ترجمه و توضیح سوره مؤمنون ۴۰ – ۲۱

 وَإِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعَامِ لَعِبْرَهً ۖ نُّسْقِیکُم مِّمَّا فِی بُطُونِهَا وَلَکُمْ فِیهَا مَنَافِعُ کَثِیرَهٌ وَمِنْهَا تَأْکُلُونَ ﴿٢١ وَعَلَیْهَا وَعَلَى الْفُلْکِ تُحْمَلُونَ ﴿٢٢

و البته براى شما در چهارپایان درس عبرتى است از آنچه در شکم آنهاست به شما [شیر] مى‌نوشانیم و براى شما در آنها منافع زیادی است و از آنها می خورید (۲۱) و بر آنها و بر کشتی ها سوار می شوید (۲۲)

ما از آنچه در درون آنها است شما را سیراب مى‏کنیم. آرى شیر گوارا این غذاى نیروبخش و کامل از درون این حیوانات، از لابلاى خون و مانند آن بیرون مى‏فرستیم تا بدانید چگونه خداوند قدرت دارد از میان چنین اشیاء ظاهرا آلوده‏اى یک نوشیدنى به این پاکى و گوارائى بیرون فرستد .سپس اضافه می کند علاوه بر گوشت که آن نیز در حد اعتدالش از بخشهاى عمده مواد غذائى مورد نیاز بدن را تشکیل مى‏دهد، از چرم آنها انواع لباس و خیمه‏هاى پر دوام، و از پشم آنها انواع لباسها و پوششها و فرشها، و از بعضى اجزاى بدن آنها مواد داروئى و حتى از مدفوع آنها مواد تقویت کننده براى درختان و زراعتها تهیه مى‏کنید. از همه اینها گذشته، از چهارپایان به عنوان مرکبهاى راهوار در خشکى و از کشتى‏ها براى دریاها استفاده کرده بر چهارپایان و کشتیها سوار و به منزلگاههاى مقصود خود مى‏رسید در حقیقت این تعبیر همانند چیزى است که در آیه ۷۰ سوره اسراء که در مورد مواهب بنى آدم مى‏فرماید: (و حملناهم فى البر و البحر: ما آنها را در خشکیها و دریاها حمل و نقل مى‏کنیم). این همه آثار و خواص و فوائد در این حیوانات به راستى مایه عبرت است، هم انسان را به آفریننده این همه نعمت آشنا مى‏سازد و هم حس شکرگزارى را در او برمى‏انگیزد.[۱]

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ فَقَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّـهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَـٰهٍ­غَیْرُه­أَفَلَا تَتَّقُونَ ﴿٢٣

به راستى نوح را به سوى قومش فرستادیم، پس [به آنها] گفت: اى قوم من! خدا را بندگى کنید، که شما را غیر او خدایى نیست آیا [از او] نمی ترسید (۲۳)

خدای عز و جل بعد از آن که نعمتهای بزرگ خود را برای مردم برمی‏شمارد به دنبال آن در این آیات بشر را دعوت می‏کند به توحید در عبادت، آن هم از طریق رسالت، و در ضمن اجمالی از طرز دعوت انبیاء از زمان نوح تا عیسی بن مریم (علیهماالسلام‏) را نقل کرده، ولی نام یک یک آنان را نبرده، تنها نام نوح (ع) که اولین قیام کننده به دعوت توحید است، و نام موسی و عیسی (علیهماالسلام‏) را که آخرین ایشانند برده، و نام بقیه را مبهم گذاشته .چیزی که هست خاطرنشان کرده که دعوت انبیا متصل به هم بوده، و پشت سر هم قرار داشته و نیز فرموده: که مردم جز به کفر اجابت نکردند و جز به انکار آیات خدا و کفران نعمت‏های او عکس العمل نشان ندادند .حضرت نوح (ع) اولین پیغمبر از پیامبران اولوا العزم است که دارای کتاب و شریعتند و به سوی عموم بشر مبعوث شده و دعوت به توحید و نفی شرک قیام نموده‏اند. چون وثنی‏ها (بت­پرست­ها) ملائکه و جن و مقدسین از بشر را می‏پرستیدند، یعنی آنها را معبود می‏دانستند، نه خدا را، لذا نوح (علیه‏السلام‏) به امت بت‏پرست خود فرمود: “اعبدوا الله” تنها خدای را بپرستید: برای شما معبودی غیر خدا نیست، چون که غیر از خدا ربی که مدبر امور عالم و امور شما باشد نیست، تا او را به امید خیرش و ترس از غضبش بپرستید . وقتی برای شما ربی نباشد که مدبر امور شما باشد، پس با این حال باز هم از خدا نمی‏ترسید و از عذاب او بیم نمی‏دارید؟ که غیر او را می‏پرستید؟[۲]

 فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن قَوْمِهِ مَا هَـٰذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ یُرِیدُ أَن یَتَفَضَّلَ عَلَیْکُمْ وَلَوْ شَاءَ اللَّـهُ لَأَنزَلَ مَلَائِکَهً مَّا سَمِعْنَا بِهَـٰذَا فِی آبَائِنَا الْأَوَّلِینَ ﴿٢۴ إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّهٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّىٰ حِینٍ ﴿٢۵

و اشراف قومش که کافر بودند گفتند: این جز بشرى همانند شما نیست، مى‌خواهد بر شما برترى جوید، و اگر خدا مى‌خواست قطعا فرشتگانى مى‌فرستاد. ما در میان پدران گذشته خود چنین چیزى نشنیده‌ایم (۲۴) او نیست جز مردى که جنون دارد، پس تا چندى درباره اش منتظر بمانید (۲۵)

کلمه “ملأ ” به معنای بزرگان و اشراف قوم است، و اگر آنان را “الذین کفروا من قومه” توصیف فرموده، برای این که اصلا از اشراف قوم نوح کسی به او ایمان نیاورده بود. بزرگان قوم نوح، مطالب این دو آیه را در خطاب به عموم مردم می‏گفته‏اند تا همه را از نوح روی‏گردان نموده علیه او تحریک، و بر آزار و اذیتش تشویق کنند، تا شاید به این وسیله او را ساکت کنند . ۱) گفتند: نوح بشر است مثل خود شما، اگر او در ادعای وحی الهی خود راست می‏گفت و راستی با عالم غیب اتصال داشت، شما هم باید مثل او اتصال می‏داشتید، چون شما در بشریت هیچ دست کمی از او ندارید، و چون چنین اتصالی در شما نیست، پس او در ادعای خود کاذب است، و می خواهد از این طریق بر شما برتری یافته و ریاست کند، برای همین با بانگ بلند می گوید همه باید از من پیروی کنید. ممکن نیست کمالی در خور طاقت بشر باشد، ولی در میان تمامی افراد بشر فقط بک نفر به آن کمال برسد و بدون هیچ شاهدی مدعی آن گردد. ۲) گفتند: اگر خدا خواسته باشد ما را به دعوت غیبی خود بخواند، باید یکی از ملائکه مقرب خود، و یکی ازشفیعانی که واسطه میان ما و خدا است برای این کار انتخاب کند، و به سوی ما گسیل بدارد نه یک بشری که هیچ نسبت و ارتباطی با او ندارد، علاوه بر این، اگر آن ملائکه را که گفتیم بفرستد، و آنها بشر را به سوی یکتاپرستی دعوت کنند، و بگویند که نباید شما، ما ملائکه را ارباب و معبودهای خود بگیرید، بشر بهتر گفته آنان را می‏پذیرد و زودتر تصدیق می‏کند، چون خود آنان می‏گویند که غیر خدا را نباید پرستید .۳) گفتند: اگر دعوت او حق بود، نظیر و مانندی برایش پیدا می‏شد و تاریخ گذشتگان مانندی برای او سراغ می‏داد، و قطعا پدران و نیاکان ما از ما بهتر و عاقل‏تر بودند و در اعصار آنان چنین دعوتی اتفاق نیفتاده، پس این دعوت نوظهور و دروغی است .۴) گفتند: فردی از جن در او حلول کرده، و این مرد با زبان آن جن حرف می‏زند، برای این که چیزهایی می‏گوید که عقل سلیم آن را قبول ندارد، و نیز چیزهایی می‏گوید که جز دیوانگان آن را نمی‏گویند، پس ناگزیر مدتی صبر کنید شاید از این کسالت بهبودی یابد و یا بمیرد و شما از شرش راحت شوید.[۳]

قَالَ رَبِّ انصُرْنِی بِمَا کَذَّبُونِ ﴿٢۶ فَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنَا وَوَحْیِنَا فَإِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ ۙ فَاسْلُکْ فِیهَا مِن کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَأَهْلَکَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ ۖ وَلَا تُخَاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا ۖ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ ﴿٢٧

نوح گفت: پروردگارا! مرا در برابر این که تکذیبم مى‌ کنند یاری کن (۲۶) پس به او وحى کردیم که زیر نظر ما و با وحى ما کشتى بساز، و چون فرمان ما رسید و تنور به فوران آمد، از هر نوع حیوانى دو تا [نر و ماده‌]، و همچنین خانواده‌ات را روانه کشتى کن، به جز کسى از آنان که حکم عذاب بر او صادر شده است، و در باره‌ى کسانى که ظلم کردند با من سخن مگو، که قطعا آنها غرق خواهند شد (۲۷)

نوح (علیه‏السلام‏) از خدا درخواست نصرت می‏کند، و می گوید: خدایا ! عوض تکذیب ایشان تو مرا یاری بده . ممکن هم هست معنا این گونه باشد، خدایا ! مرا با همان وسیله‏ای که این مردم آن را تکذیب کردند یاری ده، یعنی با آن عذابی که این ها تکذیبش کردند و گفتند: [فاتنا بما تعدنا ان کنت من الصادقین، اگر از راستگویانی آن چه را که وعده داده ای برای ما بیاور (هود/۳۲)] مرا نصرت بده، مؤید این احتمال این است که نوح (علیه‏السلام‏) درخواست کرده بود که [رب لا تذر علی الارض من الکافرین دیارا، پروردگارا! از کافران دیاری را بر روی زمین باقی نگذار (نوح/۲۶)] . و چون درخواست نصرت کرد پس به او وحی کردیم تا تحت مراقبت و محافظت ما و بر اساس تعلیم و دستورات غیبی که به تدریج می‏رسد کشتی را بساز. همین  که فرمان ما فرا رسید و غرق شدن قوم تو قطعی شد، به نشانه ی فرا رسیدن عذاب، از درون تنورهای آتش آب به طرف بالا فوران کند، پس بلافاصله دو جفت نر و ماده از هر نوع را داخل کشتی کن و نیز خانواده‏ات را . که مراد از آن هم خانواده او و هم مؤمنین به اوهستند، چون در سوره هود گروندگان و مؤمنین به او را با خانواده او ذکر کرده.پس معلوم می‏شود در اینجا همه آنهایی که با نوح به کشتی درآمدند اهل آن جناب به حساب آمده‏اند .اما  همسر و پسر او چون کافر بودند از سوار شدن بر کشتی امتناع ورزیدند، و پسر او با این که به کوه پناهنده شد غرق گشته، قضای حتمی درباره‏اش جریان یافت . فرموده: من تو را نهی می‏کنم از این که با من درباره این کفار حرفی بزنی، تا چه رسد به این که وساطت کنی، چون غضب من شامل آنان شده، که هیچ چیز آن را دفع نمی‏کند.[۴]

 فَإِذَا اسْتَوَیْتَ أَنتَ وَمَن مَّعَکَ عَلَى الْفُلْکِ فَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّـهِ الَّذِی نَجَّانَا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ ﴿٢٨ وَقُل رَّبِّ أَنزِلْنِی مُنزَلًا مُّبَارَکًا وَأَنتَ خَیْرُ الْمُنزِلِینَ ﴿٢٩

و چون تو با همراهانت بر کشتى نشستى، بگو: ستایش خدایى را که ما  را از چنگ گروهستمگران نجات داد (۲۸) و بگو: پروردگارا! مرا در جایى پر برکت فرود آور، که تو بهترین فرود آورندگانی (۲۹)

خدای تعالی به نوح تعلیم می‏دهد که بعد از جای گرفتن در کشتی خدا را بر این نعمت که از قوم ظالمان نجاتش داد حمد گوید، چون خبر می‏دهد از این که حتما آنان غرق می‏شوند و تو نجات پیدا می‏کنی، و نیز تعلیم می‏دهد که از خدا در خواست کند تا از طوفان نجاتش داده، در زمین فرودش آورد، فرود آوردنی مبارک و دارای خیری بسیار و ثابت، چون او بهترین منزل دهندگان است .و از همین که او را مامور کرده تا حمد و ستایشش کند، و صفات جمیلش را بر شمارد، بر می‏آید که نوح از بندگان مخلص خدا بوده، چون خدا منزه است از این که به غیر مخلصین چنین دستوری دهد، و منزه است از توصیفی که غیر مخلصین برای او می‏کنند،همچنان که فرموده: [سبحان الله عما یصفون الا عباد الله المخلصین، خدا منزه است از آن چه توصیفش می کنند، مگر توصبفی که بندگان مخلص او می کنند (صافات/۱۶)] .و اگر خدای عز و جل از نقل داستان نوح و طوفانش تنها به فرمان خود اکتفا کرد که فرمان به غرق آنان داد، و دیگر از غرق شدن آنان چیزی نفرمود، برای اشاره به این بوده که آن چنان محو و نابود شدند که خبری از ایشان باقی نماند که به گفته آید . و نیز اشاره به عظمت قدرت الهی است .و هم برای این بوده که مردمان دیگر را، از خشم خود بیمناک سازد و کفار و نابودی آنان را امری ناچیز و بی اهمیت جلوه دهد، و به همین جهت است که از داستان هلاکت آنها چیزی نگفت، و به سکوت گذراند.[۵]

إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ وَإِن کُنَّا لَمُبْتَلِینَ ﴿٣٠

در حقیقت، در این [ماجرا] عبرت‌هایى است، و ما همواره آزمایش کننده بوده ایم (۳۰)

در این جمله که آخر داستان است خطاب را متوجه رسول خدا (ص) کرده و بیان می‏کند که این دعوت و آنچه با آن جریان می‏یابد همه امتحاناتی الهی است، و منحصر به قوم نوح هم نیست، و شامل همه اقوام می شود.[۶]

ثُمَّ أَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِینَ ﴿٣١ فَأَرْسَلْنَا فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللَّـهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَـٰهٍ غَیْرُهُ ۖ أَفَلَا تَتَّقُونَ ﴿٣٢

سپس بعد از آنان نسل‌هایى دیگر پدید آوردیم (۳۱) و در میانشان پیامبرى از خودشان روانه کردیم که خدا را بپرستید، جز او براى شما معبودی نیست، آیا نمی ترسید (۳۲)

قرن از ماده اقتران به معنى نزدیکى است، لذا به جمعیتى که در عصر واحد زندگى مى‏کنند قرن گفته مى‏شود، از آنجا که بشر نمى‏تواند بدون یک رهبر الهى باشد خداوند پیامبر بزرگى را براى نشر دعوت توحید و آئین حق و عدالت به سوى آنها فرستاد چنان که آیه بعد مى‏گوید: ما در میان آنها رسولى از خودشان فرستادیم که پروردگار یکتا را بپرستید و جز او معبودى براى شما نیست. سپس این رسول الهى براى تاکید بیشتر به آنها مى‏گفت: آیا در برابر این دعوت صریح باز هم از شرک و بت پرستى پرهیز نمى‏کنید. در این که این قوم کدامیک از اقوام بودند؟ و پیامبرشان چه نام داشت؟ مفسران با بررسى آیات مشابه آن در قرآن دو احتمال داده‏اند: نخست این که منظور قوم ثمود است که در سرزمینى در شمال حجاز زندگى مى‏کردند و پیامبر بزرگ الهى صالح براى هدایت آنها مبعوث شد، آنها کفر ورزیدند و راه طغیان پیش گرفتند، سرانجام به وسیله صیحه آسمانى ( صاعقه‏اى مرگبار ) از میان رفتند . شاهد این تفسیر مجازات صیحه است که در پایان آیات مورد بحث براى آنها ذکر شده. دیگر این که منظور قوم عاد است که پیامبرشان هود بود و در بعضى از آیات قرآن سرگذشت آنها بلافاصله بعد از سرگذشت نوح آمده. اما با توجه به این که مجازات این قوم طبق آیات ۶ و ۷ سوره الحاقه تندباد شدیدى بود که هفت شب و هشت روز آنها را در هم مى‏کوبید روشن مى‏شود تفسیر اول صحیح تر است.[۷]

 وَقَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِلِقَاءِ الْآخِرَهِ وَأَتْرَفْنَاهُمْ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا مَا هَـٰذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ یَأْکُلُ مِمَّا تَأْکُلُونَ مِنْهُ وَیَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ ﴿٣٣

و اشراف قومش که کافر شدند و دیدار آخرت را دروغ پنداشتند و در زندگى دنیا آنها را متنعّم ساخته بودیم، گفتند: این، بشرى جز همانند شما نیست، از آنچه شما مى‌خورید، مى‌خورد، و از آنچه مى‌نوشید، می نوشد (۳۳)

اشراف و بزرگان قوم که فرو رفته در دنیا و فریفته زندگی مادی بودند عامه مردم را علیه پیغمبرشان می‏شورانند .خدای سبحان به سه صفت آنها را یاد کرده: یکی کفر به خدا به خاطر عبادت غیر خدا، و دیگری تکذیب روز قیامت، و این دو صفت یعنی کفر به مبدأ و معاد باعث شد که ایشان، یکسره به دنیا رو آورند، و چون که در زندگی دنیا هر جور خواستند رفتار کردند و زخارف و زینت‏های لذتبخش آن ایشان را به خود جلب کرد، صفت سومی در ایشان پیدا شد، وآن پیروی از هوای نفس و فراموشی هر حق و حقیقت بود، و به همین جهت از زبانشان گاهی انکار توحید بیرون می‏جست، و گاهی انکار معاد، و گاهی هم، رد و انکار دعوت رسالت، چون این دعوت به دنیای ایشان و افسار گسیختگی آنان ضرر می‏زد، و از پیروی هوای نفس بازشان می‏داشت، پس به مردم عوام خود می گفتند: این بشری است مثل شما، از آنچه شما می‏خورید و می‏نوشید می‏خورد و می‏نوشد و مقصودشان از این حرف تکذیب رسالت پیامبرشان بود، و از استدلالی که کردند که او مانند سایر مردم است چون مثل انسان می‏خورد و می‏نوشد، معلوم می‏شود که برای انسان غیر از خوردن و نوشیدن که خاصیت حیوانیت است کمال و فضیلت دیگری سراغ نداشته‏اند، و غیر از خوردن و نوشیدن که کمال و فضیلت حیوانات است سعادتی نمی‏دیدند، تنها خوشبختی بشر را در این می‏دانسته‏اند که چون حیوانات در چریدن و لذت بردن آزاد باشد، همچنان که قرآن کریم در وصف این گونه مردم فرموده: [اولئک کالانعام، آنان چون چارپایانند(اعراف/ ۱۷۹)] و نیز فرموده: [و الذین کفروا یتمتعون و یاکلون کما تاکل الانعام، کسانی که کافر شدند سرگرم لذت بردنند می خورند آن چنان که چارپایان می خورند (محمد/۱۲)] .[۸]

وَلَئِنْ أَطَعْتُم بَشَرًا مِّثْلَکُمْ إِنَّکُمْ إِذًا لَّخَاسِرُونَ ﴿٣۴ أَیَعِدُکُمْ أَنَّکُمْ إِذَا مِتُّمْ وَکُنتُمْ تُرَابًا وَعِظَامًا أَنَّکُم مُّخْرَجُونَ ﴿٣۵  هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ ﴿٣۶

و اگر از بشرى مثل خودتان اطاعت کنید، البته در آن صورت زیانکارید (۳۴) آیا به شما وعده مى‌دهد که وقتى مردید و خاک و استخوان شدید باز شما [از گور، زنده‌] بیرون آورده می شوید؟ (۳۵) دور است، دور آن چه وعده داده می شوید (۳۶)

مقصودشان این بوده که پیروی او با این که بشری مانند شما است و هیچ فضیلتی بر شما ندارد، مایه خسران و بطلان سعادت زندگی شما است، چون جز حیات دنیا حیات دیگری نیست، و در این زندگی هم جز آزادی در لذت سعادتی نیست، و اگر بخواهید از کسی اطاعت کنید که بر شما فضیلتی ندارد، آزادیتان از دست می‏رود، و این مساوی با خسران شما است . او شما را وعده می‏دهد که بعد از آن که مردید و خاک و استخوان شدید مجددا از خاک بیرون می‏شوید، یعنی برای حساب و جزا مبعوث می‏شوید،اما  به هیچ وجه این وعده‏ای که می‏دهد شدنی نیست.[۹]

إِنْ هِیَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَنَحْیَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ ﴿٣٧ إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّـهِ کَذِبًا وَمَا نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِینَ ﴿٣٨

جز همین زندگانى دنیوى ما، هیچ نیست مى‌میریم و زنده مى‌شویم و ما زنده شدنى نیستیم (۳۷) او جز مردى که بر خدا دروغ مى‌بندد نیست و ما او را باور نداریم (۳۸)

سپس با این سخن انکار معاد را تاکید بیشترى کردند که غیر از این زندگى دنیا چیزى در کار نیست، پیوسته گروهى از ما مى‏میرند و نسل دیگرى جاى آنها را مى‏گیرد، و بعد از مرگ دیگر هیچ خبرىنیست ! و ما هرگز برانگیخته نخواهیم شد! سرانجام به عنوان یک جمع بندى در اتهامى که نسبت به پیامبرشان داشتند چنین گفتند: او فقط مرد دروغگوئى است که بر خدا افترا بسته، و به همین دلیل ما هرگز به او ایمان نخواهیم آورد! نه رسالتى از طرف خدا دارد، و نه  وعده‏هاى رستاخیز او درست  است، و  نه برنامه‏هاى  دیگرش، به همین دلیل یک آدم عاقل به او ایمان نخواهد آورد.[۱۰]

قَالَ رَبِّ انصُرْنِی بِمَا کَذَّبُونِ ﴿٣٩ قَالَ عَمَّا قَلِیلٍ لَّیُصْبِحُنَّ نَادِمِینَ ﴿۴٠

گفت: پروردگارا! در برابر این که تکذیبم کردند، مرا یاری کن (۳۹) فرمود: به همین زودى سخت پشیمان خواهند شد (۴۰)

صالح (علیه‏السلام‏) از خدا درخواست نصرت می‏کند و می گوید: خدایا ! عوض تکذیب ایشان تو مرا یاری بده .ممکن هم هست چنین باشد: خدایا ! مرا با همان وسیله‏ای که این مردم آن را تکذیب کردند یاری ده، یعنی با آن عذابی که این ها تکذیبش کردند. این جمله (به همین زودى سخت پشیمان خواهند شد) پاسخ پروردگار به صالح است در استجابت دعای او. و پشیمان شدن قوم کنایه است از رسیدن عذاب انقراض. و معنایش این است که: سوگند می‏خورم که به زودی با فرا رسیدن عذاب، پشیمانی ایشان را خواهد گرفت.[۱۱]

 – نمونه، ج ۱۴، ص ۲۲۳ – ۲۲۲[۱]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۳۷ – ۳۶[۲]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۳۹ – ۳۸[۳]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۴۱ – ۳۹[۴]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۴۲ – ۴۱[۵]

 – همان، ص ۴۳[۶]

 – نمونه، ج ۱۴، ص ۲۳۶ – ۲۳۵[۷]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۴۳[۸]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۴۴[۹]

 – نمونه، ج ۱۴، ص ۲۳۹ – ۲۳۸[۱۰]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۴۵[۱۱]