ترجمه و توضیح سوره الحجرات

بسم الله الرحمن الرحیم

 به نام خداوندی‎که رحمت عامّش شامل همه ورحمت خاصّش‎ از آن مؤمنین است.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّـهِ وَرَ‌سُولِهِ ۖ وَاتَّقُوا اللَّـهَ ۚ إِنَّ اللَّـهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ﴿١

ای ‎کسانی که ایمان آورده ­اید! در برابر خدا و رسولش جلو نیفتید، و از خدا بترسید. بی­ گمان خداوند شنوای داناست (۱)

می­ فرماید: ای اهل ایمان! حکمی نکنید مگر به حکم خدا و رسول او، و باید که همواره این خصیصه در شما باشد، که پیرو و گوش به فرمان خدا و رسول باشید. در نتیجه می­توان گفت: که مؤمن نه تنها در انجام عملی، و یا ترک آن، باید گوش به فرمان خدا باشد، بلکه در اراده و تصمیمش هم باید پیرو حکم خدا باشد. در واقع آیه ما را نهی می ­کند از این که هم به سخنی اقدام کنیم که از خدا و رسول نشنیده ­ایم، و هم به عملی یا ترک آن، اقدام کنیم که حکمش را از خدا و رسول نشنیده ­ایم، پس آیه شریفه به این دعوت می­ کند که، مؤمنین در ولایت خداوند داخل شوند و در هر مرحله خود را تابع مشیت خدا بدانند. سپس می­فرماید: از خدا بترسید، و تابع امر و نهی خدا باشید، که خدا سخنان شما را می­ شنود و از اعمال ظاهر و باطن شما با خبر است.

 یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَرْ‌فَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَلَا تَجْهَرُ‌وا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ‌ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُ‌ونَ ﴿٢

ای کسانی که ایمان آورده‎اید! صدایتان را بلندتر از صدای پیامبر نکنید و با او بلند سخن نگویید آن ­گونه که با یکدیگر سخن می­گویید، مبادا بی ‎آن که خود بفهمید اعمالتان تباه شود (۲)

یعنی، وقتی با رسول خدا (ص) صحبت می­ کنید، صدایتان بلندتر از صدای آنجناب نباشد، چون دوتا عیب در این عمل هست، یا منظور شخصی که صدای خود را بلند می­ کند این است که، توهینی به آنجناب کرده باشد، که این کفر است، و یا منظوری ندارد تنها شخص بی ­ادبی است که رعایت مقام آنجناب را نکرده، که این نیز پسندیده نیست، چون مسلمانان دستور دارند ایشان را احترام و تعظیم کنند. سپس می­ فرماید: آن طور که با یکدیگر صحبت می­ کنید و داد و فریاد می‎کنید، در محضر ایشان صدای­تان بلند نشود، که این نیز نوعی اسائه­ ی ادب است. قابل توجه این که: کسانی که در صدر اسلام این عمل را مرتکب می­­ شدند مؤمنین بودند، به شهادت (یا أیها الذین آمنوا)، و مؤمنین با تشخیص به این که این عمل زشتی است مرتکب می­ شدند، و خیال می ­کردند خیلی مهم نیست، ولی نمی­ دانستند که این عمل باعث بطلان عبادات و اعمال صالح ­شان می ­شود. پس خدای متعال متوجه­ شان کرده که این عمل چنین خطری دارد، لذا می­ فرماید: شما نمی­ دانید که این عمل شما اثری هولناک و خطری عظیم دارد، یعنی آنها نمی ­دانستند این عمل زشت­ شان چه قدر زشت است، و زشتیش به این حد از عظمت است، اما بعد از صدور بیان الهی فهمیدند که خطر باطل شدن اعمال­ شان وجود دارد.

 إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَ‌سُولِ اللَّـهِ أُولَـٰئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّـهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَىٰ ۚ لَهُم مَّغْفِرَ‌هٌ وَأَجْرٌ‌ عَظِیمٌ ﴿٣

مسلماً کسانی که نزد رسول خدا (ص) صدای شان را فرو می­ کشند، آنها همان کسانی هستند که خدا دل ­هایشان را برای پرهیزگاری خالص کرده است. آنها آمرزش و پاداشی بزرگ دارند.(۳)

کلمه “امتحان” را وقتی به کار می ­برند که بخواهند وضع چیزی که تاکنون برایشان مجهول بوده معلوم کنند، و چون این معنا در مورد خدای تعالی محال است، پس امتحان در مورد خدای تعالی به معنای تمرین دادن و عادت دادن است، یا به معنای محنت و مشقت دادن به قلب است، که معنا این می­ شود که، خدای تعالی این مشقت­ ها را بر دل­ ها تحمیل می­ کند، تا قلب ­ها به تقوا عادت کنند. بنابراین؛ آیه شریفه بعد از این که مؤمنین را توصیف می­ کند به این که خداوند دل ­هایشان را برای تقوا تمرین داده، با دادن وعده­ ی آمرزش و پاداش بزرگ، ایشان را تشویق به آهسته صحبت کردن نزد پیامبر می­ کند. قابل توجه این که در این آیه از
پیامبر اسلام تعبیر به رسول الله، و در آیه قبل تعبیر به نبی کرد، تا بفهماند شخص پیامبر چون رسول و فرستاده­ ی خدای تعالی است، اگر او را احترام کنند، خدا را احترام کرده­ اند، پس آهسته سخن گفتن نزد او، احترام و تعظیم و بزرگ داشت خدای سبحان است.

إِنَّ الَّذِینَ یُنَادُونَکَ مِن وَرَ‌اءِ الْحُجُرَ‌اتِ أَکْثَرُ‌هُمْ لَا یَعْقِلُونَ ﴿۴ وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُ‌وا حَتَّىٰ تَخْرُ‌جَ إِلَیْهِمْ لَکَانَ خَیْرً‌ا لَّهُمْ ۚ وَاللَّـهُ غَفُورٌ‌ رَّ‌حِیمٌ ﴿۵

بی ­تردید کسانی که تو را از پشت اتاق ­ها صدا می­زنند، بیشترشان نمی ­اندیشند (۴) و اگر آنها صبر می­کردند تا تو  به سراغ شان آیی، حتما  برای آنها بهتر  بود، و خداوند آمرزنده­ ی مهربان است (۵)

آیه شریفه از واقعه­ ای خبر م ی­دهد که واقع شده، و اشخاص جفاکاری بوده ­اند، که آنجناب را از پشت دیوار حجره­ هایش صدا می ­زدند، و رعایت ادب و احترام ایشان را نمی‎کردند، و خدای تعالی آنها را سرزنش می­ کند که عقل ندارند و به حیوانات و چهارپایان تشبیه شان می­ کند. سپس می­ فرماید: اگر این جفاکاران صبر کنند، و تو را صدا نزنند تا خودت برای دیدن­ شان از خانه درآیی برای آنان بهتر است، برای این که هم ادبی نیکو است، و هم تعظیم و احترام مقام رسالت است، و هم رعایت این ادب آنها را به مغفرت خدا و رحمت او نزدیک می ­کند، چون که او پروردگاری بسیار آمرزنده و مهربان است. در ضمن آیه شریفه با بیان این مطلب که، اکثرشان عقل ندارند، می ­خواهد بفرماید: آنچه از این افراد جفاکار سر زده، چون از روی عقل مرتکب نشدند، بلکه ناشی از کمی فهم­ شان بوده، و خدا هم غفور و رحیم است، لذا آن جهالت و بی ­ادبی­شان مورد عفو قرار گرفت.

 یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَهٍ فَتُصْبِحُوا عَلَىٰ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ ﴿۶

ای کسانی که ایمان آورده‎اید! اگر فاسقی برایتان خبری آورد، نیک وارسی کنید، تا مبادا به نادانی،گروهی را آسیب برسانید، آن‎گاه بر آنچه‎کرده‎اید پشیمان شوید(۶)

کلمه”فاسق” به معنای خارج شدن از مسیر اطاعت خدا و رفتن به سوی معصیت خدا است. آیه می­ فرماید: ای اهل ایمان! اگر شخص فاسقی که اهل معصیت است، برای شما خبر مهمی آورد، باید پیرامون خبرش تحقیق و تفحص کنید، تا به حقیقت آن خبر آگاه شوید، تا مبادا بدون جهت و به نادانی به گروهی آسیب برسانید، سپس از رفتاری که با آنان کرده­ اید پشیمان شوید. پس اگر انسان خواست به گفته­ ی فاسق ترتیب اثر دهد، و به آن عمل کند، باید نسبت به مضمون خبر او علم حاصل کند. یعنی آنچه مهم است یقین به صحّت خبر است.

وَاعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَ‌سُولَ اللَّـهِ ۚ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ‌ مِّنَ الْأَمْرِ‌ لَعَنِتُّمْ وَلَـٰکِنَّ اللَّـهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّ‌هَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ‌ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ ۚ أُولَـٰئِکَ هُمُ الرَّ‌اشِدُونَ ﴿٧

بدانیدکه رسول خدا (ص) در میان شماست. اگر در بسیاری از کارها از شما پیروی می­ کرد، دچار هلاک و زحمت می­ شدید، لیکن خداوند ایمان را محبوب شما کرد و آن را در دل­های شما آراست، و انکار  و نافرمانی و عصیان را منفور شما گردانید. آنها همان رشد یافتگانند (۷)

مضمون این آیه روشن کردن مؤمنین است به این که خدای سبحان ایشان را به جاده­ ی هدایت انداخته، و به همین جهت است که ایمان را محبوب دل­ هایشان کرده، و آن را به زیوری آراسته که دل­های ایشان را به سوی خود جلب می­ کند، به طوری که به آسانی از آن دست برنمی ­دارند و بر عکس، دل­ هایشان را طوری کرده که خود به خود از کفر و فسق و عصیان تنفر دارند، و همین سبب رشدی است که هر انسانی به اقتضای فطرتش در جستجوی آن است. پس باید فراموش نکنند، که رسول خدا (ص) را دارند، کسی که تأیید شده از ناحیه خداست، کسی که از ناحیه­ ی پروردگارش بیّنه و چراغی دارد، که هرگز جز به راه هدایت آنها را نمی ­برد، و به سوی چاه و گمراهی نمی­ کشاندشان، پس باید او را اطاعت کنند، و دنبال راهش بروند، نه این که دنباله هواهای نفسانی خود را گرفته، توقع داشته باشند که آنجناب هم تابع هواهای آنها بشود. قابل توجه این که یک دسته از مؤمنین اصرار داشته ­اند که خبر فاسقی که در آیه قبل به آن اشاره شد، مورد قبول واقع شود، و رسول خدا (ص) به آن خبر ترتیب اثر دهد، که آیه مورد بحث نازل می­ شود، و می­ فرماید: رسول خدا (ص) نه تنها نباید خبر فاسق را بدون تحقیق بپذیرد، بلکه خواسته شما را هم نباید اطاعت کند، چون منتهی به فساد می­ شود.

فَضْلًا مِّنَ اللَّـهِ وَنِعْمَهً ۚ وَاللَّـهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ﴿٨

این کرامت و نعمتی از جانب خداوند است. و خداوند دانای حکیم است (۸)

می­ فرماید: اگر خدای تعالی ایمان را محبوب دل­های شان کرد، و کفر و فسوق و عصیان را مورد نفرت شان قرار داد، فقط عطیه و نعمتی بود که به ایشان ارزانی داشت، نه این که خواسته باشد عوضی از ناحیه­ ی مؤمنین عایدش گردد، البته خداوند بدون حکمت و علت، این نعمت­ ها را به مؤمنین نداده، چون او علیم است، می­ داند عطیه و نعمتش را کجا مصرف کند، و چون حکیم است هرگز عملی را بیهوده و بی­ هدف انجام نمی­ دهد، بلکه به خاطر رشد و هدایت بنده ­اش آن را می ­دهد.

وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا ۖ فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَ‌ىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّىٰ تَفِیءَ إِلَىٰ أَمْرِ‌ اللَّـهِ ۚ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ ﴿٩

اگر دو طایفه از مؤمنان با هم جنگیدند، میان آن دو را اصلاح کنید، و اگر یکی از آن دو بر دیگری تعدی کرد، با آن که تعدی می­ کند بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد. پس اگر بازگشت، میان آن دو را به عدالت صلح دهید و عدل و انصاف روا دارید، بی ­تردید خداوند دادگران را دوست دارد. (۹)

 می­ فرماید: هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم نزاع و جنگ می­ کنند، در میان آنها صلح برقرار کنید، و بی­ تفاوت نباشید. البته اگر یکی از دو طایفه­ ی مسلمین به دیگری بدون حق ستم کرد، باید با آن طایفه که تجاوز کرده پیکار کنند تا دستورات الهی را گردن نهند. اگر با پیکار شما طایفه تجاوزکار سر جای خود نشست، و اوامر خدا را گردن نهاد، آن وقت بین آن دو طایفه صلح برقرار کنید، اما اصلاح تنها به این نباشد که سلاح­ ها را زمین بگذارید، و دست از جنگ بکشید، بلکه اصلاحی توأم با عدل باشد، یعنی احکام الهی را در مورد هرکسی که به او تجاوز شده، مثلا کسی از او کشته شده، و یا آبرو و مال او، یا حق او ضایع شده، اجرا کنید. پس در همه ­ی امور عدالت را رعایت کنید، برای این که خداوند عدالت گستران را به خاطر عدالت­ شان دوست دارد.

 إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ ۚ وَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّکُمْ تُرْ‌حَمُونَ ﴿١٠

جز این نیست که مؤمنان با یکدیگر برادرند، پس بین برادرانتان را اصلاح کنید. و از خدا بترسید، امید که مورد رحمت قرار گیرید. (۱۰)

آیه شریفه، علت حکم صلح را بیان می­ کند و می­ فرماید: این دو طایفه ­ای که با هم پیکار کردند، به خاطر وجود اخوت (برادری) در بین آن دو، واجب است که صلح در بین­ شان برقرار شود، و اصلاح گران هم به خاطر این که برادران آن دو طایفه هستند، واجب است صلح را در بین آنها برقرار نموده، هر دو طرف را از نعمت صلح برخوردار سازند، بدون آن که به یک طرف گرایش داشته باشند. و اگر فرمود: تقوای الهی پیشه‎کنید، برای این بود که هم، دوگروه متخاصم به احکام الهی گردن نهند، و هم اصلاح گران رعایت عدالت را بکنند و تحت تأثیر روابط قرار نگیرند. باید دانست که جمله­ ی (انما المؤمنون اخوه) نسبتی را در بین مسلمانان مؤمن برقرار می­ سازد که قبلا برقرار نبود، و آن نسبت برادری است، که آثاری شرعی و حقوقی قانونی دارد. مثل حفظ اسرار، پذیرش عذر یکدیگر، خلف وعده نکردن، و…

 یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ‌ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسَىٰ أَن یَکُونُوا خَیْرً‌ا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِّن نِّسَاءٍ عَسَىٰ أَن یَکُنَّ خَیْرً‌ا مِّنْهُنَّ ۖ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَکُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ ۖ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ ۚ وَمَن لَّمْ یَتُبْ فَأُولَـٰئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ ﴿١١

ای کسانی که ایمان آورده­ اید! نباید قومی قوم دیگر را استهزا  کنند،  شاید آنها  از این­ها بهتر باشند، و نه زنانی زنان دیگر را، شاید آنها از این­ها بهتر باشند، و عیب یکدیگر را به رخ نکشید، و همدیگر را به لقب­ های زشت نخوانید، چه زشت است پس از ایمان، نام کفرآمیز بر مؤمن نهادن، و کسانی که توبه نکنند، آنها همان ستمگرانند (۱۱)

کلمه “سخریه” به معنای استهزا است. و استهزا عبارت است از این که چیزی بگویی که با آن کسی را حقیر و خوار بشماری، حال چه این که چنین چیزی را به زبان بگویی، و یا به این منظور اشاره کنی، ویا عملا تقلید طرف را در بیاوری که بینندگان و یا شنوندگان از آن سخن، و یا اشاره و یا تقلید در آوردن بخندند. پس هیچ کس نمی ­تواند بگوید من نزد خدا از دیگری بهتر هستم، و بر این اساس او را استهزا کند، چون معیار برتری تقواست و این را تنها خدا می­ داند. سپس می­ فرماید: عیوب خودتان را فاش نسازید، یعنی در یک جامعه­ ی اسلامی، در حقیقت همه از هم هستند، و فاش کردن عیب یک نفر، در واقع فاش کردن عیب خودتان است. پس باید از بیان عیب دیگران خودداری کرد، همان­ طور که هرگز عیب خودت را نمی­ گویی. و سرانجام این که به یکدیگر لقب زشت ندهید، و با القاب ناپسند همدیگر را صدا نزنید، زیرا بسیار بد است که بعد از ایمان آوردن، یکدیگر را به فسق و بدی یاد کنید، چون مؤمن به خاطر ایمانش، سزاوار است که همواره به خیر و نیکی یاد شود، و به او طعنه زده نشود، و چیزی که اگر بشنود ناراحت شود درباره ­اش گفته نشود. پس هرکس از این گناهان دست برندارد و توبه نکند، حقیقتا ستمکار است، چون با این که خدای تعالی عمل­ شان را گناه دانسته، و از آن نهی فرموده، با این حال آن را عمل بدی نمی ­دانند.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرً‌ا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ۖ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا ۚ أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِ‌هْتُمُوهُ ۚ وَاتَّقُوا اللَّـهَ ۚ إِنَّ اللَّـهَ تَوَّابٌ رَّ‌حِیمٌ ﴿١٢

ای کسانی که ایمان آورده­ اید! از بسیاری گمان­ ها بپرهیزید، چرا که پاره­ای از گمان ­ها گناه است، و تجسّس نکنید، وکسی از شما غیبت دیگری نکند، آیا کسی از شما دوست دارد گوشت برادر مُرده ­اش را بخورد؟ بی­ شک از آن کراهت دارید، و از خدا بترسید. بی تردید خداوند بسیار توبه ­پذیر و مهربان است (۱۲)

مراد از ظنّی که مسلمانان باید از آن دوری کنند، ظنّ سوء (بد) است، و گرنه ظنّ خیر بسیار هم خوبست، و به آن سفارش هم شده است. پس منظور در آیه مورد بحث این است که اگر درباره ­ی کسی ظنّ بدی به دلت وارد شد آن را نپذیر، و ترتیب اثر به آن نده. اما این که فرمود: بعضی از ظنّ­ ها گناه است، خود ظنّ را نمی‎گوید، چون ظنّ به تنهایی چه خوبش و چه بدش گناه نیست، برای این که اختیاری نیست، بلکه ترتیب اثر دادن به آن است که، در بعضی موارد گناه است، مثل این که نزد تو ازکسی بدگویی کنند، و تو دچار سوء ظنّ به او شوی، و این سوء ظنّ را بپذیری، و ترتیب اثر به آن بدهی، او را توهین کنی، و یا همان نسبت را که شنیده ­ای به او بدهی، که همه­ ی این­ها آثاری است بد و گناه و حرام. سپس می ­فرماید: تجسس نکنید ودنبال عیوب مسلمانان را نگیرید، و در پی این نباشید که اموری را که صاحبانش می­ خواهند پوشیده بماند تو آنها را فاش سازی. و نیز هیچ یک از شما دیگری را غیبت نکند و در غیاب او چیزی نگوید، که اگر بشنود ناراحت بشود. گویی ترتیب اثر دادن به سوء ظنّ، به تجسس می ­انجامد و تجسس و افشای اسرار به غیبت منتهی می­ شود. بنابراین؛ غیبت مؤمن کردن، به منزله آن است که یک انسانی گوشت برادر خود را در حالی که او مُرده است بخورد، حالا چرا فرمود گوشت برادرش؟ برای این که مؤمن برادر اوست، چون از افراد جامعه­ ی اسلامی است، که از مؤمنین تشکیل شده. و چرا او را مُرده خواند؟ برای این که مؤمن بی­ خبر است که دارند غیبتش می­ کنند، و بدگوییش می­کنند، پس در حقیقت او مثل مردگان قادر به دفاع از خویش نیست. آیا فردی از شما دوست دارد گوشت برادر مُرده ­اش را بخورد؟ به یقین همه­ ی شما از این کار کراهت و نفرت دارید، پس باید غیبت کردن برادر مؤمنتان، و بدگویی در دنبال سر او نیز مورد نفرت شما باشد. در ضمن چون در تجسس هم، عیب­ جویی وجود دارد لذا؛ خوردن گوشت برادر مُرده مربوط به تجسس نیز می­ شود.در آخر می ­فرماید: تقوای الهی پیشه کنید که خدا توبه ­پذیر و مهربان است، هم افرادی را که مرتکب این گناهان شده ­اند، اگر توبه کنند می­ بخشد و مشمول رحمت خود قرار می­ دهد و هم آنهایی را که مرتکب این گناه نشده­ اند به هدایت بیشتر می­ رساند و با فراهم کردن اسباب نمی­ گذارد به مهلکه­ ی گناه بیفتند، چون خدا به بنده­ی با تقوایش زیاد رجوع می­ کند. قابل توجه این که خداوند دو جور توبه دارد، یک توبه خدا، قبل از توبه­ ی بنده است، یعنی به بنده خود رجوع نموده، او را موفق به توبه می ­نماید (توبه/۱۱۸)، و یک توبه دیگرش، بعد از توبه­ ی بنده است، یعنی وقتی بنده ­اش توبه کرد، دوباره به او رجوع می­ کند، تا او را بیامرزد، و توبه ­اش را بپذیرد (مائده/۳۹).

 یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ‌ وَأُنثَىٰ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَ‌فُوا ۚ إِنَّ أَکْرَ‌مَکُمْ عِندَ اللَّـهِ أَتْقَاکُمْ ۚ إِنَّ اللَّـهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ‌ ﴿١٣

ای مردم ! ما  شما  را  از  یک  زن و مرد آفریدیم،  و شما را تیره­ ها  و قبیله ­ها  قرار دادیم، تا یکدیگر را بشناسید، بی­شک گرامی­ ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. قطعا خداوند دانای آگاه است. (۱۳)

یعنی، ای مردم ما شما را از یک مرد و یک زن آفریدیم، پس هر یک از شما انسانی هستید متولد از دو انسان، و از این جهت هیچ فرقی بایکدیگر، و هیچ فضیلتی نسبت به یکدیگر ندارید، و اگر هم اختلافی از لحاظ رنگ و ظاهر و استعداد و… در خلقت شما وجود دارد، فقط برای این بود که یکدیگر را بشناسید، تا اجتماع نظم پیدا کند و معاملات و روابط بهتر انجام بگیرد، چون فرض شود که همگی یک جور و یک شکل باشند، و مردم یکدیگر را نشناسند، رشته­ ی اجتماع از هم گسسته می­ شود، و انسانیت فانی می­ گردد، پس غرض از این که مردم را به صورت تیره­ها و قبیله­ ها قرار دادیم، این بوده، نه این که به یکدیگر تفاخر کنید، که یکی به نسب خود ببالد و دیگری به سفیدی رنگش فخر بفروشد، و یکی به خاطر همین امتیازات موهوم دیگران را در بندِ بندگی خود بکشد، و در نتیجه کار بشر به اینجا برسد که فسادش همه­ ی عالم را پر کند. بلکه تنها امتیازی که آدمی را بالا می­ برد، و او را به سعادت حقیقیش که همان زندگی طیبه و ابدی، در جوار رحمت پروردگار است می ­رساند، عبارت است از تقوا و از خدا پروا داشتن، که برای به دست آوردن این امتیاز هیچ برخوردی بین انسان­ها به وجود نمی­ آید، بر خلاف امتیازات مادی که به دست آوردنش توأم با جنگ و نزاع است. و اگر خدای تعالی از بین سایر امتیازات تقوا را برای کرامت یافتن انسان­ها برگزید، برای این بود که او علیم است و با علم و احاطه ­ای که به مصالح بندگان خود دارد، می­داند که تقوا امتیاز حقیقی است، نه آن امتیازاتی که انسا ن­ها برای خود مایه ­ی کرامت و شرف قرار داده ­اند. آیه شریفه دلالت دارد بر این که بر هر انسانی واجب است که در هدف­های زندگی خود تابع دستورات پروردگار خود باشد، و راهی که او به سویش هدایت کرده پیش گیرد، و خدا راه تقوا را برای او برگزیده، باید همان را پیش گیرد، علاوه بر این بر هر انسانی واجب است که از بین همه­ ی سنت­ های زندگی دین خدا را سنت خود قرار دهد.

 قَالَتِ الْأَعْرَ‌ابُ آمَنَّا ۖ قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَـٰکِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ ۖ وَإِن تُطِیعُوا اللَّـهَ وَرَ‌سُولَهُ لَا یَلِتْکُم مِّنْ أَعْمَالِکُمْ شَیْئًا ۚ إِنَّ اللَّـهَ غَفُورٌ‌ رَّ‌حِیمٌ ﴿١۴ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّـهِ وَرَ‌سُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْ‌تَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّـهِ ۚ أُولَـٰئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ ﴿١۵

عرب­ های بادیه نشین گفتند: ایمان آوردیم. بگو ایمان نیاورده ­اید. ولی بگویید: اسلام آورده‎ایم، وایمان هنوز در دل­ های شما راه نیافته است، و اگرخدا و رسولش را اطاعت کنید، از اعمال شما چیزی را نمی­ کاهد. بی­ تردید خداوند آمرزنده­ ی مهربان است (۱۴) جز این نیست که مؤمنان کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آوردند، و هیچ­گاه شک نکردند، و با اموال و جان­هایشان در راه خدا جهاد کردند. آنها همان راستگویانند (۱۵)

فرق بین اسلام و ایمان این است که، ایمان مربوط به قلب، و از قبیل اعتقاد است، اما اسلام آوردن مربوط به زبان و اعضاء است، چون کلمه اسلام به معنای تسلیم شدن وگردن نهادن است، و تسلیم شدن زبان به این است که شهادتین را اقرار کند، و تسلیم شدن سایر اعضاء به این است که هر چه خدا دستور می­ دهد، ظاهراً انجام دهد، حال چه این که واقعاً و قلباً اعتقاد به حقانیت آنچه زبانش و عملش می‎گوید داشته باشد، وچه نداشته باشد، وآثار این اسلام آوردن این است که، محترم بودن جان و مال شخص، وحلال بودن نکاح و ارث او را در پی دارد. سپس می­ فرماید: اگر خدای تعالی و رسولش را در پیروی کردن دین بر حسب اعتقاد، اطاعت کنید، پاداش اعمال شما را به طور کامل می­ دهد، چون او آمرزنده و مهربان است. پس مؤمنان واقعی کسانی هستند که به خدا و رسول او ایمان آورده ­اند، و حقانیت توحید و آنچه را پیامبرش آورده، پذیرفته­ اند، و هرگز در حقانیت آنچه ایمان آورده­ اند شک نمی ­کنند، و ایمان­ شان ثابت و مستقر است، و با اموال و جان­ های خود در راه خدا جهاد کرده ­اند، آنها راستگویانند. با این معیار چه قدر از مسلمانان مؤمنان واقعی و چه قدر ظاهری هستند؟

 قُلْ أَتُعَلِّمُونَ اللَّـهَ بِدِینِکُمْ وَاللَّـهُ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْ‌ضِ ۚ وَاللَّـهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿١۶ یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا ۖ قُل لَّا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلَامَکُم ۖ بَلِ اللَّـهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدَاکُمْ لِلْإِیمَانِ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ ﴿١٧

بگو: آیا خدا را از دینداری خود با خبر می­ سازید؟ در حالی که خداوند آنچه را درآسمان­ ها و آنچه را در زمین است، می­ داند. و خداوند به هر چیزی داناست (۱۶) بر تو منّت می­گذارند که اسلام آورده­ اند. بگو: اسلام خود را بر من منّت نگذارید. بلکه خداوند بر شما منّت می ­گذارد که شما را به سوی ایمان هدایت کرده، اگر شما راستگو هستید (۱۷)

 آیه شریفه آن اعراب را که قصد منّت گذاشتن داشتند، توبیخ می ­کند که آیا می ­خواهید خدا را از ایمان خود با خبر سازید، در حالی که او تمام آنچه را که در آسمان­ ها و زمین است، می­ داند و به هر چیزی احاطه­ ی علمی دارد؟ سپس می­ فرماید: ای پیامبر! آنها به خاطر اسلام­ شان بر تو منّت می ­گذارند، اما خطا کردند، چون اولاً: منّت خود را متوجه پیامبر کردند در حالی که حضرت از جانب خداوند مأمور بودند تا اسلام را به مردم برسانند، لذا؛ از اسلام آوردن آنها چیزی عاید شخص او نمی­ شود. ثانیاً: آنها به خاطر اسلام ­شان منّت گذاردند، در حالی که اگر منّتی باشد، به ایمان تعلق می­ گیرد. ثالثاً: کسی که باید منّت بگذارد، خدای سبحان است، که شما را به سوی ایمان و سعادت واقعی هدایت کرد، چون دین، دین اوست، و خود او هم از دینش بهره­مند نمی­ شود، تا هرکس دین او را پذیرفت بر او منّت بگذارد، بلکه بهره ­مند از دین او در دنیا و آخرت مؤمنین هستند، وگرنه خدای تعالی بی­ نیاز مطلق است.

 إِنَّ اللَّـهَ یَعْلَمُ غَیْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ ۚ وَاللَّـهُ بَصِیرٌ‌ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴿١٨

همانا خداوند غیب آسمان­ ها و زمین را می ­داند. و خداوند به آنچه می­ کنید بیناست (۱۸)

در پایان می­ فرماید: تمام امرو نهی­ ها و احکامی که خداوند صادر می­ فرماید، آگاهانه است و شما اصرار نیز نکنید که مؤمن هستید، زیرا؛ خدای تعالی غیب و اسرارآسمان­ ها و زمین را می ­داند و نسبت به آنچه شما انجام می ­دهید، با خبر و بیناست.