ترجمه و توضیح سوره القلم ۵۲ – ۲۸

 

قَالَ أَوْسَطُهُمْ أَلَمْ أَقُل لَّکُمْ لَوْلَا تُسَبِّحُونَ ﴿٢٨

عاقل­ ترشان گفت : آیا به شما نگفتم چرا خدا را تسبیح نمی­ گویید؟ (٢٨)

 درمیان آنها فرد مؤمنی بود که آنها را از بخل و حرص منع می­کرد و چون در اقلیت بود هیچ کس حرفش را گوش نمی­داد، اما پس از رخ دادن حادثه­ ی دردناک با اطمینان بیشتر آنها را مورد ملامت و سرزنش قرار داد که چرا بر قدرت خود و سایر اسباب ظاهری اعتماد کرده و از دخالت و تأثیر خدا غفلت کردید و إن شاءالله نگفتید، این همان شرک است و من شما را از آن زنهار دادم.

قَالُوا سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ ﴿٢٩ فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ یَتَلَاوَمُونَ ﴿٣٠

گفتند: پروردگار ما منزه است، ما قطعا ستمگر بوده ­ایم (٢٩) پس بعضی بر بعضی روی کرده یکدیگر را ملامت می­ کردند (٣٠)

صاحبان باغ بعد از سرزنش آن شخص عاقل میانه رو، متوجه خطای خود شده و گفتند: خدا منزه است و ما چون برای خدا شریک قایل شدیم پس مسلما ستمکار بوده ­ایم. گرچه آنها به خطای خویش اعتراف کردند، اما با ملامت کردن یکدیگر، هرکس گناه اصلی را به گردن دیگری می ­انداخت و او را شدیداً سرزنش می­ کرد که تو عامل بدبختی ما شدی.

قَالُوا یَا وَیْلَنَا إِنَّا کُنَّا طَاغِینَ ﴿٣١ عَسَىٰ رَبُّنَا أَن یُبْدِلَنَا خَیْرًا مِّنْهَا إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا رَاغِبُونَ ﴿٣٢

گفتند: وای برما که طغیانگر بودیم (٣١) امید است که پروردگارمان بهتر از آن را به ما عوض دهد، چون ما به پروردگارمان روی آورده ­ایم (٣٢)

 به این ترتیب صاحبان باغ از فرط شرمساری، خود را مستحق شدیدترین سرزنش ­ها می­دانستند، زیرا “ویل” معمولاً در اظهار انزجار بسیار شدید به کار می­رود. به هرحال آنها اعتراف به طغیانگری خود می‌کنند که از حد و قانون الهی خارج شده و برای خدا شریک قایل شدند و به این ترتیب مرتکب ظلم بر خود و سایرین شدند.

کَذَٰلِکَ الْعَذَابُۖ وَلَعَذَابُ الْآخِرَهِ أَکْبَرُۚ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ ﴿٣٣

عذاب دنیا این چنین است، و عذاب آخرت قطعاً بزرگ­تر است اگر می­دانستند (٣٣)   

علّتش این است که عذاب آخرت از قهر الهی منشأ دارد، و چیزی و کسی نمی­تواند دربرابر آن مقاومت کند، عذابی است که خلاصی از آن نیست، حتی مرگی هم به دنبال ندارد، به خلاف عذاب­های دنیوی که هم در بعضی اوقات قابل جبران است و هم با مرگ پایان می­ پذیرد، عذاب آخرت از تمامی جهات به انسان احاطه دارد و دایمی و بی ­انتها است، نه چون عذاب­ های دنیا که بالاخره تمام می‌شود.

إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتِ النَّعِیمِ ﴿٣۴

همانا برای پرهیزکاران نزد پروردگارشان بهشت­ های پرنعمت است (٣۴)

تعبیر”عندربهم” نشان می­دهد که اگر متقین چنین نعمتی نزد خداوند دارند به خاطر این است که در دنیا ربوبیّت (خدایی ) را منحصر در او می ­دانستند و عبادت را به طور خالص برای او انجام می­دادند.

أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ ﴿٣۵

پس آیا ما مؤمنان را همچون مجرمان قرار می­دهیم؟ (٣۵)

هرچند آیه شریفه می­خواهد تساوی بین مؤمن و مجرم را رد کند، ولیکن نه تنها  از این جهت که مجرمین با آن همه جرم مساوی با مسلمانان نیستند، بلکه احترام مسلمین اجازه نمی­دهد که مجرمین با ایشان برابر باشند، گویا فرموده: این که، شما کفار می­گویید در آخرت، ما و مسلمانان یکسان هستیم، سخن باطلی است. برای این که خداوند راضی نمی­شود، مسلمانان را با آن همه احترامی که نزدش دارند مانند مجرمین قرار دهد. البته مراد از مسلمین افرادی هستند که تسلیم فرمان خدا و تابع اراده اویند. یعنی اگر انجام کاری را اراده کرده انجام می­دهند، و اگر ترک کاری را خواسته ترک می‌کنند.

مَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ ﴿٣۶

شما را چه شده است؟ چگونه داوری می­کنید؟ (٣۶)

این جمله در مقام این است که تعجب هرکسی را از حکم آنان برانگیزد، که چه طور حکم کردند به این که مجرم و مسلم در قیامت یک وضع دارند؟ مسلما عقل از چنین حکمی امتناع دارد، و چنین حکمی نمی­کند. پس چه چیز فکر شما را فاسد کرده که این طور حکم می­کنید؟

أَمْ لَکُمْ کِتَابٌ فِیهِ تَدْرُسُونَ ﴿٣٧ إِنَّ لَکُمْ فِیهِ لَمَا تَخَیَّرُونَ ﴿٣٨

آیا شما کتابی دارید که در آن می­خوانید (٣٧) که هرچه را  شما انتخاب کنید از آنِ شماست (٣٨)

 عقل که چنین حکمی نمی­کند پس ممکن است براساس دلیل نقلی چنین ادعایی دارید، یعنی کتاب آسمانی دارید، که در آن خوانده­ اید: ای مشرکین اختیار با شماست هرچه دلتان خواست انجام دهید، چون اختیار سعادت و آخرتتان با خودتان است، در پایان هرچه شما بخواهید و بگویید همان می‌شود! اما محال است که چنین مدرک معتبری وجود داشته باشد.

أَمْ لَکُمْ أَیْمَانٌ عَلَیْنَا بَالِغَهٌ إِلَىٰ یَوْمِ الْقِیَامَهِۙ إِنَّ لَکُمْ لَمَا تَحْکُمُونَ ﴿٣٩

آیا برای شما تا روز قیامت بر عهده ­ی ما پیمان­ های مؤکدی است که هرچه شما حکم کنید حق شما باشد؟ (٣٩)

 امّا شاید به طور شفاهی با خدا عهد و سوگندی بسته‌­اید که تا روز قیامت معتبر است و خدا موظف شده که اختیار قیامت را به شما واگذار کند تا هر حکمی خواستید بکنید؟ این هم که معقول نیست و اینان مانند انبیا نیستند تا خدا با ایشان شفاهی صحبت کند.

سَلْهُمْ أَیُّهُم بِذَٰلِکَ زَعِیمٌ ﴿۴٠ أَمْ لَهُمْ شُرَکَاءُ فَلْیَأْتُوا بِشُرَکَائِهِمْ إِن کَانُوا صَادِقِینَ ﴿۴١

از آنها بپرس: کدام شان ضامن این ادعایند؟ (۴٠) آیا شریکانی دارند؟ پس باید شریکان خود را بیاورند اگر راست می­گویند (۴١)

 از آنها بپرس کدامیک از شما است که برحسب ادعایی که می­کنید، متصدی امر تساوی مؤمن و مجرم شده باشد؟ آیا اگر چنین کسی باشد از میان این مشرکین است؟ اگر هست کیست؟ یا شاید ادعای آنها به این دلیل است که فکر می­کنند بت­ ها و خدایان ایشان در قیامت نزد خدا شفاعت کرده و آنها را حمایت می­کنند تا مجرمین نیز مانند مسلمین جزا ببینند؟ اگر چنین است بگو تا شرکای خود را بیاورند. البته نحوه ­ی پرسش آیه می­فهماند که اولاً: معبودهای ایشان معبود نیست. ثانیاً: شریک خدا در ربوبیّت نیستند. ثالثاً: قدرت شفاعت ندارند.

یَوْمَ یُکْشَفُ عَن سَاقٍ وَیُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلَا یَسْتَطِیعُونَ ﴿۴٢

روزی که کار بر کافران سخت و دشوار شود و آنها به سجده فراخوانده شوند ولی نتوانند (۴٢)

ای پیامبر به یاد آر، روزی را که به این کفار سخت خواهد شد، و چون دعوت می­شوند برای خدا سجده کنند، نمی­توانند بکنند، چون حالت خضوع برای خدا در دل ندارند و در دنیا به خاطر تکبری که داشتند چنین ملکه­ ای کسب نکردند، روز قیامت که روز کشف باطن آدمی است، وقتی باطن در دنیا باطنی بوده که نگذاشته ایشان خاضع شوند، در آخرت هم نخواهد گذاشت.

خَاشِعَهً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّهٌۖ وَقَدْ کَانُوا یُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ وَهُمْ سَالِمُونَ ﴿۴٣

دیدگان­شان به زیر افتد و ذلت و خواری وجودشان را فراگیرد، درحالی که به وقت تندرستی به سجده دعوت می­شدند (۴٣)

 این­ها همان­ هایی هستند که در دنیا دعوت می­شدند تا در برابر خدا سجده کنند، امّا با این که سالم بودند و می­ توانستند سجده کنند، نکردند و با بی­ اعتنائی از انبیا روبرگرداندند.

فَذَرْنِی وَمَن یُکَذِّبُ بِهَـٰذَا الْحَدِیثِۖ سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ ﴿۴۴

 پس مرا با کسی که این سخن را تکذیب می­کند واگذار. ما به تدریج آنها را از آنجا که نمی­دانند گرفتار خواهیم ساخت (۴۴)

 درحقیقت آیه هم در مقام تسلی دادن به پیامبر (ص) و هم تهدید کفار است، زیرا می­فرماید: تکذیب کنندگان قرآن را به من واگذارکن، که کنایه از این است که خدا به تنهایی برای عذاب آنها کافی است و دست از ایشان برنخواهد داشت. امّا کیفیت عذاب به این نحو است که به او نعمت پشتِ سر نعمت می­دهد، هر نعمتی که می­دهد به همان مقدار سرگرم و از سعادت خود غافل می‌شود و در شکر آن کوتاهی نموده، کم کم خدای صاحب نعمت را فراموش می­کند و از یاد می برد. این که فرمود: “از جایی که نمی­داند” برای این است که کفار نعمت را خیر و سعادت می­دانند، درحالی که واقعاً مایه­ ی هلاکت و عذاب آنهاست. پس “استدراج”، دادن نعمت دنبال نعمت است به متنعم، تا درجه به درجه پایین آید و به ورطه هلاکت نزدیک شود.

وَأُمْلِی لَهُمْۚ إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ ﴿۴۵

و مهلت­ شان می­ دهم که نقشه من بسی محکم است (۴۵)

من به کفار مهلت می­دهم تا در نعمت­های من با گناه درغلطیده و هرجور خواستند گناه کنند، که نقشه­ ی من محکم و دقیق است. پس خدا در مجازات ظالمان عجله نمی­کند، و این هشداری است به ستمگران که نعمت و سلامت، آنها را مغرور نکند و در هر لحظه منتظر کیفر شدید خدا باشند.

أَمْ تَسْأَلُهُمْ أَجْرًا فَهُم مِّن مَّغْرَمٍ مُّثْقَلُونَ ﴿۴۶

آیا از آنها مزدی می­خواهی که از پرداخت آن گرانبار شده­ اند (۴۶)

 از اینجا باز به بحث اصلی برمی­ گردد: آیا تو از این مجرمین که حکم کرده­ اند به این که در قیامت با مسلمین یکسانند، مطالبه مزد کرده­ ای؟ که ایشان فکر کرده‌اند در برابر دعوت تو باید مزد سنگینی بپردازند، و بدین جهت برای خلاصی از آن غرامت، این حرفها را می­زنند.

أَمْ عِندَهُمُ الْغَیْبُ فَهُمْ یَکْتُبُونَ ﴿۴٧

آیا اسرار غیب نزدشان است و آنها می ­نویسند (۴٧)

 مگر امر قضا و قدر به دست ایشان است و ایشانند که هرجور بخواهند قضا می­ رانند، و برای خود چنین خواسته ­اند که در قیامت با  مسلمین وضعی برابر داشته باشند؟

فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَلَا تَکُن کَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَىٰ وَهُوَ مَکْظُومٌ ﴿۴٨

پس بر حکم پروردگارت شکیبایی کن و مانند آن همدم ماهی نباش، آنگاه که خدا را ندا داد، درحالی که سخت غمگین بود (۴٨)

پس ای پیامبر در برابر حکمی که پروردگارت کرده یعنی، هلاکت کفار از راه استدراج، صابر باش و مانند یونس(ع) نباش، تا مثل او مالامال از اندوه و غیظ نشوی، و در آخر خدای را به تسبیح و اعتراف به ظلم صدا نزنی، و خلاصه صبر کن و از این که مبتلا به سرنوشتی چون سرنوشت یونس و ندایی چون ندای او در شکم ماهی بشوی برحذر باش، ایشان در شکم ماهی خدا را این چنین خواند: لا إله إلّا أنت سبحانک إنّی کُنتُ مِنَ الظالمین (انبیاء / ٨٧)

لَّوْلَا أَن تَدَارَکَهُ نِعْمَهٌ مِّن رَّبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرَاءِ وَهُوَ مَذْمُومٌ ﴿۴٩ فَاجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصَّالِحِینَ ﴿۵٠

اگر رحمت پروردگارش به او نرسیده بود، قطعا ملامت شده به صحرا افکنده می­شد (۴٩) پس پروردگارش وی را برگزید و از شایستگانش قرار داد (۵٠)

اگر لطف و رحمت پروردگارش او را در نمی‎یافت وجبران مافات وی را نمی­کرد در بیابانی خشک افکنده می­شد، درحالی که به خاطر عملی که کرده بود مذمت هم می­شد. از مجموع این آیه و آیه ١۴۴سوره صافات معلوم می­شود که بیرون رفتن یونس با خشم، نتیجه ­اش این بود که تا روز قیامت در شکم ماهی باشد، امّا تسبیح دایمی او قبل از افتادن در شکم ماهی و بعد از آن، سبب شد که ماهی او را به بیابان بی اندازد، آن هم به صورتی زشت و مذموم. امّا نعمت پروردگارش که همان ولایت و سرپرستی خداست، سبب شد که درخور مذمت نشود. یعنی نه تنها خدا او را درخور مذمت نساخت، بلکه او را از صالحان قرار داد.

وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ ﴿۵١ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ ﴿۵٢

و همانا کسانی که کافر شدند وقتی که قرآن را شنیدند، نزدیک بود تو را با چشمان خود از جای برکنند و می­گویند: او حتما دیوانه است (۵١) و حال آن که قرآن جز تذکاری برای جهانیان نیست (۵٢)

یعنی نزدیک بود با چشم زخم تو را بکشند، آنها قرآن را از القائات شیطان­ ها و أجنّه می­دانستند، لذا به حضرت نسبت دیوانگی می­دادند. امّا خدا پاسخ می­دهد که قرآن چیزی جز ذکر و مایه­ ی بیداری جهانیان نیست. در مورد چشم زدن باید گفت نوعی از تأثیرات نفسانی است و هیچ دلیلی ندارد که آن را انکار کنیم و هم حوادث و هم روایات آن را تأیید می­کند.