچنین این تقسیم ادامه دارد تا به دست فرشتگانی برسد که مأمور پدید آمدن حوادث جزئیه عالمند.

إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ ﴿۵ وَإِنَّ الدِّینَ لَوَاقِعٌ ﴿۶

که آنچه وعده داده می­ شوید حتما راست است (۵) و روز جزا حتما واقع شدنی است (۶)

در واقع این دو آیه جواب قسم ­های بالاست، یعنی همان مطلبی است که برای اثبات و تأکید بر وقوعش، آن سوگندها را خورد؛ یعنی می­ فرماید: سوگند می ­خورم به تمامی اسبابی که در تدبیر سراسر جهان مؤثرند، که آنچه وعده داده شده ­اید (یعنی آن وعده ­هایی که در قرآن هست و یا رسول خدا (ص)، به وسیله­ ی وحی به شما وعده می­ دهد که روز جزایی هست و به زودی در آن روز به سزای  اعمالتان می­ رسید،  اگر اعمالتان خیر است  به  جزای خیرش،  و اگر  شرّ است به جزای شرّش می ­رسید) صادق است، و روز جزا آمدنی است.

وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْحُبُکِ ﴿٧ إِنَّکُمْ لَفِی قَوْلٍ مُّخْتَلِفٍ ﴿٨ یُؤْفَکُ عَنْهُ مَنْ أُفِکَ ﴿٩

سوگند به آسمان دارای مسیرها و زینت هاست (۷) که شما در گفتاری مختلف و گوناگونید (۸) کسی از آن منحرف می­ شود که منحرف شده باشد (۹)

درآیه ۱۷ سوره مؤمنون می­ خوانیم: (ما برفراز شما هفت راه آفریدیم)، که اشاره به تنوع و کثرت آسمان­ ها وکُرات وکهکشان ­ها و عوالم گوناگون است. و درآیه هشت که علت سوگند را بیان می­ فرماید، به اختلاف مردم، و تشتت آنان در طریقه ­هایی که دارند، اشاره می کند، لذا؛ خدای تعالی به آسمانی که دارای مسیرها و خطوط مختلف است سوگند می­ خورد، که کفار به منظور انکار آنچه قرآن اثبات می­ کند، سخنان مختلفی می­ زنند سخنانی که پر از پیچ و خم و تناقض است و اگر پایه­ ای می­ داشت لااقل روی یک مطلب می­ ایستادند ؛ مانند این که قرآن سحر است و آورنده ­اش ساحر می ­باشد، یا او مجنون است، یا این که قرآن القائاتی است که شیطان­ های جنّی به وی می­ کنند و خود او مردی رمّال است، یا قرآن شعر و رسول خدا (ص) شاعر است، یا او به خدا دروغ می­ بندد، یا فردی از بشر او را درس می­ دهد، یا گفته­ هایش افسانه­ های پیشینیان است. سپس می ­فرماید: افرادی از ایمان به معاد یا قرآن یا پیامبر منحرف می­ شوند که از مسیر عقل و حق طلبی منحرف گشته ­اند و در مقابل دلایل حق تسلیم نمی­ شوند.

 قُتِلَ الْخَرَّ‌اصُونَ ﴿١٠ الَّذِینَ هُمْ فِی غَمْرَ‌هٍ سَاهُونَ ﴿١١

مرگ بر دروغ پردازان (۱۰) همانان که در گرداب جهالت فرو رفته و بی­ خبرند (۱۱)

منظوراز خرّاصون، همان کسانی هستند که بدون علم و بدون دلیل علمی درباره‎ی زنده شدن مردگان و روز جزا داوری می‎کنند و بر اساس حدس و گمان و تخمین­ های خود منکر آن می­ شوند. و این نفرین کنایه­ای است از نوعی طرد و محروم کردن کسی از رستگاری و رحمت الهی. در ادامه می فرماید: خرّاصون آنهایی هستند که در جهالتی عمیق قرار دارند، آن چنان جهل بر آنان احاطه دارد که از حقیقت آنچه به ایشان خبر می­ دهند، غافلند.

 یَسْأَلُونَ أَیَّانَ یَوْمُ الدِّینِ ﴿١٢ یَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ‌ یُفْتَنُونَ ﴿١٣ ذُوقُوا فِتْنَتَکُمْ هَـٰذَا الَّذِی کُنتُم بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ ﴿١۴

می ­پرسند: روز جزا چه وقت است (۱۲) روزی که آنها بر آتش عقوبت می­ شوند (۱۳) عذابتان را بچشید، این همان است که بدان عجله می­ کردید (۱۴)

می فرماید: خرّاصون به عنوان استهزا و مسخره کردن عجله می­ کردند که باید بگویی روز جزا چه وقت است. آیه بعد جواب این سؤال را می­ دهد، امّا چیزی که هست به جای این که تاریخ آن را بگوید، صفت آن روز را بیان می­ کند، که کفار در آن روز چه حالی دارند، و این بدان جهت است که وقت قیامت جزء مسائل غیبی است، که جز خدای تعالی، احدی از آن اطلاع ندارد حتی انبیا، چون قیامت ازآن حوادثی است‎که علمش مخصوص به خود اوست. بنابراین می ­فرماید: خرّاصون در حالی‎که درآتش افتاده می‎سوزند، به‎آنها گفته می‎شود: بچشید عذابی را که مخصوص شماست، این عذاب همان بود که عجله می­ کردید، و به عنوان مسخره می­ گفتید: چه وقت می ­رسد.

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ ﴿١۵ آخِذِینَ مَا آتَاهُمْ رَ‌بُّهُمْ ۚ إِنَّهُمْ کَانُوا قَبْلَ ذَٰلِکَ مُحْسِنِینَ ﴿١۶

همانا پرهیزکاران  در باغ ­ها  و چشمه سارانند (۱۵)  در حالی‎ که آنچه  را پروردگارشان به آنها عطا فرموده دریافت می­ کنند آنها پیش از این نیکوکار بودند (۱۶)

این آیه حال متقین در قیامت را بیان می­ کند، و اگر جنّات و عیون را بدون الف و لام آورده، برای این بوده که به عظمت مقام و منزلت آن اشاره نموده، بفهماند وضع بهشت طوری نیست ‎که اشخاص بتوانند با زبان توصیف کنند. سپس می­ فرماید: اگر متقین چنین وضعی دارند به خاطر این است که قبلا یعنی در دنیا نیکوکار بودند، و اعمال نیکی داشتند.

کَانُوا قَلِیلًا مِّنَ اللَّیْلِ مَا یَهْجَعُونَ ﴿١٧ وَبِالْأَسْحَارِ‌ هُمْ یَسْتَغْفِرُ‌ونَ ﴿١٨

و آنها کمی از شب را می­ خفتند (۱۷) و در سحرگاهان استغفار می­ کنند (۱۸)

این‎ آیه و آیات بعدش توضیح می­ دهدکه چگونه نیکوکار بودند و چه ‎کار می­ کردند، می­ فرماید: متقین در دنیا زمان اندکی از شب را می­ خوابیدند و بیشترش را به عبادت می­ پرداختند و در سحرها از خدای تعالی آمرزش گناهان خود را می­ طلبیدند.

 وَفِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُ‌ومِ ﴿١٩

و در اموال­ شان سهمی برای سائل و محروم بود (۱۹)

آن دو آیه که گذشت سیره­ ی متقین نسبت به درگاه خدای سبحان را بیان می­ کند و می­ فرماید: شب زنده ­دارن، و در سحرها استغفار می­ کنند، و این آیه سیره‎ی آنان را در برابر مردم بیان می­ کند، و آن این است که به سائل و محروم کمک مالی می­کنند. سائل به کسی می­ گویند که از مردم تقاضای کمک می­ کند و نزد مردم اظهار فقر می­ کند، ولی محروم کسی است که از رزق محروم است، و کوشش او به جایی نمی ­رسد، هرچند که از شدت عفتی که دارد از کسی چیزی تقاضا نمی­ کند. امّا این که فرمود: در اموال متقین حقی است برای سائل و محروم، برای این بوده که بفهماند متقین با صفایی که در فطرت­ شان هست، این معنا را درک می­ کنند که محرومین حقی در اموال آنان دارند. بنابراین؛ خود را در برابر آنها مدیون می ­بینند، و به همین جهت عمل هم می­ کنند، تا رحمت را انتشار داده، و نیکو کاری را بر امیال نفسانی خود مقدم بدارد.

وَفِی الْأَرْ‌ضِ آیَاتٌ لِّلْمُوقِنِینَ ﴿٢٠ وَفِی أَنفُسِکُمْ ۚ أَفَلَا تُبْصِرُ‌ونَ ﴿٢١

ودر زمین برای اهل یقین نشانه­ هایی است (۲۰) و نیز در وجود خودتان، پس آیا نمی ­بینید (۲۱)

می­ فرماید: این آیات و دلایلی که در آنها برای اثبات وحدانیت خدای تعالی آمده، همه برای اثبات یکتایی خداوند در ربوبیّت است، نه این که بخواهد با این دلایل وجود خدای تعالی را اثبات کند. و در آیه مورد بحث به عجایب و نشانه­ های روشنی اشاره دارد که در زمین هست، و بر یکتایی خدا در تدبیر دلالت می‎کند، پس تدبیر کننده در خشکی و دریا و کوه­ ها و معادن و… همه یکی است، بنابراین؛ ربّ عالم شریکی ندارد. سپس می­ فرماید: در جان­ های خود شما آیات روشنی است برای کسی که آن را ببیند، و به نظر دقت در آن بنگرد. آیات ونشانه­ هایی که در نفوس خود بشر هست چند جور است، یک عده آیات موجود در خلقت انسان، مربوط به طرز ترکیب بندی اعضای بدن، و نیز آیاتی است که در آثار و افعال آن اعضا است، آیاتی دیگر در تعلق روح به بدن است که یکی از آن آیات پدید آمدن حواس پنجگانه است و… که این نشانه­ ها برای اهل یقین جلوه می­ کند.

 وَفِی السَّمَاءِ رِ‌زْقُکُمْ وَمَا تُوعَدُونَ ﴿٢٢

و روزی شما و آنچه وعده داده می­ شوید در آسمان است (۲۲)

رزق شما در آسمان است یعنی چه؟ بعضی گفته­ اند: باران است که منبع هر خیر و برکتی در زمین است و البته خود باران هم مشمول رزق می­ شود. بعضی دیگر گفته­ اند: مراد خورشید و ماه و ستارگان و اختلافی که در طول سال باعث پدید آمدن فصول می­ شوند، همه‎ی این­ها اسباب رزقند. بعضی هم گفته­ اند: منظور این است که رزق شما درآسمان اندازه‎گیری می­ شود، در آنجاست که معین می­ کنند هرکسی چقدر رزق دارد، و یا منظور این است که ارزاق شما درآسمان یعنی در لوح محفوظ ‎که درآسمان است نوشته شده است. و یا ممکن است منظور عالم غیب باشد، چون همه ­ی اشیا از عالم غیب به عالم شهود می­آیند، که یکی از آنها رزق است، که از ناحیه‎ی خدای سبحان نازل می­شود. امّا جمله” آنچه به شما وعده داده می‎شود ” ظاهراً منظور از آن، بهشتی است که به انسان­ ها وعده ­اش را داده، وفرموده: بهشتی که آخرین قرارگاه است در نزدیکی سدره المنتهی است. (نجم/۱۵)

فَوَرَ‌بِّ السَّمَاءِ وَالْأَرْ‌ضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِّثْلَ مَا أَنَّکُمْ تَنطِقُونَ ﴿٢٣

پس سوگند به پروردگار آسمان و زمین که این سخن درست مثل این که شما سخن می‎گویید حق است (۲۳)

خدای تعالی سوگند یاد می­ کند به پروردگار آسمان و زمین که، این که گفتیم رزق شما و بهشت موعود که خود رزقی دیگر است، همه در آسمان است، مطلبی ثابت و قضایی حتمی است، مثل حق بودن سخن گفتن خودتان، همان­ طور که در سخن گفتن خود شکی ندارید، در این گفته­ ی ما هم شک نداشته باشید. پس رزق حق است، یعنی روزی موجودات نه کم است و نه بیش از حد مورد نیاز و ممکن نیست‎ روزی خواران رزقی نیابند، بلکه نظامی را که خدا تدبیرکرده طوریست که روزی و روزی خواران متلازم و همراه هم هستند و به هیچ وجه از هم جدا شدنی نیستند.

 هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ ضَیْفِ إِبْرَ‌اهِیمَ الْمُکْرَ‌مِینَ ﴿٢۴ إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقَالُوا سَلَامًا ۖ قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُّنکَرُ‌ونَ ﴿٢۵

آیا خبر میهمانان ارجمند ابراهیم به تو رسیده است (۲۴) آن­گاه که بر او وارد شدند پس گفتند سلام، گفت: سلام! گروهی  ناشناسید (۲۵)

این آیه شریفه به داستان وارد شدن ملائکه بر ابراهیم (ع) اشاره می­ کند، که در این داستان آیتی است  بر  وحدانیت خدای تعالی در ربوبیّت. ابراهیم (ع) وقتی ایشان را دید، به نظرش ناشناس آمدند، و در دل با خود گفت: این­ها که باشند؟ من اینها را نمی­ شناسم؟

 فَرَ‌اغَ إِلَىٰ أَهْلِهِ فَجَاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ ﴿٢۶ فَقَرَّ‌بَهُ إِلَیْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْکُلُونَ ﴿٢٧

پس آهسته به سوی خانواده ­ی خویش رفت و گوساله ­ای فربه آورد (۲۶) پس آن را به نزدشان برد گفت: آیا غذا نمی­ خورید؟(۲۷)

ابراهیم(ع) پنهانی به سوی خانواده خود رفت تا میهمانان متوجه نشوند و مانع چنین پذیرایی نشوند، سپس گوساله­ ای چاق آورد، و آن را ذبح کرد، و کباب نموده نزدیک میهمانان گذاشت، و گفت چرا نمی­ خورید؟ چون پنداشته بود میهمانانش بشر هستند.

 فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَهً ۖ قَالُوا لَا تَخَفْ ۖ وَبَشَّرُ‌وهُ بِغُلَامٍ عَلِیمٍ ﴿٢٨

پس از آنان بیمناک شد گفتند: نترس، و او را به پسری دانا مژده دادند (۲۸)

چون میهمانان به سوی آن طعام دست دراز نکردند، ابراهیم در باطن خود احساس ترس کرد، زیرا گمان کردکه ایشان برای کار خطرناکی آمده‎اند. فرشتگان گفتند: نترس، ما از طرف خدا آمده ­ایم، و او را به فرزندی دانا مژده دادند، و ترسش را مبدل به سرور کردند.

فَأَقْبَلَتِ امْرَ‌أَتُهُ فِی صَرَّ‌هٍ فَصَکَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِیمٌ ﴿٢٩

و زنش فریاد کنان سر رسید و بر صورت خود زد و گفت: زنی پیر نازا (۲۹)

در این میان همسر ابراهیم که بشارت را شنیده بود، با فریادی از روی تعجب و توأم با شادی بیامد، در حالی که به صورت خود سیلی می­ زد، و می‎گفت: آخر من پیرزنی هستم‎ که‎ در جوانیم نازا و عقیم بودم چگونه حالا که پیر شده‎ام بچه می ­آورم؟ آیا هیچ سابقه دارد که پیرزنی عقیم بچه بزاید؟

 قَالُوا کَذَٰلِکِ قَالَ رَ‌بُّکِ ۖ إِنَّهُ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ ﴿٣٠

گفتند: پروردگارت چنین گفته است. همانا او حکیم داناست (۳۰)

ملائکه به همسر ابراهیم گفتند: این بشارت از جانب پروردگار توست، پروردگاری که حکیم است؛ یعنی هیچ اراده­ ای نمی­ کند مگر بر طبق حکمت. و علیم است، یعنی هیچ امری نیست که علتش بر او پوشیده باشد. گرچه تو پیر زنی و همسرت هم پیر مردی است که کهولت و پیری بر او مسلط شده، امّا چون خداوند چنین اراده کرده پس بدون تردید تحقق می­ یابد.