ترجمه و توضیه سوره کهف آیه ۷۴ – ۵۱

 مَّا أَشْهَدتُّهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنفُسِهِمْ وَمَا کُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُدًا ﴿۵١﴾

آنها را نه در آفرینش آسمان‌ها و زمین شاهد ساختم و نه در آفرینش خودشان، و من آن نیستم که گمراه کنندگان را دستیار خود گیرم. (۵۱)

چرا حالا او لیاقت این کار را ندارد؟ برای اینکه او هیچ‌کاره است در عالَم،  شما ابلیس و ذریّهٴ ابلیس را برای چه به عنوان ناصر و سرپرست و معبود اتّخاذ می‌کنید؟ بالأخره یا باید علماً چیزی را بدانند یا باید عملاً کاری از آنها ساخته باش،د اینها که در عالم هیچ‌کاره‌اند. این ها که نه در هنگام آفرینش آسمانها و زمین حضور داشتند، و نه این که ما اینها را در آفرینش عالَم آگاه کردیم. بعد فرمود: خود اینها هم جزء ابزار کار ما هستند، اصلاً نمی‌دانستند ما اینها را از چه چیزی آفریدیم، ما اینها را از یک دود خلق کردیم، همان‌طوری که شمس و قمر را از دود خلق کردیم،﴿وَالْجَانَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ، حجر/۲۷﴾ اما بدن شما انسان ها را از خاک و گِل آفریدیم، و جانتان را از خود مایه گذاشتیم ﴿وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُوحِی، ص/۷۲﴾ حساب شما با اینها جداست، شما می‌توانید خلیفهٴ من باشید.  پس چهار برهان در مسئله است، ۱) اینها شاهد صحنهٴ خلقت جهان و خلقت خودشان نبودند، ۲) کمک و دستیار ما نیستند، ۳) فاسق‌اند و بیراهه رونده اند، ۴)  دشمن خون‌آشام شما هستند، پس چرا با آنها رابطه برقرار می‌کنید؟ وقتی خدا می‌فرماید: ما از مُضلّین کمک نگرفتیم یعنی نگرفتیم و نمی‌گیرم.[۱]

 وَیَوْمَ یَقُولُ نَادُوا شُرَکَائِیَ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ وَجَعَلْنَا بَیْنَهُم مَّوْبِقًا ﴿۵٢﴾

و روزى که خدا فرماید: آنهایى را که مى‌پنداشتید شریکان من هستند ندا دهید. پس آنها را ندا دهند ولى اجابتشان نکنند، و ما میان آنها کانون مهلکه‌اى قرار داده‌ایم . (۵۲)

فرمود: آن روز را به یاد بیاور که خدای سبحان به همین مشرکان دستور می‌دهد امروز که روز خطر و نیاز است آن بتهایی را که شریک من قرار دادید، به پندار باطل شما شرکای من بودند آنها را بخوانید که به داد شما برسند، شفاعتتان کنند، عذاب را از شما دفع کنند، ثواب را به شما بدهند، چه کاری از آنها ساخته است؟ این ها برابر همان ملکات دنیایی‌شان بتها را خواندند، کاری از آنها ساخته نبود آنها هم اجابت نکردند. در این حال بین معبودان دروغین و عابدان باطل‌رو یک درّهٴ هلاکتی فاصله شد، یعنی رابطه قطع شد، اگر آن معبودها جزء ملائکه و قدّیسین بشر بودند، بین اینها یک درّهٴ هلاکت‌زایی است که اینها وارد مهلکه می‌شوند و آنها نجات پیدا می‌کنند، آ‌نها می‌گویند ما اینها را دعوت نکردیم که ما را عبادت کنید. نظیر آنچه که دربارهٴ مؤمنان و منافقان فرمود: ﴿یَوْمَ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِن نُورِکُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً فَضُرِبَ بَیْنَهُم بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَهُ وَظَاهِرُهُ مِن قِبَلِهِ الْعَذَابُ، حدید/۱۳﴾ که یک طرف دیوار رحمت است یک طرفش عذاب.[۲]

 وَرَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُم مُّوَاقِعُوهَا وَلَمْ یَجِدُوا عَنْهَا مَصْرِفًا ﴿۵٣﴾

و گناهکاران آتش دوزخ را مى‌بینند و در مى‌یابند که در آن افتادنى هستند، و از آن راه گریزى نمى‌یابند. (۵۳)

ورود در نار مخصوص مشرکان نیست، هر که مجرم بود بالأخره باید متنبّه بشود، جرم گاهی به شرک است، گاهی به غیر شرک، بر این اساس به جای ضمیر، اسم ظاهر ﴿الْمُجْرِمُونَ﴾ آورد، در این صحنه مجرمین آتش را دیدند، آتش هم از دور اینها را می‌بیند و نعره می‌زند و فریاد می‌کشد، هیچ دلیلی نداریم که بگوییم این مجاز در کلمه است، یا مجاز در اسناد است، ما که از آتش آنجا خبر نداریم، نباید آتش قیامت را مثل آتش دنیا بدانیم. فرمود: ﴿إِذَا رَأَتْهُم مِن مَکَانٍ بَعِیدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَیُّظاً وَزَفِیراً، فرقان/۱۲﴾. گاهی این (ظنّ) به معنای (علم) است یعنی می‌فهمند. این کلمهٴ مواقِعه دربارهٴ دوزخیان همین یک‌جا ذکر شده است که اینها مواقِع آتش‌اند، نه واقع در جهنّم. قیامت به عنوان صحنهٴ واقعه است که ﴿إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَهُ﴾ این مجرمان و مشرکان با آتش مواقعه دارند یعنی وقوع یک‌جانبه نیست هم اینها در آتش می‌روند، هم آتش در اینها فرود می‌آید، این یک تأثیر و تأثّر، یک تعامل متقابلی است، لذا تعبیر به مواقعه فرمود. ﴿فَظَنُّوا أَنَّهُم مُّوَاقِعُوهَا﴾ نشانهٴ آن است که در حقیقت نتیجهٴ اعمال سویی که به اختیار انجام داده‌اند سبب شده که با اختیار وارد جهنم می‌شوند گرچه مأموران الهی اینها را می‌برند. نمونه‌های این را در دنیا ما داریم، یک وقت است انسان یک تکّه کاغذ را  در تنور می‌گذارد، کاغذ به صورت خاکستر در می‌آید، یک وقت یک گالن بنزین را روی آتش می ریزند، این یک وقوع طرفینی است، بنزین آتش می‌گیرد، آتش را هم شعله ورتر می‌کند. فرمود: خود ظالمین هیزم جهنّم‌اند ﴿وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً، جن/۱۵﴾. بعد کم کم می‌بینند هیچ راهی برای فرار از آن آتش نیست.[۳]

 وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِی هَـٰذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِن کُلِّ مَثَلٍ وَکَانَ الْإِنسَانُ أَکْثَرَ شَیْءٍ جَدَلًا ﴿۵۴﴾

و به راستى در این قرآن براى مردم از هر گونه مثلى آوردیم، ولى انسان بیش از هر چیزى، جدال کننده است. (۵۴)

فرمود: ما از هر مَثلی برای تفهیم مردم آیه نازل کردیم، مطلبی فرستادیم. در بین جدال کنندگان انسان پرجدل‌ترین آنهاست، انبیا حکمت و موعظه و جدال احسن دارند، ولی انسانهای عادی آن حکمت و موعظه را از دست دادند، جدال حق را از دست دادند، به دنبال جدال باطل‌اند. فرمود: ﴿أَوَلَمْ یَرَ الْإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن نُّطْفَهٍ فَإِذَا هُوَ خَصِیمٌ مُّبِینٌ، یس/۷۷﴾ انسان که باید در برابر پروردگار خاضع باشد با خصومت برخورد می‌کند می‌گوید چه کسی می‌تواند دوباره مُرده را زنده کند انسان چون خصیمِ مبین است.[۴]

 وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَن یُؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمُ الْهُدَىٰ وَیَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلَّا أَن تَأْتِیَهُمْ سُنَّهُ الْأَوَّلِینَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذَابُ قُبُلًا ﴿۵۵﴾

و چیزى مانع مردم نشد از این که وقتى هدایت به سویشان آمد ایمان بیاورند و از پروردگارشان آمرزش بخواهند جز این که همان بلاها بر سرشان بیاید که بر پیشینیان آمد یا عذاب رویارویشان درآید. (۵۵)

فرمود: وقتی هدایت الهی آمد اینها ایمان نمی‌آورند، اکثری مردم تا خطر نبینند ایمان نمی‌آورند روز خطر هم که روز نفع ایمان نیست، روزی که عذاب الهی دامنگیرشان شد که ایمان سودی ندارد. اگر ایمان بیاورند از گذشته توبه کنند بر اساس قانون «الإسلام یَجبّ ما قبله»[۳] ذات اقدس الهی می‌پذیرد. می فرماید: تنها منتظر دو چیزند یا سنّت اوّلین، نظیر آنچه را که بعضی از همین امّت اسلامی پیشنهاد دادند گفتند ﴿اللَّهُمَّ إِن کَانَ هذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنَا حِجَارَهً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِیمٍ، انفال/۳۲﴾ که این عذاب دنیاست، یا نه، می‌میرند و به عذاب قیامت گرفتار می‌شوند، که در هیچ یک از این دو حال ایمان نافع نیست. در طلیعهٴ ورودشان در برزخ گرفتار می‌شوند بعد این عذاب ادامه دارد تا به قیامت.[۵]

 وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَیُجَادِلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَاتَّخَذُوا آیَاتِی وَمَا أُنذِرُوا هُزُوًا ﴿۵۶﴾

و ما پیامبران را جز مژده دهندگان و بیم‌رسانان نمى‌فرستیم. و کسانى که کافر شدند به باطل مجادله مى‌کنند تا به وسیله آن حق را پایمال کنند. آیات من و آنچه را بدان بیم داده شده‌اند به ریشخند گرفتند. (۵۶)

کار انبیا این نیست که آزادی را از مردم بگیرند، کار انبیا تعلیم و تربیت است، هدایت و ارشاد است، تبشیر و انذار است، اینها اختیار را از انسان سلب نمی‌کنند، تا انسان را مجبور  به ایمان و استغفار ‌کند، هدف انبیا این است، انذار می‌کنند تا بیراهه نروید، تبشیر می‌دهند که اگر به راه آمدید، به مقصد برسید. برای دوری از گناه انذار می‌کنند، برای تقرّب به الله با انجام حسنات تبشیر می‌کنند، اما اینکه ما گفتیم ﴿وَکَانَ الْإِنسَانُ أَکْثَرَ شَیْ‏ءٍ جَدَلاً﴾ اما همهٴ انسان ها این‌چنین نیستند، بلکه کفارند که این‌چنین‌اند. بنابراین، انسان می‌تواند ظرفیّت خود را بشناسد و به تعبیر قرآن کریم وقتی انسان وسعت ظرفیتش زیاد هست، این را لبریز از معارف کند، حضرت امیر به کمیل فرمود: این دل ها ظروف علوم است و بهترین دل، دلی است که ظرفیتش برای علوم و معارف الهی بیشتر باشد، فرمود: این‌چنین باشید.کفار کارشان این است که زیر پای حق عامل لغزش ایجاد کنند که حق بلغزد، با شبهه، اشکال، نقد بی‌جا و مانند آن زیر پای حق را خالی کنند که بلغزد و از بین برود. و این کفار آیات الهی را به استهزا می‌گیرند، گاهی استهزا به این معناست که می‌گویندک آیا بشری ما را هدایت می کند؟ یا اگر رسالت حق است باید فرشته بر ما نازل شود و مانند آن. اگر کسی اهل قرآن است نباید وارد جهنم بشود ولو یک لحظه، اگر یک لحظه وارد جهنم شد معلوم می‌شود به همان یک لحظه ـ معاذ الله ـ قرآن را استهزا کرده، البته منشأ (اتّخاذ هُزوا) همان حبّ دنیاست.[۶]

 وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُکِّرَ بِآیَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِیَ مَا قَدَّمَتْ یَدَاهُ إِنَّا جَعَلْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّهً أَن یَفْقَهُوهُ وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِن تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدَىٰ فَلَن یَهْتَدُوا إِذًا أَبَدًا ﴿۵٧﴾

کیست ظالم‌تر از کسى که آیات پروردگارش به وى تذکر داده شود و او اعراض کند و آنچه را که پیش فرستاده از یاد ببرد؟ ما بر دل‌هاى آنان پوشش‌هایى قرار دادیم که آن را نفهمند و در گوش‌هایشان سنگینى نهادیم. و اگر به سوى هدایت دعوتشان کنى، باز هرگز به راه نخواهند آمد. (۵۷)

فرمود: از اینها ظالم‌تر چه کسی است؟ برای اینکه خدای سبحان همهٴ حجت های ظاهری و باطنی را در اختیار آنها گذاشته. بدترین ظلم، ظلم به دین خداست، اینها چون به دین خدا ستم کردند از اینها ظالم‌تر کسی نیست، آنچه در درون اینهاست با تذکره یادآوری شده، ولی اینها عمداً اعراض کردند و آن سیّئات قبلی هم از یادشان رفته یعنی بی‌باک‌اند. پس خدای سبحان فرمود: ما در برابر انحراف آنها آن مجاری ادراکی شان را روشن نکردیم اینها را به حال خودشان وا گذاشتیم. یادش آوردند یعنی، با یک ابزار و سرمایهٴ خاصّی انسان به این عالَم آمده و انبیا هم مذکِّرند و قرآن تذکره است به یاد انسان می‌آورند که از کجا آمده، این حرفها برای انسان آشناست. فرمود: از اینها ظالم‌تر چه کسی است؟ که ما سرمایهٴ اوّلی را به اینها دادیم و در درون شان نهادینه کردیم، عزیزترین و بهترین انسانها را به دنبال شان فرستادیم اینها را یادآوری کردند، اینها هم به یادشان آمد، اما باز برگشتند، عالماً عامداً اعراض کردند. فرمود: کارهایی را که با دستاهایشان انجام دادند فراموش کردند. چون قسمت مهمّ کار با دست است این گونه تعبیر فرمود وگرنه حرفهایی که زدند، با پا جایی که رفتند، با چشم چیزهایی که دیدند، با چهرهٴ آنها کسی گناه کرد، یا با چهرهٴ خودشان گناه کردند همهٴ اینها جزء ﴿نَسِیَ مَا قَدَّمَتْ یَدَاهُ﴾ می‌شود. حالا می‌فرماید: راز این چیست که انبیا  بهترین انسان ها برای آنها پیام می‌آورند تبشیر و انذار می‌کنند، اما اینها به هوش نمی‌آیند؟ فرمود: ما چراغ هدایت را قبلاً در دل او روشن کرده بودیم، اما حالا آن چراغ را روشن نکردیم و او را به حال خودش واگذاشتیم  اینکه مدّعی است من خودم زحمت کشیدم، هر چه بخواهم می‌کنم، هر جا بخواهم می‌روم، این هر چه، هر چه که می‌گوید داعیه استقلال دارد، ما او را به حال خودش رها کردیم، یعنی چه؟ یعنی این دوتا فیضی که به او می‌دادیم این را از این به بعد نمی‌دهیم ما هر دو راه را بر اینها بستیم نه از دل اینها چیزی می‌جوشد نه اینها گوش به حرف عالِمان دین می‌دهند ﴿وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا،شمس/۸﴾ سرمایهٴ اولیه را خدا به اینها داد، اما اینها این سرمایه را در غرایز و اغراض شان دفن کردند، پس از دل چیزی نمی‌جوشد حرفهای علما را هم که گوش نمی‌دهند. لذا فرمود هم گوششان بسته است هم دلشان قفل شده است آن‌وقت اینها چه کار می‌توانند بکنند با چه چیزی عالِم بشوند؟ البته ما قفل نزدیم ﴿أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَی قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا،محمد/۲۴﴾ اینها خودشان قفل کردند، و در چند جای قرآن فرمود اینها هر دو راه را به سوء اختیار خودشان بستند.[۷]

 وَرَبُّکَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَهِ لَوْ یُؤَاخِذُهُم بِمَا کَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذَابَ بَل لَّهُم مَّوْعِدٌ لَّن یَجِدُوا مِن دُونِهِ مَوْئِلًا ﴿۵٨﴾

و پروردگار تو آمرزنده [و] صاحب رحمت است. اگر به آنچه مرتکب شده‌اند، آنها را مؤاخذه مى‌کرد، قطعاً در عذاب آنان تعجیل مى‌نمود بلکه براى آنها سر رسیدى است که هرگز از برابر آن راه گریزى نمى‌یابند. (۵۸)

فرمود: اینها که به این صورت در آمدند استحقاق عذاب دارند، لکن ذات اقدس الهی در عین حال که عادل است اهل تفضّل و احسان هم هست، اهل مغفرت و رحمت هم هست، اینها اهل نجات نیستند و خدای سبحان هم اینها را نمی‌آمرزد، برای اینکه اینها مشرک‌اند، کافرند صریحاً و سریعاً در برابر دین موضع گرفتند، لکن چون خدای سبحان نه تنها غافر است بلکه غفور است، نه تنها رحمان و رحیم است، بلکه ذوالرحمه است، به تعبیر مرحوم علامه این است که ذوالرحمه از دوتا اسم رحمان و رحیم کامل‌تر است. خدای سبحان در اثر غفور بودن، در اثر ذوالرحمه بودن به اینها مهلت می‌دهد راه برای توبه باز است، تا به حُسن عاقبت بار یابند. اگر می‌خواست فعلاً اینها را مؤاخذه کند می کرد، چون همهٴ علل و عوامل کیفر کردن اینها فراهم است، تأخیر نمی‌انداخت فوراً اینها را عذاب می‌کرد، ولی چون خدای سبحان غفور است و ذوالرحمه به اینها مهلت می‌دهد عذاب می‌کند لکن تأخیر می‌اندازد که راه برای توبهٴ اینها باز باشد. فرمود: خدای سبحان الآن در مقام قضا و داوری است، می فرماید: من این‌چنین حکم می‌کنم، الآن عجله‌ای نیست ما اینها را در یک موعد مشخص خواهیم گرفت. «لَنْ» برای نفی ابد نیست نفی تأکید است، چون در چند جای قرآن این «لن» به دنبالش غایت و هدفی ذکر شده ﴿فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّی یَأْذَنَ لِی أَبِی،یوسف/۸۰﴾اگر چیزی ابدی بود که دیگر غایت ندارد. موئل هم به معنای پناهگاه است هم محلّ نجات. لذا فرمود: اینها نه اهل نجات‌اند نه پناهگاهی دارند که خودشان را از خطر محفوظ کنند.[۸]

 وَتِلْکَ الْقُرَىٰ أَهْلَکْنَاهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَعَلْنَا لِمَهْلِکِهِم مَّوْعِدًا ﴿۵٩﴾

وآن شهرها چون بیدادگرى کردند، هلاکشان کردیم، و براى هلاکتشان موعدى مقرر داشتیم. (۵۹)

فرمود: مردمی که در سرزمینی زندگی می‌کنند که اهل عناد و لجاج و کفر و شرک‌اند سرانجام به هلاکت می‌رسند، ما برای اینها یک هلاکت‌گاه مشخّصی قرار دادیم و از نظر زمان و زمین مشخص است. فرمود: ﴿وَتِلْکَ الْقُرَی أَهْلَکْنَاهُمْ﴾ معلوم می‌شود که منظورْ مردم آن سرزمین‌اند نه خود آن سرزمین. عذابهای الهی چند قِسم است یک قسم فقط مردم منطقه‌ای را از بین می‌برد آنجا که دارد ﴿سَخَّرَهَا عَلَیْهِمْ سَبْعَ لَیَالٍ وَثَمَانِیَهَ أَیَّامٍ،حاقه/۷﴾، یک قسم خود آن سرزمین را با مردمش از بین می‌برد، آ‌نجا که دارد ﴿فَجَعَلْنَا عَالِیَهَا سَافِلَهَا،حجر/۷۴﴾.[۹]

 وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّىٰ أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُبًا ﴿۶٠﴾

و هنگامى را که موسى به جوان خود گفت: «دست بردار نیستم تا به محل برخورد دو دریا برسم، هر چند سالها سیر کنم. (۶۰)

در باره اینکه مجمع البحرین کجاست ؟ بعضی گفته‏اند : منتهی الیه دریای مدیترانه از ناحیه شرقی، و منتهی الیه خلیج فارس از ناحیه غربی است، که بنا بر این مقصود از مجمع البحرین آن قسمت از زمین است که به یک اعتبار در آخر شرقی مدیترانه و به اعتبار دیگر در آخر غربی خلیج فارس قرار دارد، و به نوعی مجاز آن را محل اجتماع دو دریا خوانده‏اند. فرمود: به یاد آر آن زمانی را که موسی به جوان ملازم خود گفت مدام راه می‏پیمایم تا به مجمع البحرین برسم و یا روزگاری طولانی به سیر خود ادامه دهم.[۱۰]

فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَیْنِهِمَا نَسِیَا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ سَرَبًا ﴿۶١﴾

پس چون به محل برخورد دو [دریا] رسیدند، ماهىِ خودشان را فراموش کردند، و ماهى در دریا راه خود را در پیش گرفت. (۶۱)

این ماهی برای غذا و خوردن نبود چون اگر می‌خوردند که بعد علامت نبود. اثبات اینکه ماهی در آب زنده شد محال نیست، اما در قرآن یا روایت از حیات مجدّد ماهی خبری نیست. پس اگر ماهی در دریا بیفتد علامت است. گرچه قرآن برای طلیعهٴ این داستان نفرمود هر وقت این ماهی به دریا رفت همان‌جا وقت ملاقات شماست، ولی از اینکه موسای کلیم گفت: «این همان بود که ما مى‌جستیم.» معلوم می‌شود این علامتی بود بین خدای سبحان و موسای کلیم(ع) پس این ماهی حالا چطور بود سرخ‌کرده بود، آماده بود، به چه وضع بود، این از اینها برنمی‌آید.[۱۱] باید دانست که آیات مورد بحث صریح نیست در اینکه ماهی مزبور بعد از مردن زنده شده باشد، بلکه تنها از ظاهر کلام رفیق موسی که گفت: من ماهی را فراموش کردم این معنا استفاده می‏شود که ماهی را روی سنگی لب دریا گذاشته بوده‏اند و به دریا افتاده و یا موج دریا آن را به طرف خود کشیده است و در اعماق دریا فرو رفته و ناپدید شده است.[۱۲]

 فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَاهُ آتِنَا غَدَاءَنَا لَقَدْ لَقِینَا مِن سَفَرِنَا هَـٰذَا نَصَبًا ﴿۶٢﴾ قَالَ أَرَأَیْتَ إِذْ أَوَیْنَا إِلَى الصَّخْرَهِ فَإِنِّی نَسِیتُ الْحُوتَ وَمَا أَنسَانِیهُ إِلَّا الشَّیْطَانُ أَنْ أَذْکُرَهُ وَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ عَجَبًا ﴿۶٣﴾

و هنگامى که گذشتند به جوان خود گفت: «غذایمان را بیاور که راستى ما از این سفر رنج بسیار دیدیم. (۶۲) گفت: «دیدى؟ وقتى به سوى آن صخره پناه جستیم، من ماهى را فراموش کردم، و جز شیطان، [کسى‌] آن را از یاد من نبرد، تا به یادش باشم، و به طور عجیبى راه خود را در دریا پیش گرفت. (۶۳)

بعد از آنکه از مجمع البحرین گذشتند موسی به جوان ملازم خود فرمود تا چاشت شان را بیاورد زیرا از مسافرت خود خسته شده به تجدید نیرو نیازمند شده‏اند.[۱۳] حضرت موسی (ع) نگفت: ماهی را بیاور، گفت: غذا را بیاور، پس ماهی را برای خوردن نیاورده بودند ماهی یک علامتی بود، چون اگر ماهی را می‌خوردند که دیگر علامت نبود، علامتش همین بود که ماهی در دریا برود. جوان همراه موسی (ع) گفت: من رفتم در این زنبیل را باز کنم غذایمان را، صبحانه‌مان را یا چاشتمان را یا نهارمان را بیاورم دیدم ماهی نیست، این ماهی هم همان‌جایی که رفتیم استراحت بکنیم افتاد داخل آب، عرض کرد که شما به من فرمودید هر جا این ماهی در آب رفت به عرض شما برسانم ولی من یادم رفت به عرض شما برسانم و جز شیطان کسی از یاد من نبرد. شیطان وسوسه می‌کند خاطره‌ای را کم و زیاد می‌کند ولی آزادی را از آدم نمی‌گیرد، او می‌دانست که این ماهی وقتی رفت آنجا، آنجا جای حسّاس است، و حالا یا می‌دانست که آنجا میقات است یا نه، فقط موظّف بود که به عرض موسای کلیم برساند.[۱۴]

 قَالَ ذَٰلِکَ مَا کُنَّا نَبْغِ فَارْتَدَّا عَلَىٰ آثَارِهِمَا قَصَصًا ﴿۶۴﴾

گفت: «این همان بود که ما مى‌جستیم.» پس جستجوکنان ردّ پاى خود را گرفتند و برگشتند. (۶۴)

موسی گفت: این جریان که در باره ماهی اتفاق افتاد همان علامتی بود که ما در جستجویش بودیم، لا جرم از همانجا برگشتند، و درست از آنجا که آمده بودند (با چه دقتی) جای پای خود را گرفته پیش رفتند. از جمله «این همان بود که ما مى‌جستیم.» کشف می‏شود، که موسی (ع‏) قبلا از طریق وحی مامور بوده که خود را در مجمع البحرین به عالم برساند، و علامتی به او داده بودند، و آن داستان گم شدن ماهی بوده، لذا می‏بینیم حضرت موسی به محضی که قضیه ماهی را می‏شنود می‏گوید: ما هم در پی این قصه بودیم و بی درنگ از همانجا برگشته خود را به آن مکان که آمده بود می‏رسانند، و در آنجا به آن عالم برخورد می‏نمایند.[۱۵]

فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَیْنَاهُ رَحْمَهً مِّنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا ﴿۶۵﴾

تا بنده‌اى از بندگان ما را یافتند که از جانب خود به او رحمتى عطا کرده و از نزد خود بدو دانشى آموخته بودیم. (۶۵)

موسی (ع) مأمور شد از کسی که این دو عنصر باعظمت را دارد علم فرا بگیرد، کسی که دارای رحمت است کاری بر خلاف رحمت نمی‌کند، کسی که دارای علم لدنّی است کاری که بر خلاف علم باشد نمی‌کند. این رحمت را قبل از علم ذکر کرد چون ذات اقدس الهی که معمار و مهندس این عالَم است، هم بر اساس حق این عالَم را تنظیم کرد، یعنی مصالح ساختمانی عرش تا فرش را حقیقت تشکیل داد، پس کاری که باطل باشد در این عالَم جا ندارد، یعنی به مقصد نمی‌رسد، ﴿وَمَا خَلَقْنَا السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقّ، حجر/۸۵﴾ کسی بخواهد با حیله و مکر کاری را انجام بدهد، بداند که به مقصد نمی‌رسد چون همهٴ عالَم ستاد الهی‌اند ﴿وَمَا یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلَّا هُوَ، المدثر/۳۱﴾ هم این که عالم با رحمت خلق شده است «برحمتی وسعت کلّ شیء» از نظر مِهر و عاطفه و جاذبه کلّ جهان با رحمت خلق شده است، لذا اگر ذات اقدس الهی یک وقت بخواهد قَهری را اِعمال کند، مهندسی این قهر را مِهر به عهده می‌گیرد. فرمود: این کسی را که تویِ موسای کلیم مأمور شدی از او استفاده کنی، بدان که ما بر اساس رحمت ویژه نقشه کشیدیم که این علم لدنّی پیدا کند، و همهٴ جهات علم لدنّی را برای این شخص فراهم کردیم ﴿مِن لَّدُنَّا عِلْماً﴾ یعنی علمِ اصلی معدنش نزد ذات اقدس الهی است[۱۶]

قَالَ لَهُ مُوسَىٰ هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَىٰ أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا ﴿۶۶﴾ قَالَ إِنَّکَ لَن تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْرًا ﴿۶٧﴾ وَکَیْفَ تَصْبِرُ عَلَىٰ مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا ﴿۶٨﴾

موسى به او گفت: «آیا تو را به شرط اینکه از بینشى که آموخته شده‌اى به من یاد دهى پیروى کنم؟» (۶۶) گفت: «تو هرگز نمى‌توانى همپاى من صبر کنى. (۶۷)و چگونه مى‌توانى بر چیزى که به شناخت آن احاطه ندارى صبر کنى (۶۸)

موسای کلیم به خضر (علیهما السلام) عرض کرد: من اگر بخواهم چیز یاد بگیرم یعنی آنچه که عامل رشد من است به من تعلیم بدهی باید تابع باشم؟ پس هدف اصلی تعلیم و تعلّم می‌شود رشد. رشدی که قرآن کریم می‌گوید مجموع صفات ثبوتی و سلبی است که مؤمنان واقعی دارا می باشند، می فرماید: مؤمنان واقعی کسانی‌اند که ﴿وَلکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ، حجر ات/۷﴾اگر کسی دوستِ ایمان باشد، به ایمان دل ببندد، و زیور او هم همین ایمان باشد، اینها جزء صفات ثبوتی مؤمنان است، و از کفر و فسق و عصیان بیزار باشد،  اینها جزء اوصاف سلبی مؤمنان است، ﴿أُولئِکَ﴾ آنها که جامع آن اوصاف ثبوتی و این اوصاف سلبی‌اند ﴿هُمُ الرَّاشِدُونَ﴾. ایشان نگفت: هر چه بلدی به من یاد بده، عرض کرد: مقداری از آنچه بلدی به من بگو. ذات اقدس الهی به موسای کلیم آدرس داد به سراغ چه کسی بروید و علم را از چه شخصی یاد بگیرید. این جا که فرمود: ﴿فَوَجَدَا عَبْداً مِنْ عِبَادِنَا آتَیْنَاهُ رَحْمَهً مِنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْماً﴾ یعنی موسای کلیم از علم ایشان باخبر بود، لذا به ایشان گفت: حالا که شما علم لدی‌اللهی داری، و ما هم اگر در علم باطن به آنجا نرسیدیم، لااقل از محضر شما گوشه‌ای از آنچه را که شما یاد گرفتید به ما هم برسد. این علم ظرفیّت می‌خواهد، اگر خضر (ع) بخواهد بر خلاف آنچه را که شاگردش می‌داند یک مطلب جدیدی به او القا کند، اینجا صبر و حوصله لازم است. از موسای کلیم تعهّد گرفت، گفت من حرف ها و کارهایی دارم بر خلاف آنچه در ذهن شماست، شما باید صبر کنی، تا جمع‌بندی کنیم. اگر خدای سبحان به موسای کلیم فرمود: برو یاد بگیر به خضر(ع) هم فرمود: برو یاد بده دستور دوجانبه است، درست است که موسی (ع) جزء انبیای اولواالعزم است، اعلم امّت خود هست، اما آن ولیّ خدا جزء تودهٴ مردم نبود، پس ایشان علمِ شریعت را به موسای کلیم تعلیم نداد، بلکه علمِ ولایت را تعلیم داد. و این یاد دادنِ کتابی نیست این با تکوین کار دارد، لذا تحمل می‌خواهد، کارهایی را باید انجام بدهد که این صاحب شریعت نمی‌تواند آنها را تحمل کند. فرمود: ما کارهایی می‌کنیم تو خبیر نیستی، به راز و رمزش آشنا نیستی و اعتراض می‌کنی، در واقع آن حضرت فرمود: وقتی می‌توانی تابع باشی که خبیر باشی، حالا که خبیر نیستی احاطهٴ علمی نداری چطوری می‌توانی تحمل بکنی؟[۱۷]

قَالَ سَتَجِدُنِی إِن شَاءَ اللَّـهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِی لَکَ أَمْرًا ﴿۶٩﴾ قَالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِی فَلَا تَسْأَلْنِی عَن شَیْءٍ حَتَّىٰ أُحْدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکْرًا ﴿٧٠﴾

گفت: «ان شاء الله مرا شکیبا خواهى یافت و در هیچ کارى تو را نافرمانى نخواهم کرد. (۶۹) گفت: «اگر مرا پیروى مى‌کنى، پس از چیزى سؤال مکن، تا [خود] از آن با تو سخن آغاز کنم. (۷۰)

موسی (ع) گفت: ممکن است من نتوانم صبر بکنم اما اگر خدا بخواهد، من با اطمینان به عنایت الهی صابرم، تو ما را به عنوان شاگرد بپذیر. امر شما را عصیان نمی‌کنم، تابع محضم، منتها به عنایت الهی وابسته‌ است، ﴿وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَهً، اعراف/۱۴۲﴾ موسای کلیم چهل شبانه‌روز آ‌ن دوران سخت را گذرانده که نه غذایی خواست، نه خوابی، نه آبی، مهمان خدا بود، با تعلیم الهی، با مناجات الهی، با تلقّی الواح تورات و مانند آن ارتزاق می‌کرد، پس معلوم می‌شود اگر خدا بخواهد می‌شود صبر کرد. خضر به موسی(ع) می‌فرماید: چگونه می‌توانی صبر کنی در حالی که توانش را نداری؟ من می‌خواهم کارهایی کنم که به هیچ وجه با شریعت سازگار نیست. لذا موسی(ع) دید هیچ چاره‌ای ندارد بر اساس همان توحید حرکت کرد، فرمود: بالأخره قدرت خدا که فوق اینهاست او اگر بخواهد من می‌توانم صبر کنم، پس خودش را در همان حِصن توحید جاسازی کرد، بعد هم برای تأکید مسئله، خضر به موسی(علیهما السلام) فرمود: پس اگر از من پیروی می کنی از چیزی سوال نپرس. وجود مبارک موسی عرض کرد: آن چه که عامل رشد من است به من تعلیم میدهی؟ خضر(ع) می‌گوید: نه خیر کارهای من ارشاد نیست، کارهای من تذکره است، یادآوری است، همین کارهایی که من کردم قوی‌ترش را تو قبلاً کردی، منتها الآن یادت میاد. یعنی اگر به درونِ درون خودمان نگاه کنیم می‌بینیم خدای سبحان با ما خیلی از این کارها کرده است ﴿حَتَّی أُحْدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکْراً﴾. [۱۸]

فَانطَلَقَا حَتَّىٰ إِذَا رَکِبَا فِی السَّفِینَهِ خَرَقَهَا قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَیْئًا إِمْرًا ﴿٧١﴾

پس رهسپار گردیدند، تا وقتى که سوار کشتى شدند،آن را سوراخ کرد.گفت: «آیا کشتى را سوراخ کردى تا سرنشینانش را غرق کنى؟ واقعاً به کار ناروایى مبادرت ورزیدى. (۷۱)

موسی و خضر (علیهما السلام) از مجمع‌البحرین حرکت کردند، می‌خواستند سفر دریایی کنند همین که سوار کشتی شدند. این کشتی دیواره‌ای دارد که به طرف آب است، کَفی دارد که روی آب است، خضر (ع) ظاهراً بعضی از این تخته‌ها و الواحی که به طرف دریا بود و خطر ورود آب را تداعی می‌کرد را سوراخ کرد، موسی (ع) گفت: این کاری را که کردی پایانش غرق و فرو رفتن این کشتی است، برای اینکه آب وارد کشتی می‌شود تعادلش را از دست می دهد و غرقش می‌کند. ﴿لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً إِمْراً﴾ «إمر» یعنی عظیم، در این دریای پرخطر کاری کردی که پایانش غرق است.[۱۹]

 قَالَ أَلَمْ أَقُلْ إِنَّکَ لَن تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْرًا ﴿٧٢﴾ قَالَ لَا تُؤَاخِذْنِی بِمَا نَسِیتُ وَلَا تُرْهِقْنِی مِنْ أَمْرِی عُسْرًا ﴿٧٣﴾

گفت:آیا نگفتم که تو هرگز نمى‌توانى همپاى من صبر کن (۷۲) گفت: به سبب آنچه فراموش کردم، مرا مؤاخذه مکن و در کارم بر من سخت مگیر. (۷۳)

خضر (ع) فرمود: نگفتم اصلاً نمی‌توانی صبر کنی، سپس در کمال طمأنینه روی همین کشتی سوراخ‌شده نشست، موسی کلیم گفت: به سبب آنچه فراموش کردم، مرا مؤاخذه مکن. که البته این ﴿لاَ تُؤَاخِذْنِی بِمَا نَسِیتُ﴾ در حوزهٴ ولایت و در حوزهٴ راز و رمز است، نه در حوزهٴ شریعت، لذا این نسیان در احکام الهی نیست، نسیان در آ‌ن تعهّد به ولیّ است. اِرهاق کردن، تحمیل کردن، یعنی دشواری را بر من تحمیل نکن. مستحضرید اینکه خضر به موسی(سلام الله علیهما) گفت: ﴿حَتَّی أُحْدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکْراً﴾ این می‌تواند ناظر به جریان خود موسای کلیم باشد که در دوران کودکی مادرش او را به امر خدا در صندوقی گذاشت و روی آب رهایش کرد و او این مراحل را در کمال جلال و شکوه پشت سر گذاشته، فرمود: من به یادت می‌آورم که راز و رمز این کار چیست. سپس فرمود: من به دستور خودم که این کشتی را سوراخ نکردم، آنکه مالک من و مالک سفینه و سرنشینان سفینه و مالک امواج دریاست او به من دستور داد، وگرنه امواج دریا در برابر ارادهٴ ذات اقدس الهی که استقلالی ندارد.[۲۰]

 فَانطَلَقَا حَتَّىٰ إِذَا لَقِیَا غُلَامًا فَقَتَلَهُ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَکِیَّهً بِغَیْرِ نَفْسٍ لَّقَدْ جِئْتَ شَیْئًا نُّکْرًا ﴿٧۴﴾

پس رفتند تا به نوجوانى برخوردند. او را کشت. گفت: «آیا شخص بى‌گناهى را بدون اینکه کسى را به قتل رسانده باشد کشتى؟ واقعاً کار ناپسندى مرتکب شدى.» (۷۴)

موسای کلیم در فضیلت غیرت خیلی ممتاز بود، دید خضر(ع) جوانی را که به حسب ظاهر بی‌گناه بود کُشت، بدون این که این جوان کسی را کشته باشد و خون مظلومی در عهدهٴ او باشد، به خضر(ع) عرض کرد: کسی که دیگری را نکشته شما او را کشتید؟ یک وقت قصاص است که این در تورات هم هست، اما این قصاص نبود. کار اوّلی، مرگ را به همراه نداشت، ممکن بود مرگ و خطر غرق آنها را تعقیب کند، اما دومی قتل نقد است، شما چرا این کار را کردی؟ خضر (ع) فرمود: تو هم همین کارها را قبل از من کردی، من یادت می‌آورم، ﴿وَدَخَلَ الْمَدِینَهَ عَلَی حِینِ غَفْلَهٍ مِنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلاَنِ هذَا مِن شِیعَتِهِ وَهذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِی مِن شِیعَتِهِ عَلَی الَّذِی مِنْ عَدُوِّه فَوَکَزَهُ مُوسَی فَقَضَی عَلَیْهِ، قصص/۱۵﴾ موسی (ع) او را با یک مُشت و سیلی از بین برد. خضر (ع) به ایشان می‌گوید: آنچه را تو انجام دادی که از این مهم‌تر بود، یا لااقل در همین حد بود شما برای چه کردی؟ شاید آنچه را که ما با خدا تعهّد سپردیم و خیلی از چیزها یادمان رفته، الآن اینجا یادمان می‌آید، با همین داستان می‌خواهد رمز و راز آن عالَم را  برای ما بیان کند.[۲۱]

   www.portal.esra.ir   – تفسیر سوره مبارکه کهف، آیت الله جوادی آملی، جلسه ۴۲ [۱]

   www.portal.esra.ir   – تفسیر سوره مبارکه کهف، آیت الله جوادی آملی، جلسه ۴۵ [۲]

   www.portal.esra.ir  – تفسیر سوره مبارکه کهف، آیت الله جوادی آملی، جلسه ۴۶ [۳]

 – همان[۴]

   www.portal.esra.ir   – تفسیر سوره کهف، آیت الله جوادی آملی، جلسه ۴۶ و ۴۷ [۵]

   www.portal.esra.ir   – تفسیر سوره مبارکه کهف، آیت الله جوادی آملی، جلسه ۴۷ [۶]

   www.portal.esra.ir   – تفسیر سوره مبارکه کهف، آیت الله جوادی آملی، جلسه۴۷[۷]

   www.portal.esra.ir   -تفسیر سوره مبارکه کهف، آیت الله جوادی آملی، جلسه ۴۸  [۸]

 – همان[۹]

 – المیزان، ج ۱۳، ص، ۵۷۵[۱۰]

   www.portal.esra.ir   – تفسیر سوره مبارکه کهف، آیت الله جوادی آملی، جلسه ۵۰ [۱۱]

 – المیزان، ج ۱۳، ص، ۵۷۶[۱۲]

 – المیزان، ج ۱۳، ص، ۵۷۷ [۱۳]

   www.portal.esra.ir   – تفسیر سوره مبارکه کهف، آیت الله جوادی آملی، جلسه ۵۰ [۱۴]

 – المیزان، ج ۱۳، ص، ۵۷۹ و ۵۷۸[۱۵]

   www.portal.esra.ir   – تفسیر سوره مبارکه کهف، آیت الله جوادی آملی، جلسه ۵۱ [۱۶]

    www.portal.esra.ir   – تفسیر سوره مبارکه کهف، آیت الله جوادی آملی، جلسه ۵۲ [۱۷]

    www.portal.esra.ir   – تفسیر سوره مبارکه کهف، آیت الله جوادی آملی، جلسه ۵۴ [۱۸]

    www.portal.esra.ir   – تفسیر سوره مبارکه کهف، آیت الله جوادی آملی، جلسه ۵۴ [۱۹]

    www.portal.esra.ir  – تفسیر سوره مبارکه کهف، آیت الله جوادی آملی، جلسه ۵۵[۲۰]

   www.portal.esra.ir  تفسیر سوره مبارکه کهف، آیت الله جوادی آملی، جلسه ۵۶- [۲۱]