ترجمه و توضیح سوره مریم ۷۵ – ۵۱

 

 وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مُوسَىٰ ۚ إِنَّهُ کَانَ مُخْلَصًا وَکَانَ رَسُولًا نَّبِیًّا ﴿۵١﴾

و در این کتاب از موسى یاد کن، همانا او خالص شده و فرستاده‌اى پیامبر بود (۵۱)

فرمود: ﴿وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مُوسَی﴾ چرا به یاد موسای کلیم باش؟ چون در خاورمیانه بعد از وجود مبارک ابراهیم تنها کسی که هم راه مناظره‌های علمی را به عهده داشت، هم راه مبارزه‌ها و پیگیری علیه ظلم و ظلم‌ستیزی را به عهده گرفت موسای کلیم بود و او این اوصاف را داشت ﴿إِنَّهُ کَانَ مُخْلَصاً﴾، ﴿وَکَانَ رَسُولاً﴾، و ﴿نَّبِیّاً﴾، مخلَص‌بودن او برای این است که او به جایی رسیده است که به حرم امن الهی بار یافت، در آنجا اصلاً شیطنت راه ندارد، شیطان اعتراف کرد و گفت: من مقدورم نیستم به کسانی که وارد حرم اخلاص شدند دسترسی پیدا کنم، برای این که آنها چیزهایی را می‌بیند که من نمی‌بینم، چیزی می‌طلبند که من نمی‌توانم بدلی‌اش را بسازم، چیزی را دوست دارند که بدیل ندارد، دیگران که به آن حوزهٴ اخلاص بار نیافتند چیزهایی می‌خواهند که بدلی و جعلی دارد، از دست من هم برمی‌آید، می‌گویم تو مگر آن را نمی‌‌خواهی این همان است. لذا اعتراف کرده که من همه را فریب می‌دهم ﴿إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ﴾ وجود مبارک ابراهیم و انبیای دیگر همین راه را طی کردند، حالا اگر مخلَص‌اند برای این که به جایی رسیدند که شیطان دسترسی ندارد، نه این که شیطان نسبت به این ها مهربان است یا احترام آنها را نگه می‌دارد یا ترحّم می‌کند، این طور نیست قدرت ندارد، این معنی مخلَص‌بودن است. رسالتش هم مشخص است که رسول به مردم عصر خودش است مخصوصاً مردم مصر و بنی‌اسرائیل، نبوّتش هم از آن جهت که نبأ و خبر را دریافت می‌کند و به مردم ابلاغ می‌کند.[۱]

 وَنَادَیْنَاهُ مِن جَانِبِ الطُّورِ الْأَیْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِیًّا ﴿۵٢﴾

و از جانب راست طور او را ندا دادیم و رازگویان نزدیکش ساختیم (۵۲)

فرمود: این موسای کلیم که از مدین حرکت کرده عازم مصر بود، از کوه سمت راستش ندا آمد موسی! بیا. و او را برای مناجات به خودمان نزدیک کردیم که بیا با ما مناجات کن. ندا برای دور است، نجوا برای نزدیک است، اول منادات است بعد مناجات. فرمود: ﴿وَقَرَّبْنَاهُ نَجِیّاً﴾ یعنی او را به خودمان نزدیک کردیم وگرنه خدا به همه نزدیک است. متاسفانه تمام مشکل این است که این قُرب و بُعد یک طرفه است نه دو طرفه، او به ما نزدیک است، ما از او دوریم. البته ما خیال نکنیم این قُرب و بُعدی که افراد با خدای سبحان دارند نظیر قُرب و بُعد مادی، زمانی و مکانی است. این قُرب موسای کلیم که باعث نجوای او شد، منظور نزدیکی فیزیکی نبود، چون درست است که این بدنش در طور بود و این حادثه در طور اتفاق افتاد، ولی آن قُرب در طور و غیر طور نبود، مثل این که قرآن کریم الفاظش و کلماتش و حروفش در شبِ قدر نازل شد، اما معانی او که در زمان و زمین نیست فرمود: ﴿وَقَرَّبْنَاهُ نَجِیّاً﴾ اما حالا چطور خدای سبحان با او حرف زد یا او با خدای سبحان حرف زد؟ در بخش پایانی سورهٴ مبارکهٴ «شوریٰ» آمده که سه گونه ممکن است خدا با بنده‌اش حرف بزند در اینجا هم موسای کلیم گاهی «مِن وراء شجر» سخن می‌شنود، می‌شود ﴿مِن وَرَاءِ حِجَابٍ﴾، گاهی هم ممکن است بلاواسطه بشنود، ﴿وَنَادَیْنَاهُ مِن جَانِبِ الطُّورِ﴾ با فاصله است، ﴿وَقَرَّبْنَاهُ نَجِیّاً﴾ بدون فاصله است، چون بلافاصله است احیاناً ممکن است که فرشته‌ای در کار نباشد، باز هم ممکن است آنجا هم مناجات هم مراتبی دارد، در بعضی از مراتب نجوا، باز هم ممکن است به وسیله فرشته باشد اثبات این که بدون واسطه بود برهان می‌خواهد.[۲]

 وَوَهَبْنَا لَهُ مِن رَّحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِیًّا ﴿۵٣﴾

و به رحمت خویش برادرش هارون پیامبر را [براى مساعدت‌] به او بخشیدیم (۵۳)

این سورهٴ مبارکهٴ «مریم» با رحمت شروع شده است و از رحمت های خاصّه در این سور‌ه کم نام برده نشده، یکی از آن رحمت ها این است که ما به او هارون دادیم. این هارون را در سورهٴ مبارکهٴ «قصص» مشخص کرد که برای چه ما هارون را به موسای کلیم دادیم فرمود: ﴿قَالَ رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخَافُ أَن یَقْتُلُونِ٭ وَأَخِی هَارُونَ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِسَاناً فَأَرْسِلْهُ مَعِیَ رِدْءاً … أَن یُکَذِّبُونِ، قصص/۳۳﴾ عرض کرد: ﴿هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِسَاناً﴾ من کمبودی ندارم فصیحم ولی هارون از من فصیح تر است، آن کمالی که باید در یک پیامبر باشد من آن را دارم از آن جهت نقصی نیست، ولی برای تبیین این مطالب در مصرِ آلوده، کسی را می‌خواهد که خوب بتواند تقریر کند، من چنین آدمی می‌خواهم وگرنه ما از نظر مسئله اژدها و امثال آن کم نداریم، ولی همیشه با اژدها کار پیش نمی‌رود،  لذا خدای سبحان فرمود: رحمت خاصّه ما شامل حال موسای کلیم شد ما برادر او را به عنوان وزیر فرستادیم.[۳]

 وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِسْمَاعِیلَ ۚ إِنَّهُ کَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَکَانَ رَسُولًا نَّبِیًّا ﴿۵۴ وَکَانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاهِ وَالزَّکَاهِ وَکَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا ﴿۵۵

و در این کتاب از اسماعیل یاد کن، همانا او خوش وعده و رسول [و] پیامبرى بود (۵۴) و خاندان خود را به نماز و زکات فرمان مى‌داد و نزد پروردگارش مورد رضایت بود (۵۵)

در این دو آیه مختصر چهار بار کلمهٴ ﴿کَانَ﴾ تکرار شده تا به ما بفهماند که وجود مبارک اسماعیل در تمام این اوصاف برای او مَلکه شده بود. مفسّران اهل سنّت و بزرگان تفسیری ما هم مثل مرحوم شیخ طوسی منظور از این اسماعیل را وجود مبارک اسماعیل‌بن‌ابراهیم می‌دانند. حالا مرحوم امین‌الاسلام در مجمع‌البیان فرموده: منظور از این اسماعیل،  اسماعیل‌بن‌ابراهیم است و گفته شده که به روایت مرسلهٴ ابن‌سَنان منظور از این اسماعیل، اسماعیل‌ بن‌ حذقیل است. اگر یک روایت مرسل بود، نمی شود حُکم استحبابی یا کراهت به آن فتوا داد،آن وقت چگونه در قوی‌ترین مطالب تفسیری ما بیاییم به مرسله‌ای اکتفا کنیم. دوازده بار در قرآن کریم نام مبارک اسماعیل برده شده که یازده بار آن مربوط به اسماعیل‌بن‌ابراهیم است و اگر این بار دوازدهم اسماعیل‌بن‌حزقیل باشد یک ناهماهنگی است، بالأخره باید قصّه‌ای، شرحی، جریانی، مبارزه‌ای، مناظره‌ای چیزی از این بزرگوار نقل بکند که بعد بفرماید: ﴿وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِسْماعِیلَ﴾.  به هر حال هر کدام باشند پیامبرند از این جهت برای ما تفاوتی ندارد، لکن تعبیر رسول نشان می‌دهد که ممکن است کسی به صفت رسالت متّصف باشد و شریعت تازه‌ای هم نیاورده باشد. اما این خصیصه‌اش به عنوان صادق‌الوعد بودن، گفتند: روایتی است که کسی با حضرت اسماعیل یا همین اسماعیلِ مطرح در اینجا وعده کرد، و آ‌ن شخص وعده کرد که شما منتظر باش من می‌آیم، مدّت ها طول کشید و نیامد، اسماعیل (ع) ایستاده بود برای این که به وعده وفا کند. قبول کردن این روایت کار آسانی نیست، بالأخره انسان برای جامعه کارهای فراوانی دارد، یک ماه یا یک سال اینجا بیکار معطّل باشد و کارهای دیگر لنگ بشود برای این که این آقا نیامده! آن بزرگانی که ایشان را اسماعیل ‌بن ‌ابراهیم دانستند، صادق‌الوعد بودن او را در آن صبر و بردباری و وعده‌های صادقانه‌ای که داشتند می‌دانند ﴿یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ﴾. این ﴿کَانَ یَأْمُرُ﴾ معنایش این نیست که حوزهٴ مأموریت او همان فرزندانش است، چون اگر کسی حوزهٴ مأموریتش اعضای خانواده او باشد که خدا به عنوان رسول از او یاد نمی‌کند، رسول یعنی رسولِ مردمی و امّت، نه رسولِ خانوادگی ﴿وَکَانَ رَسُولاً نَّبِیّاً﴾ یعنی معلوم می‌شود که با امّتی رابطه داشت، ﴿وَکَانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاَهِ وَالزَّکَاهِ وَکَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِیّاً﴾ که هم رابطهٴ آنها با خدا در اثر نماز حفظ باشد، هم رابطهٴ آنها با مردم در اثر زکات حفظ باشد، و هم در تحکیم این دو رابطه، نزد پروردگارش، خودش مرضیّ بود، یعنی هم در مسئلهٴ نماز و هم زکات طرزی ادا می‌کرد که مرضیّ عند­الله باشد. ایشان دارای مقام رضوان بود، یعنی مرضیّ عند الله بود، که مرضیّ عند الله بعد از عبور از مرحلهٴ راضی عن الله هست، ﴿رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ﴾ ملازم هم است، اما در ترتیب سیرِ کمالی، اول رضای عبد است از مولا که به قضا و قدر او راضی است، هر چه او دستور داد این اطاعت می‌کند وقتی عبد به قضا و قدر مولا راضی بود، به جایی می‌رسد که خدا از او راضی می‌شود. [۴]

وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِدْرِیسَ ۚ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقًا نَّبِیًّا ﴿۵۶﴾ وَرَفَعْنَاهُ مَکَانًا عَلِیًّا ﴿۵٧﴾

و در این کتاب از ادریس یاد کن که او راستگو و پیامبر بود (۵۶) و ما او را به مقامى بلند ارتقا دادیم (۵۷)

جریان ادریس(ع) چون قبل از جریان طوفان نوح و قبل از نوح و امثال این ها بود ماقبل تاریخ است، لذا روایت معتبری که سرگذشت و سرنوشت حضرت ادریس را مشخص کند، یا تاریخِ مدوّنی تولد و حیات و ممات او را خوب تبیین کند در دسترس نیست، لذا در داخل و خارج از جزئی‌ترین امر تا کلی‌ترین امر دربارهٴ ادریس(ع) اختلاف نظر است. برای حضرت ادریس رسالت ذکر نشده، آیا برای این است که اصلاً او رسول نبود یا فعلاً اینجا رسول ذکر نشده؟ در جریان حضرت ادریس فقط همین یک آیه است که اینجا ذکر شده و در سورهٴ مبارکهٴ «انبیاء» از ادریس(ع) سخنی به میان آمده ﴿وَإِسْماعِیلَ وَإِدْرِیسَ وَذَا الْکِفْلِ کُلٌّ مِنَ الصَّابِرِینَ وَأَدْخَلْنَاهُمْ فِی رَحْمَتِنَا إِنَّهُم مِنَ الصَّالِحِینَ، انبیاء/۸۵﴾ که صالح بودن، صابر بودن، اهل بهشت بودن این ها را مطرح می‌فرماید، اما از رسالت آن حضرت چیزی مطرح نمی‌کند. ولی بالأخره ادریس (ع) کاری کرده که ذات اقدس الهی به رسولش می‌فرماید: ﴿وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِدْرِیسَ﴾ حالا یا این که ایشان معلّم مردم بود، شما هم معلّم کتاب و حکمت هستید و مانند آن.[۵] و (رفعناه مکانا علیا) ممکن است از سیاق داستان هایی که در این سوره به ردیف ذکر می‏شود و مواهب نبوت و ولایت را که از مقامات معنوی و الهی است ذکر می‏کند، استفاده کرد که مراد از مکان علی که خدا وی را بدان مکان رفعت داده یکی از درجات قرب باشد.[۶]

 أُولَـٰئِکَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّـهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ مِن ذُرِّیَّهِ آدَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَمِن ذُرِّیَّهِ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْرَائِیلَ وَمِمَّنْ هَدَیْنَا وَاجْتَبَیْنَا ۚ إِذَا تُتْلَىٰ عَلَیْهِمْ آیَاتُ الرَّحْمَـٰنِ خَرُّوا سُجَّدًا وَبُکِیًّا ۩ ﴿۵٨﴾

آنان گروهى از پیامبران بودند که خداوند به آنها نعمت [هدایت‌] داد از فرزندان آدم و از کسانى که همراه نوح بر کشتى سوار کردیم و از فرزندان ابراهیم و یعقوب و از کسانى که هدایت نمودیم و برگزیدیم، که هرگاه آیات خداى رحمان برایشان تلاوت مى‌شد سجده‌کنان و گریان به رو می افتادند. (۵۸)

فرمود: این ها کسانی‌اند که خدای سبحان به این ها نعمت ویژه عطا کرده است نعمت نبوّت و ولایت و امامت و صداقت و امثال ذلک. این بزرگان یعنی زکریا، یحیی، عیسی، ابراهیم، اسماعیل، ادریس، موسی(علیهم السلام) که بعضی از خصایص شان را ذکر فرمود، در جمع‌بندی نهایی فرمود: ﴿أُولئِکَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِم﴾ این هم که ما در سورهٴ مبارکهٴ «حمد» به خدا عرض می‌کنیم ﴿اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ٭صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ﴾، این ها هستند. این ها هم همراه‌اند، و هم راه اند، اگر کسی خواست در کوی ولایت و امامت و دین حرکت کند، با نبی باشد، این نبی هم راهِ اوست، هم همراه اوست. برای این که راهِ مکانی و زمانی که نیست، راه پیروی از نبی و ولیّ است. ما در نمازها شبانه‌روز ده بار از خدای سبحان درخواست می‌کنیم ما را با ایشان محشور کن، راهی که به ایشان دادی به ما عطا کن که ما هم‌سفرانی مثل این ها داشته باشیم. این عناوین چهارگانه‌ای که ذکر فرمود هر کدام برای توجّه خاص است وگرنه اگر به ذریّه آدم اکتفا می‌کرد کافی بود، چون همهٴ این انبیا (علیهم السلام) ذریّه آدم‌ (ع) هستند، اما برای حرمت‌نهایی به این اشخاص که این ها ذَراری‌شان توانستند رهبری جوامع را به عهده بگیرند، نام مبارک شان را جداگانه ذکر می‌کند. در زمان نوح هر که در این منطقهٴ خاورمیانه بود همه‌شان هلاک شدند، مگر آنهایی که همراه نوح (ع) سوار کشتی شدند که فرمود: ﴿وَجَعَلْنَا ذُرِّیَّتَهُ هُمُ الْبَاقِینَ﴾ ابراهیم (ع) هم از ذَراری حضرت نوح است، البته ﴿مِنَ النَّبِیِّینَ مِن ذُرِّیَّهِ آدَمَ﴾ را ذکر فرمود برای این که اجداد حضرت نوح هم مثل ادریس(ع) ذکر بشود، ﴿وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ﴾ را بیان فرمود تا ابراهیم (ع) هم که ذریّهٴ ﴿مِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ﴾ است ذکر شده باشد. ﴿وَمِن ذُرِّیَّهِ إِبْرَاهِیمَ﴾ که اسحاق و یعقوب و اسماعیل و پیامبر اسلام (سلام الله علیهم) ذکر شده باشد. ﴿وَإِسْرَائِیلَ﴾ ذریّهٴ اسرائیل که انبیای اسرائیلی مثل موسی و عیسی(علیهما السلام) را شامل شده باشد که از ذریه حضرت اسراییل یعنی یعقوب (ع) هستند. ﴿وَمِمَّنْ هَدَیْنَا﴾ و کسانی که ما آنها را هدایت کردیم و آنها مُجتبای ما هستند برچین‌ شده اند، این هدایت، هدایت پاداشی است.  هدایت ابتدایی، هدایت تشریعی است که ﴿هُدیً لِلنَّاسِ﴾ است، کسی نیست که اهل تکلیف باشد و خدای سبحان او را هدایت نکرده باشد، هم با عقل و فطرت از درون، هم با وحی و نبوّت از بیرون، آنهایی که پذیرفتند و همراه انبیا حرکت کردند یک هدایت پاداشی هم خدا نصیب شان می‌کند. ﴿وَمِمَّنْ هَدَیْنَا وَاجْتَبَیْنَا﴾ این ها، یا جزء انبیا یا اولیای دیگر هستند، یا پیروان این ذوات مقدّس‌. ﴿إِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَبُکِیّاً﴾ برخی ها می گویند منظور از این سجده، سجدهٴ شکر است و منظور از این گریه، گریه شوق است، برای این که ﴿آیَاتُ الرَّحْمنِ﴾ جز نشاط چیز دیگری را به همراه خود نخواهد داشت. اگر آیات الرحمان تلاوت بشود کسانی که رحمانی می‌اندیشند با رحمت الهی مأ‌نوس‌اند، هم شاکرند و هم اشک شوق می‌ریزند.  امام سجاد (ع) فرمود: مصداق کاملش ما هستیم. حضرت وقتی این آیه را تلاوت می‌فرمودند سجدهٴ تلاوتی که مستحب است، انجام می‌دادند. ﴿وَمِمَّنْ هَدَیْنَا وَاجْتَبَیْنَا﴾ نشانهٴ این انتخاب ما این است که ﴿إِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُ الرَّحْمنِ﴾ آیات الهی بر این ها خوانده می شود به خاک می‌افتند، سجده و گریه می‌کنند. حالا یا واقعاً سجده است یا نشانهٴ خضوع و خشوع کامل است. ما هم در نماز حدّاکثر خواسته مان این است که ﴿صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ﴾ که «معهم» با آن ها، باشیم که رفیق خوبی‌اند، نه «منهم» از آنها، «منهم» تلاش و کوشش فراوانی دارد، ما اهل قرآنیم و قرآن می‌خوانیم و ـ ان‌شاءالله ـ عمل می‌کنیم. آنهایی که جزء انبیا یا اولیایند آنها کسانی‌اند که ﴿إِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَبُکِیّاً﴾ یک تنبّه لطیفی علامه طباطبایی داشتند(رضوان الله علیه) که لازم نیست کسی آیات الهی را بخواند تا دیگری به سجده بیفتد و اشک بریزد، یاد آیات الهی هم همین اثر را باید داشته باشد، کسی آیات الهی را مطالعه می‌کند متذکّر آیات الهی هم می‌شود همین خضوع و خشوع را هم باید داشته باشد، حالا یا سجده می‌کند و اشک می‌ریزد یا لااقل خشوع و خشوع را در خود احساس می‌کند.[۷]

 فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاهَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا ﴿۵٩﴾

آن‌گاه کسانى جانشین اینان شدند که نماز را ضایع کردند و شهوات را پیروى نمودند که به زودى [سزاى‌] گمراهى را خواهند دید (۵۹)

بعد از ذکر برخی از انبیا و سیره‌های آنها (ع) سه گروه را نام می‌برد، عده‌ای جزء انبیا و اولیا هستند، عده‌ای جزء عاصیان و سرکشان و اهل دوزخ‌اند، و عده‌ای جزء توبه کنندگان هستند که راه برای همهٴ افرادی که بخواهند توبه کنند باز است. دربارهٴ گروه اول فرمود: ﴿أُولئِکَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِم مِنَ النَّبِیِّینَ﴾ بعد ﴿وَمِمَّنْ هَدَیْنَا وَاجْتَبَیْنَا﴾، دربارهٴ گروه دوم که تبهکاران‌اند فرمود: ﴿فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلاَهَ﴾ دربارهٴ گروه سوم فرمود: ﴿إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً﴾. آینده وقتی روشن است که هم با حُسن فاعلی همراه باشد، یعنی ایمان بیاورد، اعتقاد داشته باشد، موحّد خالص باشد، هم با حُسن فعلی همراه باشد یعنی باید عمل صالح داشته باشد، صِرف ایمان کافی نیست، چه این که صِرف عمل صالح هم کافی نیست. دربارهٴ گروه سوم فرمود باید سه کار بکنند، ۱)آیندهٴ تاریک را ترک کنند، ۲)آینده را با دو چراغ روشن نگه بدارند یکی حُسن فعلی دیگری حُسن فاعلی، که این ها با الأنبیاء و اولیا هستند، نه از الأنبیاء و اولیا. (خَلَف) به بازمانده‌های صالح می‌گویند، (خَلْف) به بازمانده‌های طالح و فاسد می‌گویند، ﴿فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ﴾ اینها طالح و فاسد بودند برای این که عمود دین را رعایت نکردند، ﴿أَضَاعُوا الصَّلاَهَ﴾ نماز می‌خواندند، اما نماز را ضایع می‌کردند، نماز ستون دین است ﴿إِنَّ الصَّلاَهَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ﴾ وقتی ستون دین ضایع شد، نهی از فحشا نیست، وقتی نهی از فحشا نبود پیروی فحشا و شهوات است، برای این که عامل بازدارندهٴ شهوات که نباشد انسان ها گرفتار شهوت می‌شوند. هم شیعه‌ها هم اهل سنت از حضرت امیر(ع) نقل کردند که بعضی از مصادیق شهوات، بِنای رشید و لباس شهرت و مانند آن است. فرمود: کسانی که ﴿أَضَاعُوا الصَّلاَهَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیّاً﴾ این ها غَیّ را ملاقات می‌کنند. یک وقت انسان هدفی دارد، اما راهش را بلد نیست، این می‌شود ضالّ، یک وقت انسان اصلاً بی‌هدف است، نمی‌داند کجا برود، چه کار انجام بدهد، این می‌شود غاوی. این ها پوچ‌گرایند نمی‌دانند برای چه بیراهه می‌روند. از لطیف‌ترین تعبیرات قرآن کریم این است که کسانی که بی‌هدف‌اند، فردا بی‌هدفی را ملاقات می‌کنند. ﴿فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیّاً﴾ بی‌هدفی چیست، و چطور دیده می‌شود؟ این که می‌گویند جزا عین عمل است از این آیات به خوبی برمی‌آید. غوایت باطنی دارد که دوزخ است، ظاهری دارد که ولنگاری است. کسی که انگارهٴ او، انگیزهٴ او، وهم او وِل بودن است به او می‌گویند ولنگار. آدمِ ولنگار در حقیقت ول‌بودن را، بی‌هدفی را فردا می‌بیند، این بی‌هدفی در دنیا ول‌بودنِ اوست در آخرت شعلهٴ جهنم است، این همان است به آن صورت در آمده. فرمود: کسانی که بیراهه می‌روند ﴿یَلْقَ أَثَاماً، فرقان/ ﴾ این ها معصیت، و گناه را آن روز ملاقات می‌کنند. کسی که زخم اثنیٰ‌عشر دارد یا دستگاه گوارش او آماده نیست اگر غذایی را که نباید بخورد، خورد این غذای امروز زخمِ فرداست، زخم از جای دیگر که نیامده که این همان است.[۸]

 إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَأُولَـٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ وَلَا یُظْلَمُونَ شَیْئًا ﴿۶٠﴾

مگر کسانى که توبه کردند و ایمان آوردند و کار شایسته انجام دادند، که آنها به بهشت داخل شوند و هیچ‌گونه ستمى بر ایشان نرود. (۶۰)

﴿إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً﴾ کسی که گذشته را اصلاح کند، ایمانِ واقعی بیاورد و عمل صالح داشته باشد این گروه ﴿فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ﴾ این ها اهل بهشت‌اند، وارد بهشت می‌شوند. بعد فرمود: ﴿وَلاَ یُظْلَمُونَ شَیْئاً﴾ یعنی این جنّت رفتن پاداش آنهاست، ما در جنّتی بودن آنها و فرستادن آنها به جنّت هیچ ستمی به این ها روا نداشتیم چون جزایشان همان بهشت است. ما اگر عبادت های خود را در برابر نعمت های الهی ارزیابی کنیم، بدهکاریم چه رسد به تکالیف الهی. بنابراین ما استحقاقی نداریم که کاری کرده باشیم چیزی از خدا طلب داشته باشیم، لکن تعبیر ظلم به مناسبت وعده‌ای است که خدای سبحان عطا کرده است. و در پایان آیهٴ دیگر هم فرمود: ﴿إِنَّهُ﴾ یعنی «إنّ الله» ﴿کَانَ وَعْدُهُ مَأْتِیّاً﴾ چون خودش وعده داد، و فرمود: من به تبهکار پاداش می‌دهم، حقّی را خودش برای انسان جعل کرده است، نه این که انسان حقّی علی الله دارد، از این جهت تعبیر به ظلم شده است. بهشت رفتن که دیگر مظلوم شدن نیست و ظلم کردن نیست، این که فرمود: این ها بهشت می‌روند و به اینها ستم نمی‌شود یعنی چه؟ یعنی در جزا دادن حقّ این ها محفوظ است. تنها یک جای قرآن آمده ﴿جَزَاءً وِفَاقاً﴾ که آن هم دربارهٴ دوزخی هاست، این ﴿جَزَاءً وِفَاقاً﴾ یعنی به همان اندازه که این ها معیصت کردند ما این ها را کیفر می‌دهیم، بیش از این نمی‌دهیم، ولو کمتر هم می‌خواهیم بدهیم. دربارهٴ مؤمنین که جزاء وفاق نیست ﴿مَن جَاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا﴾ است و مانند آن، این‌چنین نیست که جزا معادل عمل باشد که جزا چندین برابر عمل است. این ﴿وَلاَ یُظْلَمُونَ﴾ یعنی ورود آنها به بهشت به عنوان پاداش است و در این پاداش‌یابی هیچ ستمی به این ها نمی‌شود. این همان است که ﴿لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ﴾ و مانند آن.[۹]

جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدَ الرَّحْمَـٰنُ عِبَادَهُ بِالْغَیْبِ ۚ إِنَّهُ کَانَ وَعْدُهُ مَأْتِیًّا ﴿۶١﴾ لَّا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا إِلَّا سَلَامًا ۖ وَلَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهَا بُکْرَهً وَعَشِیًّا ﴿۶٢﴾

بهشت‌هاى جاودانى که خداى رحمان بندگانش را به نادیده وعده داده است بى‌تردید وعده‌ى او آمدنى است. (۶۱) در آن جا سخن بیهوده نشنوند جز درود، و صبح و شام روزیشان در آن جا برقرار است. (۶۲)

فرمود: ﴿وَعَدَ الرَّحْمنُ﴾ نه «وعد الرحیم» سرّش این است که ﴿الرَّحْمنُ﴾ اختصاصی به دنیا ندارد، شامل دنیا و آخرت می‌شود. سورهٴ مبارکهٴ «مریم» در مکه نازل شد و مشرکان مکه خدا را به عنوان «الرحیم» نمی‌شناختند به عنوان «الله» و «الرحمن» می‌شناختند. جنّت های فراوانی در قیامت هست و خدای سبحان بندگان خودش را به یک امر غیبی وعده داده، چون که جنّت محسوس اینها نیست، با علوم تجربی هم حاصل نمی‌شود، بلکه ایمان به غیب می‌خواهد. کسانی که ایمان به غیب دارند این وعدهٴ الهی را می‌پذیرند. ﴿جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدَ الرَّحْمنُ عِبَادَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّهُ کَانَ وَعْدُهُ مَأْتِیّاً﴾ خدای سبحان خُلف وعده نمی‌کند، اما خُلف وعید، مخالف حکمت نیست، یعنی تهدید کرده کسی را به فلان عذاب، عذاب کند، ممکن است عفو کند یا تخفیف دهد، ولی خُلف وعده از خدای سبحان محال است و وَعد او هم حتماً عملی خواهد شد. تعدّد جنّت اگر به لحاظ تعدّد مؤمنان اهل جنّت باشد این یک راه ساده‌ای است که چندین بهشت است، اما ظاهر آیات قرآن این است که برای برخی ها چندتا بهشت است ﴿وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ﴾ این دوتا بهشت دارد، حالا ﴿وَمِن دُونِهِمَا جَنَّتَانِ﴾ این دوتا بهشت ظاهرش این است که  هر دو در یک درجه نیستند، بهشتی است که ﴿تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ﴾ غُرف مبنیه، حور و غلمان و قصور و نهر در آن هست که این جنّت حسّی جسمی است، یکی هم جنّهاللقاست که ﴿فَادْخُلِی فِی عِبَادِی٭وَادْخُلِی جَنَّتِی﴾ آنجا دیگر جای درخت و حور و غِلمان نیست، آن جنّهاللقاء سخن از مشاهدهٴ جمال الهی و جلال الهی در اسمای الهی و ظهورات الهی است، نه ذات الهی و یا اوصاف ذات الهی. ﴿لاَّ یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْواً﴾ در این بهشت حرف و کار باطل، چیزی که اثر ندارد نمی‌کنند. این ﴿إِلَّا سَلاَماً﴾ فقط سلام را دریافت می‌کنند، سلام سه قِسم است، بعضی ها یک قِسم، بعضی ها دو قِسم، بعضی ها هر سه قِسم نصیبشان می‌شود. یک قِسم، سلام بر یکدیگر است که ﴿تَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلاَمٌ﴾ قِسم دیگر، سلام فرشته‌هاست نسبت به این هاست که ﴿وَالْمَلائِکَهُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِم مِن کُلِّ بَابٍ﴾، قِسم سوم سلام خداست بر آنها، خدای سبحان که در دنیا نام بسیاری از انبیا (ع) را می‌برد، می‌فرماید: ﴿سَلاَمٌ عَلَی إِبْرَاهِیمَ﴾ یا ﴿سَلاَمٌ عَلَی مُوسَی وَهَارُونَ﴾ بعد فرمود: سلام خدا شامل حال مؤمنین می‌شود و مقیّد هم نیست به این که در دنیاست یا در آخرت منتها قدر متیقّنش آخرت است، در دنیا هم البته سلام خدا شامل حال مؤمنین می‌شود برای این که فرمود: ﴿وَکَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ﴾ پس این پس سه سلام برای مؤمنینِ کامل خواهد بود، تلقّی سلام الله و شنیدن کلام الهی یک لذّت عقلی است برای اوحدیّ از مؤمنین است. ﴿وَلَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهَا بُکْرَهً وَعَشِیّاً﴾ یک وقت است می‌گویند ما در بهشت به این ها جیره می دهیم، این‌چنین نیست، یک وقت می‌گویند به آنها در بهشت روزی می‌دهیم، باز هم تعبیر قرآن این نیست، تعبیر قرآن این است که ﴿وَلَهُمْ﴾ این «لام» یعنی روزی این ها اختصاصاً یا تملیکاً مِلک این هاست. بُکره و عشیّ یعنی بامداد و شامگاه در جنّتِ برزخی بله، صبح و شام متمثّل می‌شود، اما در جنّات عَدْن دیگر صبح و شامی در کار نیست. اما اگر منظور از بُکره و عشیّ کنایه از دوام باشد، که بعید هم نیست، این شامل جنّت عَدن خواهد شد برای این که آنجا ﴿لاَ یَرَوْنَ فِیهَا شَمْساً وَلاَ زَمْهَرِیراً﴾ اگر نظام سماوات و ارض برچیده شد ﴿إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ﴾ شد، ﴿وَالْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ﴾ شد، ﴿وَالْسَّمَاوَاتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمِینِهِ﴾ شد دیگر شب و روزی در کار نیست.[۱۰]

تِلْکَ الْجَنَّهُ الَّتِی نُورِثُ مِنْ عِبَادِنَا مَن کَانَ تَقِیًّا ﴿۶٣﴾

این همان بهشتى است که به هر یک از بندگان ما که پرهیزگار باشد به میراث دهیم. (۶۳)

در ارث سخن از نقل و انتقال مال نیست، سخن از جانشینی مالک نسبت به مالک دیگر است. اگر مورث اصلی خدای سبحان است این ها می‌شوند خلیفهالله. در جریان بهشتی ها، فرمود: دارای دوتا جنّت‌اند، جنّتی که محصول کسب خودشان است، جنّتی هم هست برابر فضل الهی. اگر کسانی که به سوء اختیار خودشان جهنّمی شدند، با حُسن اختیارشان بهشتی می‌شدند، وارد این منطقهٴ خاصّ از بهشت می‌شدند، الآن که جایشان خالی است این بهشت خالی را  به مؤمنین می‌دهند. این که ﴿الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ﴾ ذیل این روایات هست. پس بهشتی ها بهشتی را به جزای اعمالشان می‌برند و بهشتی هم ارث می‌برند، یعنی به جای آنها می‌نشینند. ولی اگر برای کسی که خدا او را خلق کرده و جا معیّن کرده که اگر او معصیت‌کار شد، وارد آن بخش از جهنّم بشود و این شخص معصیت نکرده به حُسن اختیار بهشتی شده، جای خالی او را به هیچ کسی نمی‌دهند. لذا ﴿لاَ یُظْلَمُونَ شَیْئاً﴾ در بهشت هم جنّت جزایی دارند هم جنّت ارثی، در دوزخ فقط دوزخِ جزایی دارند لذا فرمود: ﴿جَزَاءً وِفَاقاً﴾.[۱۱]

 وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّکَ ۖ لَهُ مَا بَیْنَ أَیْدِینَا وَمَا خَلْفَنَا وَمَا بَیْنَ ذَٰلِکَ ۚ وَمَا کَانَ رَبُّکَ نَسِیًّا ﴿۶۴﴾ رَّبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا فَاعْبُدْهُ وَاصْطَبِرْ لِعِبَادَتِهِ ۚ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیًّا ﴿۶۵﴾

و [جبرئیل گفت:] ما جز به فرمان پروردگار تو فرود نمى‌آییم. از آن اوست گذشته و آینده‌ى ما و آنچه میان این دو است. و پروردگار تو فراموشکار نیست. (۶۴) اوست پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است، پس او را بندگى کن و در عبادت او شکیبا باش. آیا همنامى براى او مى‌شناسى. (۶۵)

این ﴿وَمَا نَتَنَزَّلُ﴾ کلام الله است چون جزء قرآن است، ولی حکایت برنامه‌های فرشته‌هاست که می‌گویند ﴿مَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّکَ﴾ آن‌گاه فرشته‌ها که برنامه‌های توحیدی دارند خداوند برنامهٴ توحیدی اینها را حکایت می‌کنند. سپس همین فرشته‌ها حکایت خدا را برای پیغمبر نقل می‌کنند و می‌آورند، چون که رسول‌اند و این آیات را نازل می‌کنند. انسانِ کامل یعنی پیامبر(ص) بدون اذن خدا در عالَم، امر و نهی تشریعی ندارد، بلکه چون عبدِ محض است به این مقام رسیده و بر اساس قرب نوافل هیچ کاری را بدون ارادهٴ الهی انجام نمی‌دهد، آن‌گاه اگر خدا بخواهد پیامی را به وجود مبارک حضرت برساند این پیام را به وسیلهٴ پیک خاصّ خودش یعنی جبرئیل(س) می‌رساند، پس اگر جبرئیل پیام الهی را رساند معنایش این نیست که او معلّم رسول گرامی است، او رسول است. فرمود: نه تنها ﴿لَهُ مَا بَیْنَ أَیْدِینَا وَمَا خَلْفَنَا وَمَا بَیْنَ ذلِکَ﴾ بلکه ﴿رَبُّ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا﴾ قهراً فرشته‌ها هم جزء این مجموعه‌اند، هم مِلک خدایند هم مُلک خدا، مِلک خدایند چون مخلوق او هستند، تحت مُلک و نفوذ و تدبیر او هستند چون خدا ربوبیّت شان را به عهده می‌گیرد. ربّ به معنی مربّی نیست، به معنی مدبّر است، به معنی مالک است، این‌چنین نیست که کسی مالک باشد و نتواند در مِلکش تصرّف کند. اگر آسمان و زمین و آنچه بین آسمان و زمین است مملوک، مخلوق و مربوب خداست، ما هم که جزء این مجموعه هستیم همین طوریم. این که گفته می‌شود ﴿لَهُ مَا بَیْنَ أَیْدِینَا وَمَا خَلْفَنَا وَمَا بَیْنَ ذلِکَ﴾ مبادی قبلی و آثار بعدی و بین این ها همه مِلک و مُلک خداست، این معنی ظاهری‌اش است، اما بر اساس این که ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ﴾ این است که انسان حقیقتش همان قلب و جان و هویّت اوست. فرمود: ما بین انسان و قلب او فاصله‌ایم، یعنی ما به انسان از حقیقت انسان که همان فؤاد و روح و قلب اوست نزدیک‌تریم. چرا؟ اگر ما یک الف و باء داشته باشیم و جیم وسط باشد، این جیم به هر کدام از دو طرف نزدیک‌تر از طرف دیگر است، مثلا جیم به الف نزدیک تر است تا باء به الف، و همچنین جیم به باء نزدیک تر است تا الف به باء. پس اگر فیض خدا بین ما و قلب ما فاصله است، پس فیض خدا به حقیقت ما از خود ما نزدیک‌تر است. بنابراین ﴿لَهُ مَا بَیْنَ أَیْدِینَا وَمَا خَلْفَنَا وَمَا بَیْنَ ذلِکَ وَمَا کَانَ رَبُّکَ نَسِیّاً ﴾ حرف تمام موجودات آسمان و زمین است، لذا کلّ این نظام را به خوبی اداره می‌کند و چیزی را فراموش نمی کند، چون او آفرید و مُلک اوست و غیر از او کسی نافذ نیست، چون این‌چنین است ﴿فَاعْبُدْهُ﴾ پس انسان باید ربّ خودش را عبادت کند. ﴿وَاصْطَبِرْ لِعِبَادَتِهِ﴾ این اِصطبار شدّت صبر را می‌رساند و نشان آن است که برای این که به عبادت خدا برسی هر فشاری را تحمل کن. یک وقت است می‌گوییم بر سختیِ عبادت تحمل کن، یک وقت می‌گوییم بر سختی امور دیگر برای حفظ عبادت خدا آنها را تحمل کن. ﴿هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیّاً﴾ هر اسمی از اسمای حُسنا را شما به کار ببرید مخصوص خداست. در بخش های دیگر می‌فرماید: درست است که شما این اصنام و اوثان را آلهه گفتید، اما ﴿إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُکُم مَا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ﴾ این اسمایی که شما می‌گویید مسمّا ندارد، یعنی کلمهٴ ربّی که شما به کار می‌برید در ارباب متفرّقون این یک «راء» و دوتا «باء» هست که می‌شود (ربّ) ولی زیرش خالی است. شما اگر به این چوب ها یا به آسمان ها یا به عیسی یا به قدّیسین دیگر بشر، یا به فرشته‌ها یا به اجرام سماوی می‌گویید اله، این  یک «الف» و یک «لام» است و یک «هاء» زیرش خالی است چیزی نیست. ﴿إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْماءٌ﴾ ﴿أَسْماءٌ﴾ یعنی بدون مسمّا. بنابراین خدا سَمیّ ندارد، یعنی همنام ندارد. چه بگویید إله، تنها إله خداست، چه بگویید ربّ، تنها ربّ خداست، چه بگویید الله، الرحمان، تنها الله و الرحمان خداست.[۱۲]

 وَیَقُولُ الْإِنسَانُ أَإِذَا مَا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَیًّا ﴿۶۶﴾ أَوَلَا یَذْکُرُ الْإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ وَلَمْ یَکُ شَیْئًا ﴿۶٧﴾

و انسان مى‌گوید: آیا وقتى مُردم، راستى از گور زنده بیرون آورده خواهم شد(۶۶) آیا انسان به خاطر نمى‌آورد که ما او را قبلا آفریدیم در حالى که چیزى نبود. (۶۷)

بخشی از این ها سؤال جدّی‌شان دربارهٴ معاد است، اصرار قرآن کریم در سوَر مکّی راجع به معاد به مراتب بیشتر از مسئلهٴ مبدأ است، زیرا آن اصل سازندهٴ انسان مسئلهٴ معاد است وگرنه اعتقاد به مبدأ که واجب‌الوجود در عالَم هست، و خالق کلّ عالَم است، و ربّ‌الأرباب، رب‌ّ‌العالَمین، ربّ کل است، این ها از اصول پذیرفته‌ شدهٴ مشرکان بود، و ضرری هم برای آنها نداشت که از نظر اعتقادی قبول کنند که واجب‌الوجودی در عالَم هست، و او کلّ این نظام را خلق کرد و مدیر کلّ این نظام هم هست، اما دو مطلب حسّاس است که با مردم رابطه دارد، این دو مطلب را نمی‌پذیرفتند، یکی این که سر و کار ما با چه کسی است؟ ربّ ما چه کسی است؟ ربّ ما همان ربّ‌العالمین است یا ارباب متفرّقه؟ ما با او رابطه داریم یا به این بت ها نیازمندیم که ما را به او نزدیک کند؟ این دربارهٴ مبدأ. و مهم‌تر از این قسمت مسئلهٴ معاد است، این ها معتقد بودند انسان با مُردن می‌پوسد، نه این که از پوست به در بیاید، اگر کسی باورش این هست که انسان پوچ می‌شود، هر چه از دستش برمی‌آید می‌کند دیگر هیچ، یعنی هیچ مسئولیتی برای او نیست، کسی نیست از او سؤال کند که چه می‌کنی چه خوب، چه بد همین که از بین رفت مُرد نابود می‌شود. در برابر این قرآن کریم می‌فرماید: ﴿مِنْهَا خَلَقْنَاکُمْ وَفِیهَا نُعِیدُکُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُکُمْ تَارَهً أُخْرَی، طه/۵۵﴾ بله، شما زنده بیرون می‌آیید، اگر بگویید چگونه؟ می‌گوییم: بهتر از این و سنگین‌تر از این را شما پشت سر گذاشتید ولی یادتان نیست، شما آن روزی که هیچ چیزی نبودید خدا شما را ایجاد کرده، الآن که همه اجزایتان موجود است، اگر بگویید هدف چیست؟ می گوییم: هدف این است که انسان به دارالقرار برسد، فرمود: ﴿مَا بَیْنَهُمَا لاَعِبِینَ﴾ حرکت، طلبِ اول است به سوی چیزی رفتن، ممکن نیست حرکت و کوشش باشد، مقصد نباشد، آن که بی‌مقصد کوشش می‌کند، گرفتار لهو و لعب است و عمرش را به هدر داده و بعد هم مسئول است. اما اصلِ حرکت که عالَم بر او قرار گرفته است، طلب است، به سوی چیزی رفتن است، حرکت همان طوری که بدون محرّک محال است، بدون متحرّک محال است، بدون مبدأ و منتها هم محال است، الاّ ولابد باید به مقصد برسد. مقصد هم همان‌جاست که از او به عنوان دارالقرار یاد می‌کنند. پس در اینجا به دو مطلب اشاره می‌کند، یعنی امکان معاد، و ضرورت معاد، امکان معاد را با این جمله می‌فهماند که انسان می‌گوید: مگر می‌شود دوباره مُرده زنده بشود، پاسخش این است که قبلاً هیچ نبودید ما شما را انسان کردیم، الآن که همهٴ اجزایتان وجود دارد منتها پراکنده است ما دوباره جمع می‌کنیم، روحتان وجود دارد که تحوّلی و تغیّری و زوالی در او نیست.[۱۳]

فَوَرَبِّکَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَالشَّیَاطِینَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِیًّا ﴿۶٨﴾

پس به پروردگارت سوگند که حتما آنها را همراه شیاطین گرد مى‌آوریم، آن‌گاه همه را به زانو نشسته پیرامون جهنم حاضر مى‌کنیم. (۶۸)

گاهی می‌فرماید: قسم به خودم ﴿وَاللَّهُ﴾ خودش به خودش قسم می‌خورد، گاهی به ربّ تو که همان ﴿رَبُّ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾ است سوگند یاد می‌کند که ﴿لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَالشَّیَاطینَ﴾ این ها را با شیاطینی که با آنها هستند محشور می‌کنم، بالأخره این وسوسه، این خیال باطل مبدأیی دارد این‌چنین نیست که حادثه‌ای در صحنهٴ نفس ایجاد بشود مبدأ  نداشته باشد، چون بخت و اتّفاق و شانس و تصادف کلاً خرافات است، اگر هیچ فعلی بدون فاعل نیست، این وسوسه و این خیال باطل هم مبدأیی دارد، فرمود: ﴿إِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَی أَوْلِیَائِهِمْ لِیُجَادِلُوکُمْ﴾ تمام مغالطه‌ها در اثر وسوسهٴ شیطان است، کسی در اتاقش تنها در حال مطالعه است، اما نمی‌داند عدهٴ زیادی با او همراه‌اند، هر جا انسان موضوعی را به جای موضوع دیگر قرار داده، و اشتباه کرده و مغالطه کرده در اثر دخالت شیطان است. پس اگر این القائات و این ابهامات کار شیطان است و انسان به جای این که گوش به حرف فطرت و انبیا بدهد، گوش به حرف شیطان داد با او محشور می‌شود. فرمود: قسم به پروردگار تو من این ها را با شیاطین یک جا با هم محشور می‌کنم، ﴿فَوَرَبِّکَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَالشَّیَاطینَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِیّاً﴾ ما این ها را از قبر بیرون می آوریم، بعد کشان کشان به کنار جهنم زانوزده جمع شان می‌کنیم. انسانی که قدرت ایستادن ندارد زانو می‌زند، زانو زدن کنایه از عجز است «جاثی» یعنی زانو زد. بعد ما این ها را احضار می‌کنیم، نه این که می‌گوییم بروید، این ها را می‌بریم این احضار یک نحوه عذاب و اهانت است، ﴿لَنُحْضِرَنَّهُمْ﴾ فرمود: آنها در قیامت مُحضَرون‌‌اند «إلاّ عبادنا المخلَصین» مخلَصون از احضار مصون‌اند. بعضی ها را کشان کشان جلب می‌کنیم، اما مردان باتقوا را احضار نمی‌کنیم ﴿یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ﴾ بلکه دعوتشان می‌کنیم، کجا می‌بریم ﴿حَوْلَ جَهَنَّمَ﴾ جهنم خانهٴ آتش است و در جهنم آتش است نه این که جهنم یعنی آتش، مثل رودخانه که خانهٴ رود است. بنابراین سخن از سوخت و سوز و آتش نیست، سخن از جهنم است همه را کنار جهنم جمع می‌کنیم، در این حال هم ممکن است جهنم مشتعل بشود. پس آنجا که احضار است مخصوص جهنمی ها، کفّار، منافقان و شیاطین همراه با آنها هستند این ها گرفتار سوخت و سوزند و باید بسوزند.[۱۴]

ثُمَّ لَنَنزِعَنَّ مِن کُلِّ شِیعَهٍ أَیُّهُمْ أَشَدُّ عَلَى الرَّحْمَـٰنِ عِتِیًّا ﴿۶٩﴾ ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذِینَ هُمْ أَوْلَىٰ بِهَا صِلِیًّا ﴿٧٠﴾

وانگهى از هر گروه کسانى را که در بر خداى رحمان سرکش‌تر بودند بیرون مى‌کشیم. (۶۹) آن‌گاه ما کسانى را که براى سوختن در آتش سزاوارترند بهتر مى‌شناسیم. (۷۰)

این ها را ما کنار جهنم می‌بریم به زانو در می‌آوریم. بعد کسانی را که گناهکارترند و جزء ائمه کفر هستند این ها را باید زودتر جهنم بیندازیم. این ها باید “وقود النار” یعنی آتش‌زنه یا آتش‌گیره باشند، به وسیلهٴ این ها آتش افروخته‌تر بشود، دیگران که در دنیا با اغوای این ها سوختند، در آخرت هم با آتش این ها بسوزند، فرمود: آن که عُتوّ و سرکشی و طغیانش بیش از همه است اول آنها را در جهنم می‌اندازیم. یک عده ﴿یَصْلَی النَّارَ﴾ هستند، یک عدّه ﴿وَتَصْلِیَهُ جَحِیمٍ﴾ «صَلْی» همین روسوزی است سوختن در آتش است، اما تَصلیه درون‌سوزی و بیرون‌سوزی و حاشیه‌ سوزی و متن‌ سوزی و این هاست، که این یک‌پارچه آتش می‌شود. می‌فرماید: ما می‌دانیم چه کسی ﴿أَوْلَی بِهَا صِلِیّاً﴾ باید روسوزی بشود، چه کسی باید درون‌سوزی بشود، چه کسی وقود است، چه کسی غیر وقود است، آن که عتوّ و فساد و طغیانش بیش از دیگران است آنها را انتخاب می‌کنیم. شیعه یعنی ۱) هر گروهی که باعث شیوع یک مکتب‌ و منطق‌اند، ۲) یا به دنبال یک رهبر حرکت می‌کنند مشایع‌اند، بدرقه‌کننده‌اند، پیرواند. سپس از هر گروه کسانى را که در برابر خداى رحمان سرکش‌تر بودند بیرون مى‌کشیم. ابلیس معصیت کرده استکبار کرده، یعنی در برابر خدا صریحاً اظهار نظر کرده، اما دیگر نگفته ﴿أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَی﴾ هیچ موجودی مثل انسان سرکش نیست، این انسان مورد عفو ما نیست این ها را به جهنم می‌اندازیم. بعد نسبت به بقیه ما می‌دانیم چه کسی را عفو کنیم چه کسی را عفو نکنیم. لذا گاهی ممکن است که عذاب شان را تأخیر بیندازیم تا در این تأخیر مقداری عذابشان کمتر بشود، یا عفو کنیم، یا مورد شفاعت قرار بگیرد.[۱۵]

 وَإِن مِّنکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا ۚ کَانَ عَلَىٰ رَبِّکَ حَتْمًا مَّقْضِیًّا ﴿٧١﴾ ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوا وَّنَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیًّا ﴿٧٢﴾

و همه شما بدون استثنا وارد جهنم مى‌شوید که این کار بر خداى تو حتمى و قطعى است. (۷۱) سپس کسانى را که تقوا پیشه کردند نجات مى‌دهیم و ظالمان را به زانو درآمده در آن رها مى‌کنیم. (۷۲)

فرمود: ﴿وَإِن مِّنکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا﴾ دیگر سخن از خصوص کفار و شیاطین و همراهان آنها نیستند، سخن از جمیع انسان هاست و سخن از احضار هم نیست. فرمود: همهٴ شما وارد جهنم می‌شوید، هیچ کس نیست که وارد جهنم نشود. ورود جهنم غیر از سوخت و سوز است و غیر از عذاب است، همان طوری که دریا خانهٴ آب است، موسی (ع) و همراهان شان وارد دریا شدند ﴿فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِیقاً فِی الْبَحْرِ یَبَساً﴾ همین دریایی که پُر آب است، برای موسی و همراهانش یک بستر خشک ﴿یَبَساً﴾ است که اصلاً پای شان تَر نشد. همان خدایی که آب را خشک می‌کند، همان خدا آتش را هم سرد می‌کند، این تنها نارِ ابراهیم خلیل نیست که ﴿یَا نَارُ کُونِی بَرْداً وَسَلاَماً﴾ باشد، کاری که در بهشت و در قیامت برای مؤمنین هست، همان کار در دنیا به صورت یک معجزه و کرامت هست، و کاری که در دنیا برای انبیا و اولیا به صورت معجزه هست، برای بهشتی ها به صورت عادی هست. جهنم که سخن از عذاب و آتش نیست، جهنم جای آتش است، مثل این که دریا جای آب است، رودخانه، خانهٴ رود است. از این آیه باید در دو محور بحث کرد، یکی این که ورود چیست و چگونه همگان وارد می‌شوند؟ دیگر این که این کار ضروری است، الا ولابد می‌شود. فرمود: ﴿وَلَمَّا وَرَدَ مَاءَ مَدْیَنَ، قصص/۲۳﴾ موسی (ع) که وارد چاه نشد که ﴿وَرَدَ مَاءَ﴾ یعنی «وَصَل» پس ورود به معنای وصول است نه دخول. ﴿فَأَرْسَلُوا وَارِدَهُمْ فَأَدْلَی دَلْوَهُ، یوسف/ ۱۹﴾ در سورهٴ «یوسف» آنجا ورود به معنی حضور و اشراف است، که در این صورت محذوری (مشکلی، خطری) ندارد، اشراف جهنّمی ها برای کیفر است و غمناک شدن و غصّه خوردن آنهاست، و احضار بهشتی ها برای شکرگزاری است که چنین جایی بود و خدای سبحان ما را هدایت کرد و ما مبتلا به اینجا نشدیم. و اگر ورود به معنای دخول باشد، فرمود: ﴿یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ، هود/ ۹۸﴾ ورود همگان به جهنم محذوری ندارد برای این که جهنم جای آتش است نه خود آتش، مثل ورود موسای کلیم و مؤمنان به دریا، و ورود فرعون و آل‌فرعون و درباریان فرعون به دریا، هر دو حق بود منتها موسی (ع) وارد دریا شد و دریا خشک بود، فرعون و آل‌فرعون وارد دریا شدند و غرق شدند. بنابراین برابر آیات فراوانی که دارد ﴿أُولئِکَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ﴾ و ﴿لاَ یَسْمَعُونَ حَسِیسَهَا وَهُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنفُسُهُمْ خَالِدُونَ﴾ و آیات دیگر نشان می‌دهد که بهشتی ها و مردان باتقوا از عذاب دورند، نه از جهنم، از آتش، از عذاب و از کیفر دورند. اما وارد جهنم بشوند و از نزدیک جهنم را ببینند و شکرگزاری کنند که رحمت است. پس اگر ورود به معنای دخول باشد دخولِ در جهنم عذاب نیست، مثل این که دخول در دریا عذاب نیست. اگر ورود به معنای اِشراف و دخول نبود، به معنای مرور علی الصراط است. وقتی پُلی روی جهنّم باشد صادق است که همه‌شان از این در وارد می‌شوند، و از روی پل عبور می کنند. این سؤال می‌ماند که ما متّقیان را وارد جهنم می‌کنیم بعد نجات می‌دهیم، از چه چیزی نجات می‌دهیم؟ چطوری این ها وارد جهنم می‌شوند، در «آیهالکرسی» دربارهٴ مؤمنان فرمود: ﴿اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ، بقره/ ۲۵۷﴾ آن مؤمنی که از خانوادهٴ با ایمان و با تقوا تربیت شده، دوران کودکی و نوجوانی و جوانی‌اش را با ایمان گذرانده، این در ظلمت نبود تا خدای سبحان او را از ظلمت به نور خارج کند، اولیای الهی این‌چنین‌اند، بالأخره خیلی از مؤمنین‌اند که سابقهٴ ظلمت و کفر و شرک نداشتند. پس این دوتا مصداق دارد، اگر مؤمنی خدای ناکرده لغزید بعد در اثر شمول رحمت الهی توبه کرد این از ظلمت به نور بیرون می‌آید، این رفع است. و اما مؤمنانی که از خاندان طیّب و طاهر رشد کردند و در آنجا به سر بردند، این دفع است. مثلاً در تعبیرات عرفی اگر یک‌جا همایشی باشد و ورودش شرایطی داشته باشد، کسی که فاقد شرط باشد بخواهد وارد آن همایش بشود، به او می گویند نرو که بیرونت می‌کنند، معنایش این نیست که به شما اجازه می‌دهند داخل بروی، بعد از ورود بیرونت می‌کنند، بلکه راه نمی‌دهند. پس گاهی اخراج به معنای رفع است، یعنی کسی را بیرون می‌کنند، گاهی به معنای دفع است یعنی نمی‌گذارند وارد بشود. خدای سبحان مؤمنین را از ظلمت خارج می‌کند إمّا دفعاً أو رفعاً. اگر کسی در اثر توبهٴ الهی مورد ابتلا قرار گرفت، خدا او را از ظلمت بیرون می‌آورد. و اگر کسی به شکر الهی موفق شد آلوده نشد، خدا او را دفعاً از ظلمت به نور خارج می‌کند، یعنی نمی‌گذارد او وارد ظلمت بشود. دربارهٴ ﴿ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ﴾ به تعبیر علامه طباطبایی اعمّ از دفع و رفع است، خدا ما را نجات داد، در دو مورد به کار می‌رود، یکی این که توفیقی داد ما مبتلا نشویم، یکی این که بر فرض ابتلا ما را نجات داده باشد. آنچه از این قسمت آیات استفاده می‌شود دو مقام بود، مقام اول این که همگان وارد جهنم می‌شوند که یک عدّه می‌مانند، یک عدّه نجات پیدا می‌کنند. مقام دوم این است که این جزء قضای حتمِ الهی است و خدای سبحان حتم و حکم کرده. اما مقام اول به کمک روایات بر سه معنا حمل شد که همهٴ آن معانی سه‌گانه قابل پذیرش بود، که ورود به معنای اشراف باشد، ورود به معنای دخول در جهنّم باشد، نظیر ورود ابراهیم خلیل(ع) بر نار است که سوخت و سوزی در کار نیست. یا ورود به معنای عبور بر صراط جهنم باشد و نجات متّقیان قطعی است و نجات از عذاب است نه نجات از اِشراف، برای این که اشراف خودش رحمت و برکت است، متّقیان وقتی اشراف بر جهنم پیدا می‌کنند و آن را می‌بینند خدا را شکر می‌کنند که در اثر هدایت الهی مبتلا به جهنم نشدند. فرمود این مطلب این بر خدا به عنوان یک امر حتمی و قضای الهی لازم است.[۱۶]

 وَإِذَا تُتْلَىٰ عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ مَّقَامًا وَأَحْسَنُ نَدِیًّا ﴿٧٣﴾

و چون آیات روشن ما بر آنها تلاوت شود، کسانى که کافر شدند به مؤمنان گویند: کدام یک از ما دو گروه جایگاهش بهتر و محفلش نیکوتر است. (۷۳)

آیات روشن ما که بر آنها تلاوت می شود، در فضای مکّه ی آن وقت کفّار به مؤمنین می‌گویند کدام یک از ماها بهتریم، هر کدام از ماها بهتریم حق هم با اوست. یعنی ما بهتریم به دلیل این که ما سرمایه‌داریم شما فقیرید. قرآن فرمود: این روش منطقی شما حق است که هر کسی خیر با اوست، حق هم با اوست، اما خیر در باقیات الصالحات است نه در جمع آوری مال، به دلیل این که این می‌ماند و مزاحم کسی هم نیست، اما آن که شما دارید تکاثر است، نه می‌ماند و نه ما می‌گذاریم شما از آن استفاده کنید. «نَدی» همان محفل و مجلس خاص است. گفتند: ما مجلس‌آرایی کردیم، محفل و منزل و فرش ها و دیگر اثاثیه ی منزل ما بهتر از منزل شماست.[۱۷]

وَکَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُم مِّن قَرْنٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثَاثًا وَرِئْیًا ﴿٧۴﴾

و چه بسیار اقوامى را پیش از آنها نابود کردیم که هم ساز و برگى بهتر و هم منظرى نیکوتر داشتند. (۷۴)

همان طوری که صد سال یا کمتر از صد سال را  قرن می‌گویند، امّت ها را هم  قرن می‌گویند، که گاهی از اُمم به قرون یاد می‌شود. فرمود: لوازم منزل امت های گذشته را که از لوازم منزل شما گران‌تر بود، محفل‌آرایی آنها بیشتر و بهتر از شما به چشم می‌افتادند چشم‌گیرتر بودند ما این ها را از بین بردیم. «رِیء» یعنی چشم‌گیر. این برهان را ذات اقدس الهی به صورت جدال حق هم در مسائل ارزشی از نظر فرق بین تکاثر )افتخار به مال و اولاد) و کوثر (باقیات الصالحات) ذکر می‌کند، هم در مسائل سیاسی و اجتماعی. در سورهٴ مبارکهٴ «سبأ» فرمود: پیامبرا! به این مشرکین مکّه بگو شما با دامداری و مقداری کشاورزی وضع مالی‌تان خوب است شما که به آن صنایع آل‌فرعون و امثال ذلک نمی‌رسید، شما مِعشار گذشتگان را به دست نیاوردید یعنی یک دهم گذشتگان را نداشتید ما آ‌نها را خاک کردیم شما الآن به چه چیزی می‌نازید.[۱۸]

 قُلْ مَن کَانَ فِی الضَّلَالَهِ فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمَـٰنُ مَدًّا ۚ حَتَّىٰ إِذَا رَأَوْا مَا یُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذَابَ وَإِمَّا السَّاعَهَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَّکَانًا وَأَضْعَفُ جُندًا ﴿٧۵﴾ 

بگو: هر که در ضلالت باشد، باید خداى رحمان او را تا زمانى مهلت و بهره دهد، تا وقتى که آنچه را به آنها وعده داده مى‌شود با چشم خود ببینند، یا عذاب [این دنیا] یا قیامت را، و آن روز خواهند دانست چه کسى جایش بدتر و سپاهش ناتوان‌تر است. (۷۵)

فرق بین مَدّ و امداد این است که معمولاً امداد در موارد خیر به کار می‌رود و مَدّ در مورد شرّ. فرمود: این ها یا عذاب دنیا را می‌بینند یا جریان قیامت را می‌بینند. در این جا ﴿ شَرٌّ مَکَاناً﴾ در برابر آن ﴿خَیْرٌ مَقَاماً﴾ف و ﴿وَأَضْعَفُ جُنْداً﴾ در برابر ﴿أَحْسَنُ نَدِیّاً﴾ آمده، فرمود: شما به مجلس‌‌آرایی‌تان می‌بالیدید حالا معلوم می‌شود که قدرت چه کسی بیشتر است و چه کسی نیروهایش بیشتر است. فرمود ﴿وَلاَ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَی مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِّنْهُمْ زَهْرَهَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا، طه/۳۱﴾ پیامبرا! این درخت دنیا را ما کاشتیم ما می‌دانیم کجا و چطور کاشتیم، این درخت برای هیچ کس میوه نمی‌دهد چون آن را ما جای سردی کاشتیم، این ها به دنبال شکوفه می‌روند، به دنبال خیر می‌گردند، خیر جای دیگر است، تا هر کسی رفت این شکوفه را بچیند به او می‌گویند برو نوبت تو تمام شد.  بنابراین به این ها بگو که ما به خیلی از این ها مهلت دادیم، ما به این ها می‌گوییم ﴿أَوَ لَمْ نُعَمِّرْکُم مّا یَتَذَکَّرُ﴾ مگر ما عمر طولانی به شما ندادیم، مگر چندین بار شما را نیازمودیم، مگر چندین بار مشکل شما را حل نکردیم. الان از ما چیزی می‌خواهید که دیگر هیچ فایده‌ای ندارد. برای این که بهانه را بگیرند که یک وقت نگویند اگر ما عمر طولانی پیدا می‌کردیم توبه می‌کردیم، خدای سبحان این ها را در همان تاریکی، عمر طولانی و مال و فرزند می‌دهد. ﴿وَلَوْ یُعَجِّلُ اللّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجَالَهُم بِالْخَیْرِ لَقُضِیَ إِلَیْهِمْ، یونس/۱۱﴾ چون اگر قرار بود که هر کسی که تبهکار بود خدا فورا انتقام ‌بگیرد بساط برچیده می‌شد، اما ﴿فَنَذَرُ الَّذِینَ لاَیَرْجُونَ لِقَاءَنَا فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ﴾ مدّتی ما این ها را در همان طغیان شان نگه می‌داریم. (عَمَه) یعنی این ها در تاریکی، کوری، تیرگی که بر اساس سفاهت دارند ادامه می‌دهند، دفعتاً بیدار می‌شوند، بنابراین؛ این کریمه ﴿فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمنُ مَدّاً﴾ با همان ﴿فَنَذَرُ الَّذِینَ لاَیَرْجُونَ لِقَاءَنَا فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ﴾ یک مفهوم را دارند. خدای سبحان به رسولش (ص) فرمود: قسم به جان تو این ها در تاریکی راه می‌روند ﴿لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سْکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ﴾ این ها مستانه می‌روند حالا یا مستی مقام است یا مال یا جوانی و مانند آن است.[۱۹]

   www.portal.esra.ir  ۳۰   تفسیر سوره مبارکه مریم، آیت الله جوادی آملی، جلسه –  [۱]

   www.portal.esra.ir  ۳۲ – ۳۰   تفسیر سوره مبارکه مریم، آیت الله جوادی آملی، جلسه   -[۲]

 – همان جلسه ۳۲[۳]

 – همان جلسه ۳۲   و ۳۳ [۴]

  www.portal.esra.ir  ۳۴ تفسیر سوره مبارکه مریم، آیت الله جوادی آملی، جلسه   -[۵]

 – المیزان، ج ۱۵، ص ۹۲[۶]

  www.portal.esra.ir  ۳۴ و ۳۵ تفسیر سوره مبارکه مریم، آیت الله جوادی آملی، جلسه   -[۷]

  www.portal.esra.ir 36 تفسیر سوره مبارکه مریم، آیت الله جوادی آملی، جلسه   -[۸]

 – همان[۹]

  www.portal.esra.ir 37 تفسیر سوره مبارکه مریم، آیت الله جوادی آملی، جلسه – [۱۰]

 – همان[۱۱]

  www.portal.esra.ir  تفسیر سوره مبارکه مریم، آیت الله جوادی آملی، جلسه۳۸ -۴۱ – [۱۲]

  www.portal.esra.ir  – تفسیر سوره مبارکه مریم، آیت الله جوادی آملی، جلسه۳۸ – ۴۲  [۱۳]

  www.portal.esra.ir 42 و ۴۴ تفسیر سوره مبارکه مریم، آیت الله جوادی آملی، جلسه  -[۱۴]

  www.portal.esra.ir 43 و ۴۴ تفسیر سوره مبارکه مریم، آیت الله جوادی آملی، جلسه   -[۱۵]

  www.portal.esra.ir  تفسیر سوره مبارکه مریم، آیت الله جوادی آملی، جلسه۴۵ – ۴۸  -[۱۶]

  www.portal.esra.ir 50 تفسیر سوره مبارکه مریم، آیت الله جوادی آملی، جلسه   -[۱۷]

 – همان جلسه۵۰[۱۸]

  www.portal.esra.ir 51 و ۵۲ تفسیر سوره مبارکه مریم، آیت الله جوادی آملی، جلسه   -[۱۹]