ترجمه و توضیح سوره انبیاء ۴۰ – ۲۱

 

أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَهً مِّنَ الْأَرْضِ هُمْ یُنشِرُونَ ﴿٢١

آیا براى خود خدایانى از زمین اختیار کرده‌اند که آنها حیات دوباره مى‌دهند (۲۱)

مشرکین می­گویند: غیر از خدا آلهه دیگری هستند که مردگان را زنده کنند و محاسبه نمایند، و خدای تعالی در مساله معاد هیچ دخالتی نداشته، و به همین جهت اجباری نداریم که از او بترسیم و دعوت پیغمبرانش را اجابت نموده ایشان را پیروی کنیم، بلکه همان آلهه را می‏پرستیم و هیچ ضرری هم ندارد.[۱] فرمود: ﴿أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَهً مِنَ الْأَرْضِ﴾ یعنی این آلهه شما موجود زمینی است، از موجود زمینی چه کاری ساخته است؟! این خودش مخلوق است و خودش بعد مرگ احیا می‌شود؛ آنهایی هم که مرگ ندارند مثل چوب و سنگ، آنها را ذات اقدس الهی در قیامت می‌آورد و همراه با پرستنده‌های آنها یک جا می‌سوزاند، ﴿در حقیقت شما و آنچه غیر از خدا مى‌پرستید، هیزم دوزخید، انبیا/۹۸ ﴾ ؛ آنها را با هم می‌سوزاند تا یک عذاب روحی باشد برای پرستنده‌های آنها. فرمود: این آلهه زمینی است، اِنشار (خلقت مجدد) هم که از این بر نمی‌آید. یک موجود مادّی زمینی حافظ حیات خودش نیست، چه رسد به این که حافظ حیات دیگری باشد، و قدرت احیای مردگان را داشته باشد.[۲]

لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَهٌ إِلَّا اللَّـهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّـهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ ﴿٢٢

اگر در زمین و آسمان غیر از خداى یگانه خدایان دیگرى مى‌بود، قطعا زمین و آسمان تباه مى‌شد. پس منزّه است خدا- صاحب عرش- از آنچه وصف مى‌کنند (۲۲)

می‌فرماید: اگر دو خدا در عالَم باشند، باید این عالم فاسد بشود، لکن عالم فاسد نشده و نمی‌شود. شما مکرّر در مکرّر در عالَم نظر کنید هرگز بی‌نظمی و به هم ریختگی در عالَم نمی‌بینید: ﴿در آفرینش خداى‌ هستى بخش هیچ گونه تفاوت و اختلافى نمى‌بینى. ملک/۳﴾. تفاوت غیر از اختلاف و تبعیض است، تفاوت یعنی این حَلقات سلسلهٴ زنجیری، بعضی هایشان فوت بشود، وقتی بعضی از این حلقه ها مفقود شد، نظام به هم می‌خورد آن گاه گذشته به آینده مرتبط نیست، آینده به گذشته مرتبط نیست. فرمود: شما هر چه تلاش و کوشش کنید فوتی در اجزای عالم نمی‌بینید که چیزی سرِ جایش نباشد؛ این طور نیست که کمبودی در عالَم به چشم بخورد، این‌چنین نیست که کسی بتواند دلیل بیاورد و بگوید اگر این طور بود بهتر بود یا فلان شیء کم است. فرمود:    ﴿پس چشم بگردان، آیا خلل و نقصانى مى‌بینى، ملک/۳﴾؛ آیا شکافی می‌بینید؛ تکرار کن، دو بار سه بار صدها بار جز نظم چیزی نمی‌بینی، فرمود: ﴿این چشمت خسته می‌شود، به مقصد نرسیده برمی‌گردد، ملک/۴﴾  ولی بی‌نظمی نمی‌بیند؛ هر چه جستجو کنید کمبودی در عالم نیست. این عالَم کاملاً منسجم و هماهنگ است؛ زمینش از آسمانش مدد می‌گیرد، شمس و قمر کاملاً در پرورش امور زمین سهم تعیین‌کننده دارند، زمین ارتباط مستقیم با موجودات آسمانی دارد. پس یک واحد منسجم است که لیل و نهار، فصول مختلف، و جزر و مدّ دریا را هماهنگ می‌کند، اگر چند إله بخواهند این ها را اداره کنند باید این ها از هم بپاشند و فاسد بشوند، چرا؟ چون إله آن است که دارای اوصاف کمالی باشد، إله آن است که اوصافش عین ذات باشد تا بتواند چیزی را اداره کند. اگر إله این خصوصیات را دارد، قهراً دو اله، دو اراده، دو بینش، دو علم، دو حکمت دارند، الاّ و لابد منتهی به فساد نظم می‌شود. آن گاه فرمود: خدا منزّه است از این که شریک داشته باشد، او ربّ‌العرش است و تنها کسی که بر تخت فرمانروایی مطلق مستقر است و ربّ‌العرش است اوست.[۳]

لَا یُسْأَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَهُمْ یُسْأَلُونَ ﴿٢٣

[خدا] از آنچه مى‌کند بازخواست نمى‌شود، ولى آن‌ها بازخواست مى‌شوند (۲۳)

فرمود: ﴿لاَ یُسْئَلُ﴾ یعنی خداوند مورد سؤال توبیخی قرار نمی گیرد، برای این که اگر ما بخواهیم قانونی را از خارجِ آفرینش و نظام خلقت فرض کنیم و کارِ خدا را مطابق آن قانون تنظیم کنیم، چنین قانونی وجود ندارد، یعنی قانونی و معیاری باشد بیرون از نظام خلقت الهی که ما کارِ خدا را با آن قانون و نظام بسنجیم. اما خودِ خلقت خدا یعنی ساختار داخلی نظام و درون خلقت، این کار صدر و ساقه‌اش هماهنگ است، مانند حلقات ریاضی است؛ کسی سؤال نمی‌کند چرا عدد هفت بین شش و هشت است؟ چون جایش همین ‌جاست. این که در سورهٴ «ملک» فرمود: ﴿هَلْ تَرَی مِن فُطُورٍ﴾ یعنی اگر ساختار داخلی نظام را بخواهی بررسی کنی، هر چیزی سرِ جای خودش است، که او ﴿همان کسى است که همه چیز را نیکو آفرید، سجده/۷﴾ ؛ هیچ چیزی را فروگذار نکرده، به کسی ظلم نکرده و نمی‌کند، کمبودی هم ندارد. چون داخل نظام همه کارها عین حکمت و علم است، چیزی را ذات اقدس الهی بی‌جا نیافرید. علت سوزاندن آلهه های دروغین در قیامت گرچه این آلهه این سنگ ها و امثال سنگ ها سوخت و سوزشان به عنوان عذاب نیست، اما برای این عابدها تحقیر و تَعذیب است؛ فرمود: عابد و معبود هر دو در آتشند، آنها را که می‌سوزانند تعذیبی است برای عبادت‌کننده‌های آنها. اما افرادی مثل فرعون و امثال فرعون که داعیهٴ ﴿أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَی﴾ داشتند این ها که به جهنم می‌روند، زیر  بار  سؤال  می‌روند وخدای سبحان زیر بار سؤال نمی‌رود.[۴]

أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَهً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ هَـٰذَا ذِکْرُ مَن مَّعِیَ وَذِکْرُ مَن قَبْلِی بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُم مُّعْرِضُونَ ﴿٢۴ وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ ﴿٢۵

آیا به جاى او خدایانى براى خود گرفته‌اند؟ بگو: برهانتان را بیاورید. این سخن و تذکار کسانى است که با منند و تذکار کسانى است که پیش از من بودند. اما بیشترشان حق را نمى‌شناسند و لذا از آن رویگردانند. (۲۴) و پیش از تو هیچ پیامبرى نفرستادیم جز این که به او وحى مى‌کردیم که: خدایى جز من نیست، پس مرا بپرستید. (۲۵)

مشرکین غیر از خدای سبحان خدایان دیگری برای خود گرفتند. برخی ها گفتند: که هیچ بُتی بدتر از بُت هوا نیست، رقیق‌ترین خدا همین هوس است، و ثقیل‌ترین و حجیم‌ترین و سنگین‌ترین خدا همین چوب و سنگ است. این‌چنین نیست که ﴿أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ، پس آیا دیدى کسى را که هواى خویش را معبود خود قرار داده، جاثیه/۲۳﴾ کم از ﴿أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَهً﴾ داشته باشد؛ این همان است فرقی نمی‌کند، آن به إله بیرون سرسپردگی دارد، این به إله درون. این که می‌گوید: من هر چه بخواهم انجام می‌دهم و می‌گویم، این هواى خویش را معبود خود قرار داده است. نظیر جاهلیّت که شرک و وثنیّت قبلاً طور دیگر بود الآن طور دیگر است. اگر کسی به مِیل خود عمل می‌کند این در حقیقت بت‌پرست است، چیز دیگری غیر از این نیست؛ لذا در جریان توحید می‌فرماید: برهانی دارید بیاورید، برهانتان یا باید عقلی باشد یا نقلی، برهان عقلی ندارید چون الآن ما ثابت کردیم که تعدّد آلهه محال است، برهان نقلی هم نمی‌توانید بیاورید برای این که قرآنی که با من است همین حرف را دارد، تورات و انجیل و صُحف انبیای گذشته که با آنهاست همین حرف را دارند، هر پیامبری هم که آمد همین توحید را آورده، پس عقلاً و نقلاً دستتان خالی است. یک عدّه ممکن است توبه کنند و برگردند ولی اکثری شان حق را نمی‌فهمند، یعنی سخنِ عالمانه ندارند؛ چون جاهل‌اند، لذا از حق رو برمی گردانند. برای اثبات این که نقل هم مثل عقل مبیِّن توحید است فرمود: ما هیچ پیامبری را قبل از تو نفرستادیم، مگر این که به صورت مستمر، در گذشته و حال، وحیِ ما بیانگر توحید است. مناسب با ﴿أَرْسَلْنَا﴾، «أوحینا» است، یعنی مناسب این بود که بفرماید «وما أرسلنا من قبلک من رسول الاّ أوحینا الیه»؛ اما برای این که روشن کند به صورت مستمرّ  آنچه که قبلاً گفتیم، الآن هم داریم می‌گوییم، به صورت فعل مضارع (نُوحِی) ذکر کرد که مفید استمرار باشد.[۵]

وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَـٰنُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَلْ عِبَادٌ مُّکْرَمُونَ ﴿٢۶ لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ ﴿٢٧

و گفتند: خداى رحمان فرزندى گرفته است، منزّه است او، بلکه بندگانى ارجمندند. (۲۶) که در سخن بر او پیشى نمى‌گیرند و به فرمان او کار مى‌کنند. (۲۷)

عدّه‌ای فرشته‌ها را شریک خدای سبحان تلقّی کردند: ﴿وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً﴾؛ این ها فرشته‌ها را دختران خدا می شمردند و این که خداوند این ها را به عنوان فرزند اتّخاذ کرده است؛ اتّخاذ ولد یعنی به این ها سِمت ربوبیّت و الوهیّت داد یا حرفِ تندتر بعضی ها که گفتند ـ معاذ الله ـ خدا والِد (پدر) است؛ این تعبیر ﴿وَلَدَ الله﴾ را قرآن کریم از زبان برخی از وثنیین حجاز نقل کرده است. قرآن می‌فرماید: هم اتّخاذ ولد محال است، هم والد بودن محال است. خدا منزّه از آن است که کسی را به عنوان فرزند قرار بدهد و منزّه از آن است که کسی فرزند او باشد. لذا این فرشته‌هایی که شما می‌پندارید فرزند او هستند، ۱) این ها بندهٴ محض‌اند، ۲) در اثر بندگیِ تام به کرامت رسیده‌اند، و شدند کریم ۳) و در اثر خلوصِ در کرامت، مُکرَم شدند.  در بیان مراحل بندگی و کسب مقام صالحین، قرآن کریم دربارهٴ انسان ها این سه مرحله را هم مطرح می‌کند: ۱) انسان راه عبادت را طی کند که بندهٴ خدا بشود نه بندهٴ هوا؛ ۲) این راه را ادامه بدهد تا جزء ﴿عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ﴾ باشد، یعنی ایمان داشته باشد و کارهای صالح انجام بدهد، واجب ها را انجام بدهد حرام ها را ترک کند؛ ۳) این ایمان و عمل صالح برای او مَلکه بشود تا خودش جزء صالحین بشود نه ﴿عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ﴾. این ﴿عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ﴾ ناظر به بخش عمل است، یعنی این ها در مقام عمل کارِ خوب می‌کنند، اما صالحین مربوط به گوهر ذات است که دربارهٴ حضرت ابراهیم(ع) گفته می‌شود: ﴿وَإِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ﴾؛ صالحین یعنی کسانی که در گوهر ذات صالح اند که این نصیب هر کس نخواهد شد. این راهی که برای انسان ها هست، برای فرشته‌ها هم هست، منتها در انسان ها اکتسابی است ولی در آنجا با کرامت الهی و موهبتی است. برخی ها در اثر عبادت های خالصانه به مقام مخلِصین می‌رسند، در بین مخلِصین، خدای سبحان یک عدّه را برچین می‌کند که می‌شوند «مخلَص» ابدا شیطان نسبت به آنها دسترسی ندارد، برای این که شیطان ابزارش چیزهایی است که آنها زیر پا گذاشتند و آنها چیزهایی را می‌طلبند و می‌خواهند که شیطان نمی‌تواند بدلی‌اش را جعل کند. ابزار کار شیطان دنیاست، اگر کسی از دنیا گذشت و این «حُبّ الدنیا رأس کلّ خطیئه» را زیر پا گذاشت، شیطان با چه ابزاری می‌تواند او را فریب بدهد؟! نه این که شیطان دلش برای مخلَصین سوخت یا نسبت به آنها احترام می‌گذارد، او دشمن آشکار است، گفت: من همه را فریب می‌دهم؛ منتها به مخلصین دسترسی ندارم؛ ابزار شیطنت شیطان محدود است راهی برای مبارزه با مخلَصین ندارد. اگر فرمود: فرشتگان عباد مکرَم‌اند، یعنی به کرامتهای الهی می‌رسند، هر کدام در هر حدّی که هستند بیش از آن را آرزو نمی‌کنند، حَسد هم در آنجا نیست و هر کدام کار خودشان را با رضایت انجام می‌دهند؛ مثل این که شنوایی ما نسبت به بینایی هیچ حسدی ندارد؛ گوش از این که نمی‌بیند نگران نیست، کارِ گوش همین است که بشنود، برای بیان کردن این که این عباد مکرمون در مقام عمل، مطیع دستورهای الهی هستند فرمود: این ها قول خدا را جلو نمی‌زنند یعنی فرشتگان در مقام اراده و فکر و عمل و…، قبل از دستور خدا حرکت نمی‌کنند. منظور از قول خدا ارادهٴ فعلی است و مانند آن،  این ها فقط به امر خدا عمل می‌کنند، لذا  مُکرَم می‌شوند.[۶]

یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَىٰ وَهُم مِّنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ ﴿٢٨  وَمَن یَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّی إِلَـٰهٌ مِّن دُونِهِ فَذَٰلِکَ نَجْزِیهِ جَهَنَّمَ کَذَٰلِکَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ ﴿٢٩

آنچه  پیش رو  و  پشت سرشان  است  مى‌داند، و  جز  براى  کسى که  رضایت  دهدشفاعت نمى‌کنند و از مهابت او هراسانند(۲۸) و هر که از آنها بگوید: من معبودى غیر از خدا هستم، او را به جهنم کیفر مى‌دهیم. ستمکاران را این گونه سزا مى‌دهیم (۲۹)

فرشتگان خودشان را در مشهد خدایی می‌بینند که از گذشته و حال و آینده آنها با خبر است، ﴿از آن اوست گذشته و آینده‌ى ما و آنچه میان این دو است. مریم/۶۴﴾؛ فرشته‌ها چنین موجودی‌اند که می‌گویند: گذشته و آینده و بین گذشته و آینده، یعنی موجودیّت و هویّت کنونی ما هم برای اوست. آن‌ گاه کلام را متوجّه مشرکان حجاز کرد و فرمود: شما برای چه فرشته‌ها را عبادت می‌کنید؟ مگر الله را قبول ندارید، الله را که به عنوان خالق کلّ و مدیر کلّ قبول دارید، می‌گویید: او خدای خدایان است، ربّ‌الأرباب است، ما فرشته‌ها را عبادت می‌کنیم که ما را به الله نزدیک کند و نزد الله شفیع ما بشوند. اما این قرآن که کلام الله است از الله به شما خبر می‌دهد که فرشته‌ها از شما شفاعت نمی‌کنند، فرمود: ﴿إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذلِکَ لِمَن یَشَاءُ، نساء/۴۸﴾ یعنی خدا مشرک را نمی‌آمرزد، شما هم که مشرک هستید، این فرشته‌ها هم که عبادِ مُکرَم‌اند و بدون دستور خدا کار نمی‌کنند، از شماها شفاعت نمی‌کنند. شفاعت باید به اذن خدا باشد، خدا صریحاً اعلام کرده که خداوند از مشرک نمی‌گذرد. شما اگر به طمع شفاعت عبادت می‌کنید این طمع خامی است، مطمئن باشید که به سود شما نیست. ﴿وَلاَ یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَی﴾؛ کسی که مُرتضی‌المذهب باشد مورد شفاعت است، چه گروهی مرتضی‌المذهب است؟ مسلمان ها، برای این که فرمود: ﴿امروز دین شما را به حد کمال رسانیدم و بر شما نعمتم را تمام کردم و بهترین آیین را که اسلام است برایتان برگزیدم، مائده/۳﴾ ؛ دینِ خداپسند همان اسلام است؛ اگر دین خداپسند، دین قرآن و عترت است و شما از هر دو محرومید چه توقّعی دارید؛ فقط کسی می‌تواند مورد شفاعت قرار گیرد که دینِ خداپسند را قبول کند، شما که این دین را ندارید. بنابراین نه آنها چنین سِمتی بدون اذن خدا دارند و نه شما چنین نصیبی، پس چرا آنها را عبادت می‌کنید؛ اگر از آنها کاری ساخته نیست، و بر فرض ساخته باشد برای شما نمی‌کنند، شما از کسانی هستید که یقیناً محرومید. ﴿وَهُم مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ،﴾؛ فرشتگان از بهترین مصادیق عالِمان دین‌اند؛ فرمود: ﴿از بندگان خدا تنها عالمان از او مى‌ترسند، فاطر/۲۸﴾ ؛ این ها اِشفاق دارند، از خشیت الهی لرزان‌اند و مضطرب‌اند؛ یک وقت انسان از مار و عقرب می‌ترسد، این یک خوفِ نفسی است، یک وقت زمانی وارد حرم شد حریم می‌گیرد؛ جرأت نمی‌کند خودش را به ضریح نزدیک کند. این ترس، ترس عقلی است ترس ممدوح و محمود است؛ چرا گفتند جلوتر از قبر امام نماز نخوانید با این که عبادت است؟ این ادب است این احترام است این ها حریم گرفتن است؛ این ها خوف های عقلی است و فرشته‌ها این طور خشیت و اِشفاق و خوف نسبت به ذات اقدس الهی دارند. بعد فرمود: اگر کسی از آنها بخواهد بگوید من در عرض خدایم، ﴿مِن دونه﴾ إله‌ هستم، یعنی رتبهٴ الوهیّت من پایین‌تر از رتبهٴ الوهیّت خداست، که مقرِّب الی ‌الله باشم یا شفیع الی ‌الله باشم، اگر فرشته‌ها بر فرضِ محال بیراهه بروند، جزایشان جهنم است.[۷]

أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ کَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلَا یُؤْمِنُونَ ﴿٣٠ وَجَعَلْنَا فِی الْأَرْضِ رَوَاسِیَ أَن تَمِیدَ بِهِمْ وَجَعَلْنَا فِیهَا فِجَاجًا سُبُلًا لَّعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ ﴿٣١ وَجَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفًا مَّحْفُوظًا وَهُمْ عَنْ آیَاتِهَا مُعْرِضُونَ ﴿٣٢ وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَکُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ ﴿٣٣

آیا کسانى که کافر شدند، ندیدند که آسمان‌ها و زمین بسته بودند و ما آنها را شکافتیم و هر چیز زنده‌اى را از آب پدید آوردیم؟ پس آیا ایمان نمى‌آورند. (۳۰) و در زمین کوه‌هایى استوار نهادیم تا زمین آنان را نلرزاند، و در آن راه‌هایى فراخ پدید آوردیم تا راه خود را بیابند. (۳۱)  و آسمان را سقفى محفوظ قرار دادیم، ولى آنها از نشانه‌هاى آن رویگردانند. (۳۲) و اوست آن که شب و روز و خورشید و ماه را آفرید، که هر کدام در مدارى معین شناورند. (۳۳)

 در این که منظور از رتق و فتق (پیوستگى و جدائى) که در اینجا در مورد آسمان ها و زمین گفته شده است چیست؟ مفسران سخنان بسیار گفته‏اند که از میان آنها سه تفسیر، نزدیک تر به نظر مى‏رسد و چنان که خواهیم گفت هر سه تفسیر ممکن است در مفهوم آیه جمع باشد. ۱) به هم پیوستگى آسمان و زمین اشاره به آغاز خلقت است که طبق نظرات دانشمندان، مجموعه این جهان به صورت توده واحد عظیمى از بخار سوزان بود که بر اثر انفجارات درونى و حرکت، تدریجا تجزیه شد و کواکب و ستاره‏ها از جمله منظومه شمسى و کره زمین به وجود آمد و باز هم جهان در حال گسترش است.  ۲) منظور از پیوستگى، یکنواخت بودن مواد جهان است به طورى که همه در هم فرو­رفته بود و به صورت ماده واحدى خودنمائى مى‏کرد، اما با گذشت زمان، مواد از هم جدا شدند، و ترکیبات جدیدى پیدا کردند، و انواع مختلف گیاهان و حیوانات و موجودات دیگر، در آسمان و زمین ظاهر شدند، موجوداتى که هر یک نظام مخصوص و آثار و خواص ویژه‏اى دارد. ۳) منظور از به هم پیوستگى آسمان این است که در آغاز بارانى نمى‏بارید، و به هم پیوستگى زمین این است که در آن زمان گیاهى نمى‏روئید، اما خدا این هر دو را گشود، از آسمان باران نازل کرد و از زمین انواع گیاهان را رویانید.[۸] ﴿وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْ‏ءٍ حَیٍّ﴾ می فرماید: هر موجود زنده‌ای از آب کمک گرفته و بدون آب، حیات راه پیدا نمی‌کند. برخی ها گفتند: این اطلاق نمی‌تواند تام باشد، زیرا فرشتگان زنده‌اند و از آب نیستند یا وجود مبارک عیسای مسیح پرنده‌هایی را می‌آفرید در حالی که از آب نبودند، یا قرآن کریم دربارهٴ جن سخنش این است که او از آتش خلق شده است، و از آب خلق نشده. پاسخش این است که ظاهراً فرشته‌ها که نه در ذهن مخاطبان آ‌ن روز مطرح بود و نه در ذهن مخاطبان امروز، از این جریان مستثنا هستند، موجودات مجرّد سمایی‌اند، بنابراین حیات آنها را نباید توقّع داشت که از آب باشد. اگر واقعاً فرشته‌های زمینی داشتیم نظیر انسان یا جن، آنها هم ما یقین نداریم که از آب نیستند. دربارهٴ جن درست است که بخش وسیعی از مادّهٴ آن را آتش و مادهٴ ناری تشکیل می‌دهد اما دلیلی نداریم که از آب کمک گرفته نمی‌شود. در جریان آفرینش پرنده‌ها به وسیلهٴ اِعجاز عیسای مسیح(ع) آنجا هم از طین سخن به میان آمده، خاکِ آمیختهٴ با آب را می‌گویند طین، پس آب در آنجا مطرح است. دربارهٴ انسان هم که می فرماید: خدا انسان را از تراب خلق کرد، بعد از تراب، مسئلهٴ طین (گلی خشک و خام) و حمأ مسنون (لجنی سیاه و بدبو) و امثال ذلک مطرح است. بنابراین آب در آفرینش انسان و جن و حیوان دخیل است. فرمود: ﴿وَاللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّهٍ مَن مَاءٍ، نور/ ۴۵﴾؛ در خلقت هر جنبنده‌ای که حیات حیوانی دارد از آب کمک گرفته شده است؛ جایی که آب نیست حیات حیوانی و انسانی نیست، اما حیات گیاهی چگونه است؟ فرمود: ﴿وَاللَّهُ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیَاحَ فَتُثِیرُ سَحَاباً فَسُقْنَاهُ إِلَی بَلَدٍ مَّیِّتٍ فَأَحْیَیْنَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا، فاطر/۹﴾؛ ما به وسیلهٴ باران، زمینِ مُرده را زنده می‌کنیم. گیاهان در زمستان خواب‌اند نه مُرده؛ وقتی بهار شد به وسیلهٴ باران و علل و عوامل دیگر بیدار می‌شوند. بعد از این که بیدار شدند شروع  به تغذیه می‌کنند، این درختی که غذا خورد و رشد کرد، غذای آن همان خاکِ کنار ریشهٴ آن است. آن خاک، یک موجود جامد و مُرده است که به وسیلهٴ ریشهٴ این گیاهان جذب می‌شود و زنده می‌شود، و حیات گیاهی پیدا می‌کند، وگرنه صِرف باران وقتی بر خاک ریخت، آن را زنده نمی‌کند، خاک را گِل می‌کند. لذا قرآن کریم تعبیرش این است که ما در بهار مُرده را زنده می‌کنیم، نه فقط خوابیده را بیدار می‌کنیم. در قیامت هم همین طور است ما مُرده را زنده می‌کنیم. انسان ها از نظر روح خوابیده‌اند، مُرده نیستند، مرگی در کار نیست، اما بدن مُرده است، خاک شد و در صحنهٴ قیامت بدن را خدا زنده می‌کند، و ارواح خوابیده را بیدار می‌کند وگرنه روح که نمی‌میرد. بعد فرمود: ما این زمین را به وسیلهٴ سلسلهٴ جبال، میخ‌کوب کردیم، که این ها  در زمین فرو رفته‌اند. “اِرسا” یعنی لنگر انداختن، لنگر که در ته دریا فرو می‌رود کشتی حفظ می‌شود. در اینجا هم سلسله کوه های ریشه‌دار باعث حفظ کُرهٴ زمین‌ از نوسان و اضطراب است. و ما در این کوه ها راههایی فراخ قرار دادیم، تا مردم به سوی مقاصد خود راه یابند و بتوانند به وطن های خود بروند. دربارهٴ سقفِ محفوظ که فرمود: ﴿وَجَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَّحْفُوظاً﴾ احتمال آن است که از ریزش و فرود آمدن محفوظ است، فرمود: ﴿همانا خدا آسمان‌ها و زمین را نگاه مى‌دارد که فرو نریزند، فاطر/۴۱﴾؛ البته وقتی مرگِ این ها فرا رسید بساط زمین و آسمان ها را جمع می‌کند، کلّ این مجموعه را در هم می‌کوبد که ﴿فَدُکَّتَا دَکَّهً وَاحِدَهً﴾ اما الآن محفوظ از ریزش است. برخی از مفسّران احتمال دادند که محفوظ از نفوذ شیطان است، اماآیهٴ محلّ بحث دربارهٴ فروپاشی و فرو ریختن است، نه دربارهٴ عدم دستیابی به وحی. فرمود: ﴿وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ﴾؛ شب و روز را خدا آفرید که هر دو آیت حق‌اند. فرمود: ﴿وَجَعَلْنَا اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنَا آیَهَ اللَّیْلِ وَجَعَلْنَا آیَهَ النَّهَارِ مُبْصِرَهً، اسراء/۱۲﴾ ؛ شب و روز آیت خدا هستند، منتها شب، آیتِ تاریک خداست، روز، آیهٴ روشن خداست. شب و روز یک نظم ریاضیِ دقیق دارند؛ چقدر باید شب باشد کجا، و چطور باید شب باشد، چگونه باید روز بشود، همهٴ این ها نظم ریاضی دارد، حالا که نظم ریاضی شد می‌شود آیهٴ الهی؛ این ها همه را آفرید ﴿کُلٌّ﴾ یعنی چه خورشید و ماه و چه ستاره‌های شب، چه ستاره‌های روز همگی در فلک شناورند و حرکت می‌کنند.[۹]

وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِّن قَبْلِکَ الْخُلْدَ أَفَإِن مِّتَّ فَهُمُ الْخَالِدُونَ ﴿٣۴ کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَهُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوکُم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَهً وَإِلَیْنَا تُرْجَعُونَ ﴿٣۵

و پیش از تو براى هیچ بشرى جاودانگى [در دنیا] مقرر نکردیم، آیا اگر تو مردى آنها جاوید مى‌مانند. (۳۴) هر نفسى چشنده‌ى مرگ است، و شما را با خیر و شر مى‌آزماییم آزمونى [ویژه‌]، و به سوى ما بازگردانده مى‌شوید. (۳۵)

اگر منظورتان این است که این چراغ خاموش شود، شما هم در آیندهٴ نزدیک می‌میرید؛ این طور نیست که شما باشید بعد این چراغ را خاموش کنید، ما دینش را حفظ می‌کنیم. فرمود: ﴿مَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِن قَبْلِکَ الْخُلْدَ﴾؛ جریان مرگ تازگی ندارد گذشته این طور بود حال وآینده هم همین طور است. ممکن نیست کسی در جهان طبیعت، ابدی بماند، ابدیّت مربوط به آخرت است، چرا؟ برای این که طبیعت نشئهٴ حرکت است، حرکت که با ابدیّت جمع نمی‌شود چون عَبث می شود؛ و این نشئه، نشئهٴ آزمون است، نشئهٴ آزمون با ابدیّت سازگار نیست، موجودی دائماً کوشش کند و امتحان بدهد؟! خب که چه؟ ما که عبث خلق نکردیم، و محال است آزمون، ابدی باشد. مهم‌ترین فرهنگی که قرآن آورده این است که انسان مرگ را می‌میراند؛ یعنی چه؟ فرمود: ﴿مرگى که از آن مى‌گریزید، قطعا به سراغ شما مى‌آید، جمعه/۸﴾؛ در بستر مرگ، در این مصاف، در این نبرد، دست به گردن شُدید و با مرگ ملاقات کردید، چه کسی برنده است؟ ﴿سپس به سوى داناى نهان و آشکار بازگردانده مى‌شوید، جمعه/۸﴾ ؛ شما می‌روید و مرگ می‌ماند. ﴿ثُمَّ تُرَدُّونَ، سپس بازگردانده مى‌شوید،﴾ نفرمود: «تُردّان»، نه این که شما و مرگ با هم می‌روید، بلکه شما می‌روید و به عالَم ثبات می‌رسید. فرمود: شما مرگ را می‌چشید «کلّ نفس ذائقه الموت»؛ کسی که چیزی را می چشد، آن خوراکی را هضم می‌کند و در خود فرو می‌برد. انسان مرگ را می چشد، یعنی می‌میراند و ابدی می‌شود. مرگ دیگر در برزخ و در صحنهٴ قیامت و در بهشت و جهنم هم نیست. فرمود: ﴿وَنَبْلُوکُم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَهً﴾؛ شرّ و خیر چیست؟ این تفکّر اومانیسمی از سابق بود که انسان را محور قرار می‌دادند و می گفتند: چیزی که به حال انسان نافع است خیر است، و چیزی که به حال انسان نافع نیست شرّ است، و این درست نیست، چون انسان که محور نیست، انسان موجودی از موجودات این عالَم بیکران است. هر چیزی یک ملایم و ناملایم دارد، خیلی از چیزهاست که به لحاظ انسان ناملایم است، ولی به لحاظ هوا و فضا و حیوانات و دیگر موجودات خیر است. این اصل صحیح است که خیر هر کسی آن است که با هویّت او ملایم باشد و هر چه با هویّت آن شیء ناملایم است برای او شرّ است. اما چیزی داشته باشیم که شرّ مطلق باشد نخواهیم داشت. بعد فرمود: همان طوری که مبدأ دارید و آن مبدأ خداست و ﴿لا شریک له﴾، معاد هم دارید و آ‌ن مرجع و معاد، خداست که آن هم ﴿لا شریک له﴾. فرمود: ﴿إِلَیْنَا تُرْجَعُونَ﴾ یعنی به جایی مراجعه می‌کنید که آنجا فقط ماییم.[۱۰]

وَإِذَا رَآکَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِن یَتَّخِذُونَکَ إِلَّا هُزُوًا أَهَـٰذَا الَّذِی یَذْکُرُ آلِهَتَکُمْ وَهُم بِذِکْرِ الرَّحْمَـٰنِ هُمْ کَافِرُونَ ﴿٣۶

و کسانى که کافر شدند، چون تو را ببینند جز به مسخره‌ات نگیرند [و گویند]: آیا این همان کس است که خدایانتان را [به بدى‌] یاد مى‌کند؟ در حالى که آنان خود یاد خداى رحمان را منکرند. (۳۶)

به پیامبر (ص) می‌فرماید: این کفار مکه نسبت به وحی و نبوّت که منشأ خیر و رحمت و برکت است دهن‌کجی دارند، نسبت به ذات اقدس الهی که همهٴ نِعم از اوست کفر می‌ورزند، ولی نسبت به بت هایی که هیچ‌کاره‌اند حسّاس‌اند و غیرت دارند. این گروه هر وقت تو را ببینند مسخره می‌کنند. نام تو را نمی برند تا خدایان خود را احترام کرده باشند و با تحقیر می گویند: آیا این همان کس است که خدایانتان را به بدى‌ یاد مى‌کند؟ اما از آن چوب ها و این بت ها به عنوان (آلهه) با جلال و شکوه نام می‌برند. إله نامی است که از همهٴ نام ها با جلال و شکوه‌تر است، این را به این چوب ها می‌دهند. فرمود: کفار کسانی‌اند که به “الرّحمان” یعنی خدایی که به این ها حیات و سلامت داد، دنیا و آخرتشان را تأمین کرد، و برای بشر آسمان و زمین را آفرید کافرند و  به دنبال سنگ و گِل راه افتادند![۱۱]

خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِیکُمْ آیَاتِی فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ ﴿٣٧

انسان [گویى‌] از شتاب آفریده شده است! به زودى آیات خود را به شما نشان مى‌دهم، پس عجله نکنید. (۳۷)

بعد هم در برابر تهدیداتِ پیامبر (ص)، می‌گویند: اگر عذابی هست عذاب را بیاور؛ اگر تهدیدی می‌کنی و می‌گویی خدایی هست و عذابی دارد بفرست. خداوند فرمود: اینها عجول‌اند. همچنین فرمود: ﴿و آدمى بدى را همان گونه مى‌طلبد که نیکى را مى‌طلبد، و انسان همواره شتابزده است، اسراء/۱۱﴾. عجله این است که انسان قبل از وقت، کاری را انجام بدهد لذا مذموم است؛ اما سرعت آن است که وقتی وقت کاری شد، در همان اول وقت کارش را انجام بدهد، مانند نماز اول وقت. سرّ مطلوبیّت سرعت و مذموم بودن عجله آن است که عجله (مِن الشیطان) است و قبل از موعِد است.[۱۲] پس این که فرمود: ﴿خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ﴾ کنایه است از زیادی عجله انسان، آنقدر که گویی اصلا آدمی از عجله خلق شده، و غیر از عجله چیزی نمی‏شناسد، نظیر این که می‏گویند: فلانی همه‏اش خیر است. و نیز خواسته است نسبت به امر مشرکین بی‏اعتنایی کند و بفرماید: اگر آنها عجله می‏کنند، ما عجله‏ای نداریم، چون از دست ما نمی‏گریزند، و تلافی ما فوت نمی‏شود.[۱۳]

وَیَقُولُونَ مَتَىٰ هَـٰذَا الْوَعْدُ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ ﴿٣٨ لَوْ یَعْلَمُ الَّذِینَ کَفَرُوا حِینَ لَا یَکُفُّونَ عَن وُجُوهِهِمُ النَّارَ وَلَا عَن ظُهُورِهِمْ وَلَا هُمْ یُنصَرُونَ ﴿٣٩ بَلْ تَأْتِیهِم بَغْتَهً فَتَبْهَتُهُمْ فَلَا یَسْتَطِیعُونَ رَدَّهَا وَلَا هُمْ یُنظَرُونَ ﴿۴٠

و مى‌گویند: این وعده کى خواهد بود اگر راست مى‌گویید (۳۸) اگر کافران مى‌دانستند زمانى را که نه مى‌توانند آتش را از چهره و پشت خود باز دارند و نه یارى مى‌شوند (۳۹) بلکه ناگهان بر آنها فرا مى‌رسد و مبهوت شان مى‌کند، که نه مى‌توانند آن را برگردانند و نه به آنها مهلت داده مى‌شود. (۴۰)

کفار رسول خدا (ص‏) و مؤمنین‏ را مورد خطاب قرار داده، گفتند: اگر شما راست می‌گویید، این تهدید به عذاب و این کیفر الهی چه موقع است؟ تا رسول خدا (ص‏) را به خیال خود بیشتر در فشار بگذارند، و از او چیزی بخواهند که قادر بر انجام آن نباشد، و علاوه بر آن مؤمنین را هم گمراه نموده، علیه آن جناب بشورانند، کلمه “لو” برای تمنا و آرزو است، لذا فرمود: ای کاش کسانی که کافر شدند می‏دانستند که چه روزی در پیش دارند، روزی که نمی‏توانند از پیش رو و از پشت سر، نه خود به تنهایی و نه به یاری کسی، عذاب آتش را از خود دفع دهند. و معنای آمدن آتش به طور ناگهانی، این است که نمی‏دانند از کجا می‏آید و به ایشان احاطه پیدا می‏کند، خدای تعالی آتش دوزخ  را این گونه توصیف کرده و فرموده: (آتش برافروخته الهى است، آتشى که بر دل‌ها افتد و زبانه کشد، همزه/۶ و۷) و یا فرموده: (از آتشى که هیمه آن مردمان و سنگ‌هاست برحذر باشید، بقره/۲۴). و معلوم است آتشی که چنین وصفی دارد باطن انسان را مانند ظاهرش فرا می‏گیرد، و مانند آتش دنیا نیست که تنها متوجه ظاهر بدن می‏شود، و ظاهر را قبل از باطن می‏سوزاند، و نیز در نتیجه مهلتی می‏دهد که انسان از یک سوی دیگر فرار کند، و یا چاره‏ای بیندیشد، و یا بر کسی پناهنده شود، ولی آتش دوزخ چنین نیست، بلکه همان طور که جان آدمی با آن است، آن آتش هم با آدمی است، همان طور که نمی‏توان جان را به طرفی نهاده خود به طرفی دیگر رفت، آتش دوزخ نیز چنین است، و میان آدمی و آن اختلاف جهت نیست، و مهلت هم نمی‏پذیرد، و مسافتی میان آدمی و آن نیست، و وقتی فرا می‏رسد جز حیرت و حسرت هیچ چاره‏ای دیگر برای کسی نمی‏ماند، پس نمی‏توانند آتش را از پیش رو، و از پشت سر خود دفع کنند، بلکه وقتی می‏رسد از جایی می‏رسد که خودشان هم نمی‏دانند، و ناگهانی هم می‏رسد، و دیگر نمی‏توانند آن را رد نموده و یا از آمدنش مهلت بگیرند.[۱۴]

 – المیزان، ج ۱۴، ص ۴۰۱[۱]

www.portal.esra.ir– تفسیر سوره انبیا، آیت الله جوادی آملی، جلسه۸ (۳/۷/۸۹)  [۲]

– همان، جلسه۱۲ – ۸  (۷ – ۳/۷/۸۹)  [۳]

– همان، جلسه۱۵ (۱۳/۷/۸۹)  [۴]

–  همان، جلسه۱۶ (۱۴/۷/۸۹)  [۵]

 – همان[۶]

–  همان، جلسه۱۷ (۱۷/۷/۸۹)  [۷]

 – نمونه، ج ۱۳، ص ۳۹۵ – ۳۹۴[۸]

www.portal.esra.ir– تفسیر سوره انبیا، آیت الله جوادی آملی، جلسه۲۴ (۲۴/۷/۸۹)  [۹]

– همان ، جلسه۲۸ – ۲۵ (۵ – ۱/۸/۸۹)  [۱۰]

– همان، جلسه۲۸  (۵ /۸/۸۹)  [۱۱]

– همان، جلسه۲۹  (۸/۸/۸۹)  [۱۲]

 – المیزان، ج ۱۴، ص ۴۳۶[۱۳]

 – همان ، ج ۱۴، ص ۴۳۸ – ۴۳۷[۱۴]