ترجمه و توضیح سوره مؤمنون ۶۱ – ۴۱

 فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَهُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْنَاهُمْ غُثَاءً ۚ فَبُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ ﴿۴١

پس صیحه آنها را، به حق فرو گرفت و آنها را [چون‌] خاشاکى قرار دادیم. پس نفرین بر گروه ستمگران (۴۱)

اما زمانى پشیمان مى‏شوند که سودى ندارد و راه بازگشت بسته است. و همین طور شد ناگهان صیحه آسمانى آنها را به حق زیر ضربات خود فرو گرفت. صاعقه‏اى مرگبار با صدائى وحشت‏انگیز و مهیب فرود آمد، همه جا را تکان داد و در هم کوبید و ویران کرد، و اجساد بى جان آنها را روى هم ریخت، به قدرى سریع و کوبنده بود که حتى قدرت فرار از خانه‏هایشان پیدا نکردند و در درون همان خانه‏هایشان مدفون گشتند، چنانکه قرآن در پایان این آیات مى‏فرماید: ما آنها را همچون خار و خاشاک در­هم کوبیده شده ی روى سیلاب قرار دادیم. دور باد از رحمت خداوند قوم ستمگر.[۱]

ثُمَّ أَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قُرُونًا آخَرِینَ ﴿۴٢ مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّهٍ أَجَلَهَا وَمَا یَسْتَأْخِرُونَ ﴿۴٣

آن‌گاه پس از آنان نسل‌هاى دیگرى پدید آوردیم (۴۲) هیچ امّتى از اجل خود، نه پیش مى‌افتد و نه تأخیر می کند (۴۳)

پس از پایان داستان قوم ثمود، قرآن در آیات مورد بحث اشاره به اقوام دیگرى که بعد از آنها و قبل از موسى (علیه‏السلام‏) روى کار آمدند کرده، مى‏فرماید: بعد از آنان جمعیت هاى دیگرى را روى کار آوردیم، چرا که این قانون و سنت خداوند بزرگ است که فیض خود را قطع نمى‏کند، و اگر گروهى مانعى بر سر راه تکامل نوع بشر شدند، آنها را کنار زده و این قافله را در مسیرش همچنان پیش مى‏برد .اما این اقوام و طوائف گوناگون هر کدام داراى زمان و اجل معینى بودند، و هیچ امتى از اجل خود پیشى نمى‏گیرند، و از آن عقب نمى‏افتند، بلکه هنگامى که فرمان قطعى پایان حیات آنها صادر مى‏شد، از میان مى‏رفتند، نه یک لحظه زودتر و نه دیرتر.[۲]

ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَىٰ ۖ کُلَّ مَا جَاءَ أُمَّهً رَّسُولُهَا کَذَّبُوهُ ۚ فَأَتْبَعْنَا بَعْضَهُم بَعْضًا وَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِیثَ ۚ فَبُعْدًا لِّقَوْمٍ لَّا یُؤْمِنُونَ ﴿۴۴

سپس پیامبران خود را پى‌درپى فرستادیم. هر بار که پیامبرى به سوى امتش آمد تکذیبش کردند، ما نیز آنها را از پى یکدیگر هلاک نمودیم و آنها را عبرت‌ها و داستان‌ها کردیم. پس نابود باد قومى که ایمان نمی آورد (۴۴)

خدای تعالی می‏فرماید: سپس بعد از آن امت که با صیحه هلاک شدند، و بعد از امت نوح بودند، امت های دیگری خلق کردیم، و پیامبران خود را یکی پس از دیگری به سویشان گسیل داشتیم، به طوری که اگر یکی می‏رفت یکی دیگر جایش را می‏گرفت، ولی هر پیغمبری که از قومی به سوی آن قوم مبعوث می‏شد تکذیبش می‏کردند، ما هم ایشان را یکی پس از دیگری به عذاب خود گرفته، آنها را به صورت سر گذشت در آوردیم، یعنی بعد از آنکه انسان هایی زنده بودند، معدوم شان کردیم، و تنها قصه‏ای از ایشان باقی گذاشتیم، پس، از رحمت خدا دور باشند مردمی که ایمان نمی‏آورند .این آیات دلالت می‏کند بر این که یکی از سنت‏های خدای تعالی این بوده که همواره امتی را بعد از امت دیگر ایجاد نموده، و به سوی حق هدایت شان کند، و به این منظور رسولانی پی در پی بفرستد که این سنت امتحان و ابتلای او است .سنتی هم که امت ها داشته‏اند این بوده که پیغمبران را یکی پس از دیگری تکذیب می‏کرده‏اند .سنت دوم خدا این است که تکذیب کنندگان را یکی پس از دیگری هلاک کند، و این سنت مجازات او است .و این که فرموده: و “جعلناهم احادیث” بلیغ‏ترین بیان در رساندن تسلط قهر الهی بر دشمنان حق و تکذیب کنندگان دعوت حق است، چون می‏رساند که این قهر آن چنان آنها را از بین می‏برد که نه اثری از ایشان باقی می‏گذارد، و نه نامی و نه نشانی، تنها داستانی باقی گذاشته که مایه عبرت دیگران باشد.[۳]

ثُمَّ أَرْسَلْنَا مُوسَىٰ وَأَخَاهُ هَارُونَ بِآیَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِینٍ ﴿۴۵ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاسْتَکْبَرُوا وَکَانُوا قَوْمًا عَالِینَ ﴿۴۶

سپس موسى و برادرش هارون را با آیات خود و حجتی آشکار فرستادیم (۴۵) به سوى فرعون و سران قوم او، ولى تکبّر نمودند و مردمی گردنکش بودند (۴۶)

منظور از آیات، معجزاتى است که خداوند به موسى بن عمران داد ( آیات نه گانه ) و منظور از سلطان مبین، منطق نیرومند و دلائل دندانشکن موسى (علیه‏السلام‏) در برابر فرعونیان است. موسى و برادرش هارون را با این آیات و دلایل محکم، به سوى فرعون و اطرافیان اشرافى و مغرور اوفرستادیم. چرا تنها سخن از “ملأ ” (جمعیت اشرافى مرفه و مغرور) مى‏گوید و نمى‏فرماید آن دو را به سوى همه مردم مصر فرستادیم؟ چون ریشه همه فساد، این ها بودند و اگر این ها اصلاح مى‏شدند، بقیه، کارشان آسان بود، و از این گذشته آنها سردمداران و دست‏اندرکاران کشور بودند، و هیچ کشورى اصلاح نخواهد شد، مگر این که سردمدارانش اصلاح شوند. ولى فرعون و اطرافیانش، استکبار کردند و زیر بار آیات حق و سلطان مبین نرفتند. و اصولا آنها مردمى برترى جو و سلطه طلب بودند.[۴] مراد به عالی بودن آنها این است که نسبت به دیگران علو و  برتری داشته، دیگران را بنده و فرمانبر خود کرده بودند، هم چنان که بنی اسراییل را هم عبد خود قرار داده بودند پس “علو در زمین” کنایه است از طغیان بر اهل زمین و اهل زمین را به اطاعت خود درآوردن.[۵]

فَقَالُوا أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَیْنِ مِثْلِنَا وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ ﴿۴٧ فَکَذَّبُوهُمَا فَکَانُوا مِنَ الْمُهْلَکِینَ ﴿۴٨ وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى الْکِتَابَ لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ ﴿۴٩

پس گفتند: آیا به دو انسانى که مثل ما هستند ایمان بیاوریم در حالى که قومشان بردگان ما هستند (۴۷) در نتیجه آن دو را تکذیب کردند و از هلاک شدگان گشتند (۴۸) و به راستى ما به موسى کتاب آسمانى دادیم، باشد که هدایت یابند (۴۹)

یکى از نشانه‏هاى روشن برترى جوئى آنها این بود که گفتند: آیا ما به دو انسان همانند خودمان ایمان بیاوریم در حالى که قوم آنها ( بنى اسرائیل ) بندگان و بردگان ما هستند؟ نه تنها ما نباید زیر بار آنها برویم، بلکه آنها همیشه باید بندگى ما کنند! آنها پیامبران را متهم به برترى جوئى و سلطه‏طلبى مى‏کردند، در حالى که خودشان بدترین سلطه جو بودند، و آثار این خوى زشت در این گفتارشان به خوبى نمایان است. به هر حال با این استدلالات واهى، به مخالفت با حق بر خاستند و موسى و هارون را تکذیب کردند، و سرانجام همگى هلاک و نابود شدند، و ملک و حکومتشان بر باد رفت، و سرانجام به این ترتیب دشمنان اصلى بنى اسرائیل که سد راه دعوت موسى و هارون بودند از میان رفتند، و دوران آموزش و تربیت الهى بنى اسرائیل فرا رسید. در همین مرحله بود که خداوند تورات را بر موسى نازل کرد و بنى اسرائیل را به انجام برنامه‏هاى آن دعوت نمود، چنان که در آخرین آیه مورد بحث مى‏فرماید: ما به موسى کتاب آسمانى دادیم تا بنى اسرائیل در سایه آن هدایت شوند، قابل توجه این که: در آیات گذشته در مرحله مبارزه با فرعونیان سخن از موسى و برادرش هارون در میان بود، و تمام ضمیرها به صورت تثنیه آمده، ولى در اینجا که سخن از نزول کتاب آسمانى است تنها از موسى بحث شده، زیرا او پیامبر اولوا العزم و صاحب کتاب و شریعت تازه بود، به علاوه هنگام نزول تورات او در کوه طور بود و برادرش هارون در میان جمعیت بنى اسرائیل باقى ماند.[۶]

وَجَعَلْنَا ابْنَ مَرْیَمَ وَأُمَّهُ آیَهً وَآوَیْنَاهُمَا إِلَىٰ رَبْوَهٍ ذَاتِ قَرَارٍ وَمَعِینٍ ﴿۵٠

و پسر مریم و مادرش را آیتى ساختیم و آن دو را در سرزمین مرتفعى که جاى زیستن و دارای آب جاری بود جای دادیم (۵۰)

تعبیر به “ابن مریم” به جاى عیسى براى توجه دادن به این حقیقت است که او تنها از مادر و بدون دخالت پدرى به فرمان پروردگار متولد شد، و این تولد خود از آیات بزرگ قدرت پروردگار بود. و از آنجا که این تولد استثنائى رابطه‏اى با عیسى و رابطه‏اى با مادرش مریم دارد، هر دو را به عنوان یک آیه و نشانه مى‏شمرد، چرا که این دو (تولد فرزندى بدون دخالت پدر و همچنین باردار شدن مادرى بدون تماس با مرد) در واقع یک حقیقت بودند با دو نسبت متفاوت .سپس به بخشى از نعمتها و مواهب بزرگى که به این مادر و فرزند عطا فرموده اشاره کرده مى‏گوید: ما آنها را در سرزمین بلندى که داراى آرامش و امنیت و آب جارى بود جاى دادیم. به هر حال این جمله اشاره سر بسته‏اى است به محل امن و امان و پر برکتى که خداوند در اختیار این مادر و فرزند قرار داد، تا از شر دشمنان در امان باشند و با آسودگى خاطر به انجام وظائف خویش بپردازند.[۷]

یَا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا ۖ إِنِّی بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ ﴿۵١ وَإِنَّ هَـٰذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّهً وَاحِدَهً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ ﴿۵٢

اى پیامبران! از پاکیزه‌ها بخورید و کار شایسته کنید که من به آنچه انجام مى‌دهید آگاهم (۵۱) و این آیین همه شماست، آیین یگانه (با یک هدف و با یک خدا)، و من پروردگار شمایم، پس از من پروا دارید (۵۲)

خدای سبحان در این آیهٴ سورهٴ مبارکهٴ «مؤمنون» همهٴ انبیا را به خط می‌کِشد می‌فرماید: ﴿یَا أَیُّهَا الرُّسُلُ﴾ یعنی حرفی است که ما به همه گفتیم، غذای طیّب و طاهر بخورید، کلمه “اَکل” نظیر ﴿لاَ تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ، اى کسانى که ایمان آورده‌اید! اموال خود را میان خودتان به ناروا مخورید، نساء/۲۹﴾ است، که مراد مطلق تصرّف است، اگر کسی زمین مردم را غصب کرد، می‌گوییم: مال مردم خورد، اَکل، ﴿کُلُوا مِنَ الطَّیِّبَاتِ﴾ یعنی تصرّفات طیّب و طاهر داشته باشید، سپس فرمود: کار صالح انجام بدهید و من ناظرم به آن چه می کنید. عملِ صالح چیست؟ فرمود: ﴿إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الْإِسْلاَمُ، در حقیقت، دین در نزد خدا همان اسلام است، آل عمران/ ۱۹﴾ ذات اقدس الهی یک حکم جهان‌شمول را به همهٴ انبیا می‌گوید، می‌فرماید: بشرِ گذشته و حال و آینده یک واقعیّت است، که با فطرتِ توحیدی خلق شده، هیچ کسی هم بشر را عوض نمی‌کند، ﴿لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ﴾ چرا؟ برای این­که غیر خدا که قدرت ندارد، خود خدا هم که به احسن وجه انسان را آفرید، دیگر دلیل ندارد که این را عوض بکند. اگر شریعت فرق می‌کند، یعنی مثلاً ما چند رکعت نماز می‌خوانیم، آنها چند رکعت، ما به کدام سَمت رو بیاوریم در نماز، آنها به کدام سَمت، این­ها شریعت است ﴿لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَهً وَمِنْهَاجاً، ما براى هر یک از شما شریعت و راه روشنى قرار دادیم، مائده/۴۸﴾ اصلِ عقاید، فقه، و حقوق، یکی است، پس اگر بشر که پذیرای دین است، گذشته و حال و آینده‌اش یکی است، اگر مربّی که ذات اقدس الهی است سنّتش تغییر نمی کند، بنابراین می‌شود خطّی را رسم کرد که انبیا در آن خطّ‌اند، خطّی را رسم کرد که دین اسلام در آن خط است، و خطّی را هم رسم کرد که جوامع بشری در آن خط هستند، پس با هم زندگی مسالمت‌آمیز داشته باشید، برای این که همهٴ شما یک چیز می‌خواهید، شما را یک نفر آفرید، به یک جا برمی‌گردید، با یک ترازو سنجیده می‌شوید، و همهٴ شما با یک فطرت ساخته شدید. این حرف می‌تواند حرفِ جهانی باشد. لذا تمام جوامع بشری می‌توانند بدون جنگ زندگی کنند. فرمود: عمل صالح این است که ما به همه ی انبیا گفتیم. در هیچ عصری این گونه نبوده که همهٴ انبیا یک جا جمع بشوند و خدای سبحان دربارهٴ همهٴ این میلیاردهای بشرِ گذشته و حال و آینده بفرماید: این ها امّت شمایند، بلکه بر اساس ﴿إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الْإِسْلاَمُ﴾ فرمود: حرفِ ما به همهٴ انبیا و به همهٴ اُمم یکی است، که بدترین دشمنِ شما خودِ شمایید مواظب باشید، بیگانه دشمن شما نیست، این هوس‌خواهی، زیاده‌خواهی، استکبار، شما را به جان هم انداخت همین! شما خیال می‌کنید که معیار ارزش، داشتن تکاثر است، شما جاه و مقام می‌خواهید، همیشه به جان هم می‌افتید، شما بخواهید با تکاثر متّحد شوید این شدنی نیست، با خودخواهی تفاهم کنید، که همگی دلتان برای یک میز و مقام بتپد، این شدنی نیست، تا تکاثر هست همین درگیری و زدوخورد هست، فرمود: این حرفی است که ما به همهٴ انبیا گفتیم، که همه شما یک امت واحدی هستید، خدای شما هم که یکی است، این اختلاف برای چیست؟[۸]

 فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُم بَیْنَهُمْ زُبُرًا ۖ کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ ﴿۵٣

ولى آنها دینشان را میان خود شعبه‌ها کردند و [فرقه‌ها شدند که‌] هر فرقه‌اى به آنچه نزدشان است دل خوشند (۵۳۹

و معنایش این است که: خداوند رسولان خود را یکی پس از دیگری به سوی ایشان فرستاد، و همه ی آنها امتی واحد و دارای ربی واحدند، ایشان را به سوی تقوی دعوت کردند، و لیکن بشر به امر ایشان عمل نکرد، در آن چه که انبیاء از دین برای شان آوردند، متفرق شده، جمعیت‏های گوناگون شدند، هر کسی دین را برای خودش تفسیر کرد، و هر فرقه ای به آن چه داشت دلخوش گشت.[۹]

فَذَرْهُمْ فِی غَمْرَتِهِمْ حَتَّىٰ حِینٍ ﴿۵۴

پس آنها را تا چندى در ورطه گمراهى‌شان رها کن (۵۴)

بعد از آن که در دنباله داستان انبیاء فرمود: دین خدا یکی بود و مردم آن را پاره پاره نموده و هر جمعیتی به داشتن یک قسمت از آن خوشحال شدند، آنگاه می فرماید: بگذار این ها مقداری در غفلت شان باشند تا یک وقت بالأخره بیدار می‌شوند. این مرگ، پایان راه که نیست این آغاز راه است چون مرگ، پوسیدن نیست از پوست به در آمدن است، هجرت است، بیدار می‌شوند «الناس نیامٌ فاذا ماتوا انتبهوا، مردم خوابند، زمانی که مُردند بیدار می شوند» فعلاً خواب‌اند دارند خواب می‌بینند.[۱۰]

أَیَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِ مِن مَّالٍ وَبَنِینَ ﴿۵۵ نُسَارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْرَاتِ ۚ بَل لَّا یَشْعُرُونَ ﴿۵۶

آیا مى‌پندارند که آنچه از مال و پسران که بدیشان می دهیم (۵۵) در رساندن نیکى‌ها شتاب مى‌کنیم؟ نه، بلکه آنها نمی فهمند (۵۶)

بعد از این که پیام مشترک انبیا (علیهم السلام) را بیان فرمود و همگان را به وحدت دینی دعوت کرده است، فرمود: یک عدّه از این فضیلت فاصله گرفتند، آن‌گاه فرمود: نگاهِ این ها دربارهٴ مسائل اخلاقی، حقوقی و مانند آن فرق می‌کند. مطلب دیگر آن است که مفاهیم کلّیِ عدل، حق، صِدق، خیر، حُسن، حَسَن و مانند آن مورد قبول همهٴ جوامع بشری است [یعنی این که] خیر است، اما در تعریف این ها و تطبیق این مفاهیم بر مصادیق، اختلاف فراوانی وجود دارد. آنها که جهان را موحّدانه می‌بینند و برای انسان جاودانگی و روحِ مجرّد قائل‌اند، آنها خیر را در چیز دیگری می‌بینند، سرعت و سبقتِ به سوی خیر را هم در چیز دیگر می‌بینند. آنها که جهان را در محدودهٴ طبیعت خلاصه می‌کنند، و انسان را بین همین دو حدّ گهواره و گور می‌بینند، و مراحل بعدی را انکار می‌کنند، آنها خیر، عدل، صِدق، حق و مانند آن را طرز دیگری تفسیر می‌کنند. این که فرمود: ﴿فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُم بَیْنَهُمْ زُبُراً کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ، ولى آنها دین شان را میان خود شعبه‌ها کردند و [فرقه‌ها شدند که‌] هر فرقه‌اى به آنچه نزدشان است دل خوشند﴾، معلوم می‌شود که ملحدان و مشرکان نظر دیگری دارند. آنها که فرمود: ﴿أَیَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِ مِن مَّالٍ وَبَنِینَ﴾، کسانی‌اند که قبلاً جهان‌بینی آنها را بیان کرد که گفتند: ﴿إِنْ هِیَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَنَحْیَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ، مؤمنون/۳۷﴾، این ها آغاز و انجام عالَم را منکرند، جهان را در محدودهٴ طبیعت خلاصه می‌دانند، و انسان را همین می‌پندارند که در تالار تشریح، قطعه قطعه می‌شود، و حیاتِ انسان را هم بین گهواره و گور می‌داند و دیگر هیچ! آن‌گاه خیرِ چنین موجودی هم در مال و فرزند و جاه و ثروت است. اما اگر مردان الهی از رهنمود عقل و نقل کمک گرفتند و گفتند انسان یک مسافر ابدی است و گهواره و گور، یک منزل از منزلِ طولانی انسانی است که (کادحٌ إلی ربّه کدحاً فملاقیه، اى انسان! مسلما تو با تلاش و رنجى فراوان به سوى پروردگارت مى‌روى، پس دیدارش خواهى کرد، انشقاق/۶) این برای هر نشئه‌ای برنامهٴ خاصّی خواهد داشت، قهراً در قرآن کریم راهی که برای این گروه دوم مشخص فرمود، با جهان‌بینی این ها هماهنگ است، که در آیات بعد خصوصیات آنها را ذکر می فرماید.[۱۱]

إِنَّ الَّذِینَ هُم مِّنْ خَشْیَهِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ ﴿۵٧ وَالَّذِینَ هُم بِآیَاتِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ ﴿۵٨ وَالَّذِینَ هُم بِرَبِّهِمْ لَا یُشْرِکُونَ ﴿۵٩ وَالَّذِینَ یُؤْتُونَ مَا آتَوا وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَهٌ أَنَّهُمْ إِلَىٰ رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ ﴿۶٠ أُولَـٰئِکَ یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ ﴿۶١

همانا­کسانى که از مهابت پروردگارشان ترسانند(۵۷) و کسانى که به آیات پروردگارشان ایمان مى‌آورند (۵۸) و آنان که به پروردگارشان شرک نمی آورند (۵۹) و کسانى که آنچه [از مال و جان‌] مى‌دهند، در حالى مى‌دهند که دل‌هایشان ترسان است از این که به سوى پروردگارشان باز خواهند گشت (۶۰) آنان در کارهاى نیک مى‌شتابند و هم آنان در انجام آن پیشتازند (۶۱)

خدای تعالی در این آیات پنجگانه با کمک آیات گذشته این معنا را بیان می‏کند که: این کفار که پنداشته‏اند مال و اولاد، خیر ایشان است و خیراتی است که ما زودتر به ایشان رسانده‏ایم به خطا رفته‏اند، مال و اولاد خیرات نیست، بلکه استدراج و املاء است. فرمود: مؤمنان کسانی هستند که، الله را می‌پذیرند، به او دل بسته‌اند، و هراس دارند. یعنی مؤمنان کسانی‌اند که بین خوف و رجا هستند، در عین حال که دلبستهٴ حق‌اند می‌ترسند اعمال شان مقبول نباشد، یا آلودگی در عقاید، اخلاق، یا اعمال شان باشد، این است که قرآن کریم وقتی می‌خواهد بگوید که عملِ صالح انجام دهید، اول می‌فرماید: غذای حلال بخورید. در ادامه می­فرماید: مؤمنان به تمام معجزات الهی، آیات تکوینی و آیات تشریعی مؤمن‌اند، و به احکام و حِکم مؤمن‌اند و عمل می‌کنند. آنها کسانی هستند که به هیچ وجه شرک نمی‌ورزند، نه شرک اعتقادی، نه شرک عملی؛ این ها هر کاری که انجام می‌دهند چه مالی و چه غیر مالی هراسان‌اند، می‌گویند: اگر خدای سبحان در آن روز از ما سؤال کند از کجا و چطور فراهم کردی، به چه نیّت دادی، اگر از تو تعریف نمی‌کردند باز هم حاضر بودی عطا کنی؟ من چه بگویم. متنِ کار این هاست که خیر است و این خیرها را خود این افراد با بهره‌برداری از توفیقات الهی انجام می‌دهند. لذا می‌فرماید: اگر شما خواستید مسابقه در علم و تقوا و معارف بدهید، این میدانِ مسابقه به اندازهٴ آسمان و زمین باز است، بنابراین حالا که راهِ فضیلت باز است، انسان باید هجرت کند، چون راه خیلی وسیع است، دستور سرعت دادند. فرمود: این ها سرعت می‌گیرند، حالا که سرعت گرفتند جلو هم می‌زنند. حالا که سبقت گرفتی نگو دیگران به من چه! این ﴿وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَاماً، و ما را پیشواى پرهیزکاران گردان، فرقان/۷۴﴾ آن مرحلهٴ پنجم است، پس «المعرفه ثمّ الهجره ثمّ السرعه ثمّ السبقه ثمّ الامامه». امامت یعنی حالا که جلو افتادی به فکر مردم باش نیکان را جذب کن.[۱۲]

 – نمونه، ج ۱۴، ص ۲۴۰ – ۲۳۹[۱]

 – نمونه، ج ۱۴، ص ۲۴۴ – ۲۴۳[۲]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۴۷ – ۴۶[۳]

 – نمونه، ج ۱۴، ص ۲۴۹[۴]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۴۷[۵]

 – نمونه، ج ۱۴، ص ۲۵۰ – ۲۴۹[۶]

 – همان، ۲۵۲ – ۲۵۱[۷]

 –www.portal.esra.ir– تفسیر سوره مومنون، آیت الله جوادی آملی، جلسه ۲۱ (۱/۰۳/۹۰)   [۸]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۴۹[۹]

 www.portal.esra.ir– تفسیر سوره مومنون، آیت الله جوادی آملی، جلسه ۲۱ (۱/۰۳/۹۰) ­ [۱۰]

www.portal.esra.ir– تفسیر سوره مومنون، آیت الله جوادی آملی، جلسه ۲۳ (۳/۰۳/۹۰) ­  [۱۱]

www.portal.esra.ir– تفسیر سوره مومنون، آیت الله جوادی آملی، جلسه ۲۲ (۲/۰۳/۹۰)­ [۱۲]